نوروز: سيدمصطفي تاجزاده عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي در هفتههاي گذشته مهمان پايگاه اطلاع رساني نوروز بوده اند كه كاربران سئوالاتي را از ايشان پرسيده اند. آنچه در پي ميآيد پاسخهاي ايشان است به كاربران نوروز كه به ترتيب منتشر خواهد شد.
سئوال 1- علی.م :
به نظر شما در صورت خطرناک شدن اوضاع و ضرورت همراهی با بخشی از جناح راست برای جلوگیری از برنده شدن نظامیان در انتخابات، چقدر شانس برای قانع کردن مردم و ائتلاف سراسری با هدف نجات کشور وجود دارد؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1. پيشنهاد شما که در بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی هم مطرح شده ، بیانگر رشد سیاسی است و نشان می دهد ما به تدریج به این درك می رسیم که راه نجات کشور، توسعه همه جانبه و گذار به دموكراسي دست برداشتن از تمامیت خواهی است.
2. همچنان كه اصلاح طلبان در سیاست خارجی از بازی برد- برد دفاع می کنند و می کوشند آن را به گفتمان غالب در روابط خارجي ايران تبدیل کنند و خشنودند که امروز حتی اصولگرایان هم از بازی برد – برد هسته ای در تعامل با آمریکا و اروپا سخن می گویند و از اينكه حتما نبايد یک طرف ببازد و طرف مقابل ببرد، در عرصه سیاست داخلی نیز تلاش اصلاحطلبان معطوف به ترويج راهبرد برد- برد است تا کم کم جای خود را بین احزاب و فعالان سیاسی باز کند و جایگزین بازی برد_ باخت كنوني شود كه در نهايت باخت – باخت براي همگان خواهد بود. بنابراين اصلاحطلبان لازم مي دانند راهبرد برد_ برد را تئوريزه كنند تا به تدريج در عرصه سیاست ورزی داخلي نیز حرف اول را بزند و همه اشخاص و گروههاي سياسي به حداقلی از خواسته های خود دست یابند بدون آنکه احساس شکست کامل کرده، هزینه سنگینی پرداخت کنند.
3. در درون اصولگرایان بسیاری پذیرفته اند که تداوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد بازی باخت_ باخت است. هم خود آنان بد نام مي شوند و هم کشور و مردم آسيب مي بينند. اما در مورد بازی برد _ برد در انتخابات رياست جمهوري دهم اختلاف دارند. عده ای از اصلاح طلبان نيز در ترديد به سر مي برند که آیا اگر از عناصر معتدل جناح راست حمایت کنند بازی برد _ برد خواهد شد یا باید بکوشند آقاي خاتمی را راضي كنند تا در صحنه حضور یابد و به اين ترتيب بازی برد _ برد انجام شود؛ هم مردم از آن منفعت ببرند، هم نظم و امنيت تثبیت شود و هم كشور در مسير توسعه همه جانبه و دموكراتيك قرار گيرد.
4. به نظر من ايده دفاع اصلاح طلبان از یک نامزد معتدل اصولگرا در انتخابات ریاست جمهوری دهم به دلايل زير نه ضروری است و نه نتيجه بخش، زیرا:
4. 1. شواهد و قرائن بيانگر تداوم حمایت قاطع مراكز قدرت از انتخاب مجدد آقای احمدی نژاد است و نشانه مهمی كه خلاف آن را ثابت كند ديده نمي شود. موضع روزنامه كيهان و هفته نامه صبح صادق ( ارگان سپاه) در دفاع از رياست جمهوري مجدد آقاي احمدينژاد كاملاً گوياست. اين امر دلايل گوناگون دارد.
اولاً، ديدگاه و مواضع آقای احمدی نژاد به كانون قدرت بسیار نزدیک تر از ديگر نامزدهاي اصولگراست؛
ثانياً، روساي جمهور در دور دوم معمولا رو به نزول اند، برخلاف دور اول که رو به صعودند. دستكم خود و ديگران در چنين تصوري به سر ميبرند.
ثالثاًَ، آقاي احمدي نژاد و همكارانش تيم كوچكي را تشكيل مي دهند و عقبه سیاسی تشكيلاتي ندارند. در نتيجه مجبور به هماهنگي صد در صد با مراكز قدرت هستند.
رابعاً، امكان اكثريت شدن راست سنتي در مجلس هشتم فراهم شد تا تداوم رياست آقاي احمدينژاد با چالش جدي در درون اصولگراها مواجه نشود. به دلایل فوق نامزد مراكز قدرت همچنان آقای احمدی نژاد است.
4. 2. فرض کنیم كانون قدرت رقابت آزاد نامزدهای اصولگرا را در غياب نامزد اصلاح طلب بپذيرد. در آن صورت پشتیبانی اصلاح طلبان از یک نامزد اصولگرا باعث می شود که آقای احمدی نژاد از حمایت گسترده و علني مراكز قدرت بهره مند و مجدداً برگزيده شود. بگذريم از اينكه حتي اگر اصلاح طلبان براي برگزاری نسبتا آزاد انتخابات و بی طرف ماندن كانون قدرت خود را از انتخابات کنار بکشند باز هم به احتمال بالای 90 درصد آقای احمدی نژاد انتخاب خواهد شد، زیرا تاكنون رأي او از ديگر نامزدهاي اصولگرا بيشتر بوده است.
4. 3. چه آقای احمدی نژاد رییس جمهور شود و چه یک نامزد اصولگرای دیگر،مادام كه حكومت يكدست بماند و سياستهاي جاري دنبال شود، مشکلات اساسی کشور و مردم،اگر افزايش نيابد در همين حد باقی خواهد ماند. حمایت اصلاح طلبان از هر نامزد اصولگرا، حتی اگر پیروز شود، تبعات سوء عملکرد غیر کارشناسانه و غیر دموکراتیک اصولگراها و نیز تداوم مشکلات کشور و مردم را به پای آنان نيز خواهد نوشت. نتيجه رای اشتباه اقلیت مجلس هشتم به آقای لاریجانی چه بود جز پذيرش بدنامي از يك سو و حمایت وي از طرح اعدام گردانندگان سايتهاي اينترنتي منحرف در گام اول و وزير ك شور شدن آقاي دكتر كردان در گام دوم.
4. 4. شركت در انتخاباتي كه همه نامزدهاي آن اصولگرا هستند، مشروعيت بخشي به روند خطرناك استحاله «جمهوري اسلامي ايران» به «دولت اسلامي» يا «استبداد ديني» است. اين خواست كانون قدرت است كه سقف رقابت سياسي را در ايران بين نامزدهاي اصولگرا قرار دهد و اصلاحطلبان با حمايت از يك نامزد اصولگرا آن روند را تأييد كنند، تا از شهر رانده شوند و از ده مانده. حمايت اصلاحطلبان از يك نامزد اصولگرا، در چارچوب ساختار و شرايط كنوني، حذف داوطلبانه اصلاحطلبان نه فقط از حكومت، بلكه از جامعه مدني و حتي از افكار عمومي است. حمايت از يك نامزد اصولگرا، اصلاحطلبان را به جناحي بي هويت تبديل خواهد كرد كه براي حضور در قدرت به هر قيمت، حاضر به اصول فروشي هستند.
4. 5. به نظر مي رسد علت پشتيباني عدهاي از عقلای راست سنتی از نامزدی آقای خاتمی آن است كه آنان نيز پشت سرگذاردن آقای احمدی نژاد را در انتخابات آتي صرفا با کاندیداتوری آقاي خاتمي ممکن می دانند و معتقدند دیگر نامزدها –چه اصولگرا و چه اصلاحطلب- با توجه به حمايت مراكز قدرت از رييس دولت نهم و مهندسي شدن انتخابات، پیروز میدان رقابتهاي انتخاباتي نخواهند بود.
5. فقط تعدادی از اعضای کارگزاران سازندگی طرفدار حمايت از يك نامزد اصولگراي معتدل هستند اما مجموعه اصلاح طلبان با این ایده مخالفاند نه به دلیل اینکه با ائتلاف تحت هر شرايطي مخالفند، بلکه با توجه به ساخت قدرت و مجموع شرايط راه نجات کشور را نه حمایت از يك نامزد اصولگراي معتدل، بلكه حمايت همه از جمله گروههاي مستقل و راست سنتی از كانديداتوري آقای خاتمی می دانند.
سوال 2 - پدرام :
سلام و درود
به اعتقاد من دليل اصلي پيروزي اصلاح طلبان در انتخابات مجلس ششم، حمايت شديد روزنامه هاي دوم خردادي و فقيد در آن روزگاران بود و با اين تحليل تا حدودي مي توان شكستهاي بعدي اصلاح طلبان رو توجيه كرد.
چرا بعد از بستن فله اي اين روزنامه ها با يك قانون مربوط به دهه سي ، اصلاح طلبان با در دست داشتن دو قوه عكس العمل اصلاح طلبانه اي نداشتند. آيا به نظر شما اگر در آن مقطع اصلاح طلبان كوتاه نمي آمدند و مثلا دولت تهديد به تحصن ميكرد معجزه هزاره سوم رخ ميداد؟
با تشكر
سيدمصطفي تاجزاده:
1. 1. در ايران یک فرد یا یک حزب و جناح می تواند بدون رسانه به قدرت برسد چون عملکرد حزب حاکم بهترین رسانه منتقدین است. اما بدون رسانه نمی تواند كشور را با رضايت مردم اداره كند.
1. 2. احتمالاً به دلیل فوق بود كه مهندس موسوی يكي از دو شرط خود را برای کاندیدا شدن در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 داشتن یک کانال تلویزیونی در صورت رئيس جمهور شدن خواند . به اعتقاد او در ساختار كنوني قدرت رئیس جمهور اصلاح طلب با صدا و سیما مشکلات فراواني خواهد داشت. بنابراین اگر چه مي تواند به رغم مخالفت صدا و سيما رئيس جمهور شود اما براي حفظ ارتباط خود با مردم پس از انتخاب شدن نیاز به یک شبکه تلویزیونی مستقل دارد.
2. 1. انتقاد شما را وارد می دانم و معتقدم بعد از توقیف فله ای روزنامه ها، اصلاح طلبان باید بلافاصله يك شبکه ماهواره ای راه میانداختند، حتی اگر با مخالفت های جدی و کارشکنی های گوناگون اقتدارگراها مواجه می شدند. آنان ميبايست از قیچی شدن یکی از دو بال اصلاحات یعنی مطبوعات و گردش آزاد اطلاعات توسط اقتدارگراها جلوگيري ميكردند.
2. 2. تاثیر مطبوعات اصلاح طلب بر افکار عمومی چنان بود که صدا و سیمای آقای لاریجانی و رسانه های خارجی فارسی زبان را پشت سر گذاشتند و نقش تعیین کننده ای در حفظ شادابي و اميدواري مردم و پويايي اصلاحات ايفا كردند. توقيف فله اي انها نيز براي مايوس كردن شهروندان و در نتيجه ناكام كردن جنبش اصلاحي بود. به همين دليل لازم بود بلافاصله پس از سلاخي غير قانوني مطبوعات، اصلاحطلبان رسانه دیگری راه می انداختند تا رابطهشان با مردم قطع يا ضعیف نشود.
3. بزرگترین انتقاد وارد به مجلس ششم را آن ميدانم که نمايندگان یا نباید طرح اصلاح قانون مطبوعات را به صحن مجلس مي بردند يا برای تصویب آن قاطعانه می ايستادند. البته به دولت اصلاحات هم انتقاد وارد است که مي توانست در برابر توقیف فله ای مطبوعات قاطع تر عمل كند ولي موافق تحصن دولت نیستم . راههای دیگری براي حفظ آزادي مطبوعات وجود داشت كه مهمترين آن تاسيس شبكه ماهوارهاي بود.
سوال 3 شهاب :
سلام و عرض ادب
به نظر شما چرا اصلاح طلبان در انتخابات دور نهم رياست جمهوري به يك اتفاق نظر در مورد معرفي يك نفر دست پيدا نكردند و مجبور شدند بيش از يك كانديدا را معرفي كنند.
آيا به نظر شما بهتر نيست براي انتخابات دور دهم از هم اكنون يك نفر معرفي شود.
پيشنهاد شما چيست ؟
با سپاس
سيدمصطفي تاجزاده:
1. 1. ما به نوبه خود کوشیدیم بین اصلاح طلبان اجماع شود تا نامزد واحدي در انتخابات ریاست جمهوری نهم معرفي كنند.طبق پيشنهاد ما لازم بود اصلاح طلبان در زمانی معین نظرسنجی كنند تا هر نامزد رای بیشتری كسب كرد، بقیه به نفع او کنار بروند. دوستان ضمن رد پيشنهاد فوق، خود نیز راه حلی ارائه نکردند که بر آن اساس با یک نامزد در انتخابات شركت كنیم.
1. 2. تکثر نامزدهای رقیب در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نيز دلیل دیگر كمتوجهی اصلاح طلبان به اجماع بود.هر دو طرف با نامزدهای متعدد وارد رقابت هاي انتخاباتي شدند .همين مسئله امكان تاثيرگذاري حزب پادگاني را به ويژه در مرحله اول انتخابات افزايش داد.
2. یکی از دلايل ما براي كانديداتوري آقای خاتمی آن است که با حضور وي اصلاح طلبان با يك نامزد در انتخابات شركت خواهند كرد و مشكل انتخابات دوره نهم تکرار نميشود . عکس مساله نیز صادق است. چنانچه ایشان کاندیداتوری را نپذیرند به احتمال زياد اصلاح طلبان نخواهند توانست به نامزد واحدی برسند کما اینکه هم اکنون عده ای (بعضي اعضاي كارگزارن) معتقد به ائتلاف با آقای ناطق نوری و جمعی (ادوار تحكيم وحدت) در پی نامزدی آقای عبدالله نوری هستند. آقای خاتمی بین دو نوری (بين النورين) قرار دارد و قادر به جلب آراي اكثريت ملت و خارج كردن كشوراز وضعيت ناگوار كنوني است.
3. اگر آقای خاتمی در انتخابات كانديدا نشود ابتدا بايد دلايل و مواضع اين امر را بررسي كرد. چه بسا بسياري از گروههاي اصلاحطلب به اين نتيجه برسند كه شركت در انتخابات رياست جمهوري دهم موجه نيست چرا كه اگر شرايط مساعد بود ،ولو در شكل حداقلي آن ،آقاي خاتمي مردم را تنها نمي گذاشت.
4.در صورت عدم نامزدي آقاي خاتمي شايد تنها راه پیروزی اصلاح طلبان آن باشد که با نظرسنجی در 30 شهر مركز استان چهره ای را که دارای بیشترین اقبال مردمی است به عنوان تنها نامزد خود معرفی کنند و تایید صلاحیت او را از کانون قدرت بخواهند و همگی اعلام کنند در صورت رد صلاحیت او ، صحنه انتخابات را ترک خواهند کرد.
سئوال 4 . بهرنگ :
سلام اقای تاج زاده
این روزها حزب مشارکت بازار گرمی فراوانی برای کاندیداتوری اقای خاتمی می کند، به نظر شما ایا نفس این امر خود نشان دهنده مشکل ریشه ای اصلاحات نیست؟ اقای خاتمی در بزنگاه های تاریخی همواره از حقوق مردم به نفع حکومت عقب نشینی کرده است.
سيدمصطفي تاجزاده:
1. 1. با پیش فرض سوال شما موافق نیستم. دولت آقای خاتمی به رغم برخی قصورها و حتی تقصیرها کارهای بزرگی انجام داد، که اتفاقا بخش عمده آنها در دفاع از حقوق ملت بود و تاوان زيادي نيز به همین علت پرداخت کرد.
1. 2. صرف نظر از عملكرد مثبت آقاي خاتمي در زمينههاي اقتصادي، فرهنگي و بينالمللي، یکی از بزرگترین خدمات وی به میهن و ملت افشای غده سرطانی در داخل وزارت اطلاعات بود. این اقدام آنقدر شجاعانه و موثر بود که آقای میثمی آن را از ملی شدن صنعت نفت مهم تر مي خواند چرا که بخش اطلاعاتی نظام را از تفكر خطرناك قتل درماني پاك کرد.
1. 3. برخلاف آنچه در کشورهای در حال توسعه مرسوم است دولت آقای خاتمی به مراتب بیش از قواي قضائیه و مقننه اصولگراها (مجالس پنجم و هفتم) از حقوق ملت دفاع کرد . در دوره اصلاحات بسیاری از شهروندان قوه مجریه را پناهگاه خود می دانستند اگرچه به عملکرد دولت انتقادهایی نیز داشتند. برای مثال وزارت کشور پاسدار رای مردم بود. وزارت علوم در مجموع مدافع حقوق دانشگاهیان به شمار می رفت. وزارت اطلاعات نه تنها از فعالیت های غيرقانوني اقتصادی خود دست كشيد، بلکه به توطئه چيني و ترور مخالفان نیز خاتمه داد. وزارت فرهنگ و ارشاد مدافع حقوق اهالي فرهنگ و هنر كشور شد و... .
2. 1. چنانچه آقای خاتمی همواره در دفاع از حقوق مردم به نفع حکومت یا نظام عقب نشینی می کرد اقتدارگراها نه تنها مانع رئيس جمهور شدنش نميشدند، بلکه برای او فرش قرمز هم پهن می کردند. چون به سود اصولگرايان است که خاتمی رئیس جمهور باشد و لی روشهای فلاحیان و سعید امامی اعمال شود.
2. 2. اقتدارگراها ميدانند ساخت قدرت به گونه ايست كه آقای خاتمی نمی تواند همه مطالبات مردم را برآورده كند . با وجود اين با نامزدي وي به شدت مخالفاند چرا كه مي دانند در صورت نامزد شدن پيروزي وي قطعي است و او مي تواند منشاء خدمات بزرگ اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و بینالمللی براي كشور شود و در عين حال از اقدام های خودسر ارکان حکومت نیز جلوگیری كند.
2. 3. اگر آقای خاتمی همواره به سود حکومت یا نظام عقب نشینی می کرد ، دوست و دشمن از او به عنوان یک چهره کاریزماتیک، قانونگرا و دوست داشتني سخن نمی گفتند .دفاع از حقوق ملت موجب نگاه متفاوت اکثریت شهروندان به خاتمي در مقایسه با ديگر سیاست مداران شده است. در جایگاه رفيع وي در افکار عمومی همین بس که اکثر قریب به اتفاق نامزدهای هر دو جناح حضورشان را در انتخابات مشروط به عدم نامزدی آقای خاتمی کرده اند . به علاوه مهم ترین سوال نخبگان این است که آیا آقای خاتمی می آید ؟ در مردم هم روز به روز این پرسش جدی تر مطرح می شود . همین واکنش ها نشان دهنده زنده بودن اصلاحات و موقعیت ويژه آقای خاتمی است .
2. 4.آقاي خاتمي منتقدان قابل توجهی نيز دارد که اكثراً بیش از او به نظام سیاسی انتقاد دارند و آن را اصلاحپذير نميدانند. به همين دليل او را رئيس جمهور شايسته اي براي سوئيس و سوئد مي خوانند، اما با نامزدي او در جمهوري اسلامي ايران مخالفاند، زيرا آن را با ساخت كنوني قدرت بيفايده مي دانند.بگذريم از اينكه اين عده ناخودآگاه به ملت ايران توهين و سخن شاه را تكرار ميكنند كه دموكراسي خوب است اما براي سوييس نه براي ايرانيان.
3. مقايسه رفتار رئیس دولت نهم با عملکرد آقای خاتمی در دفاع از حقوق ملت عبرتآموز است. براي مثال آقای احمدی نژاد معتقد است جهان بايد برای روشن شدن صحت یا سقم قتل عام یهودیان در آلمان (هولوکاست) در هفتاد سال پیش کمیسیون تحقیق تشكيل دهد ولی درباره فوت مشکوک خانم دکتر زهرا بنی یعقوب در زندان همدان هیچ سخنی نمی گوید و هیاتی را مامور رسيدگي و اعلام نتيجه نمی کند. همچنین اعلام شده است در اين سه سال چند زندانی سیاسی در زندانها خودکشی کردند. آقاي احمدينژاد برای حفظ ظاهر هم دستور تهيه گزارشی در این موارد را نداد. انگار نه انگار رييسجمهور به قرآن مجید سوگند ميخورد كه پاسدار قانون اساسی و حقوق مردم باشد.
سوال پنج. علی :
با سلام
1- چرا مرگ تروریستی همچون عماد مقنیه( یا مغنیه) را تسلیت گفتید؟
2- ایا مسالمت امیز ترین رفرمها با نشاندن مردم در خانه هایشان انجام شده است؟ اگر نه چرا از حضور مردم در جریان دستگیری کدیور ، ترور حجاریان، ضرب و شتم عبدالله نوری و مهاجرانی و.... ممانعت کردید؟ اگر گول بلوف کیهانیان را خورده باشید اعتراف می کنید؟
3- حاضرید از کاندیدایتان بپرسید در صورت تقابل نظام با مردم ،طرف مردم را خواهند گرفت یا مانند آقای خاتمی ، به نفع نظام کوتاه خواهند آمد؟ با تشکر.
سيدمصطفي تاج زاده:
1. 1. در شرایطی که به دلیل عملکرد غير انساني و غير قانوني عده ای چهره ای خشن ، غیر منطقی ، ظاهربین ، تک بعدی و زورگو از حزب الله ترسيم شده، اعتراف می کنم دفاع از عملکرد حزب الله لبنان در ایران ، بر خلاف اکثر قریب به اتفاق جوامع مسلمان، بسیار دشوار است. در واقع تشابه اسمی حزب الله در ایران و لبنان به ضرر آنان شده است و بسیاری فکر می کنند که حزب الله لبنان كپي انصار حزب الله در ایران است . بر این اساس به ما انتقاد می کنند که چطور شما اصلاح طلبید ولی از حزب الله لبنان دفاع میکنید؟
1. 2. حزب الله لبنان نه مانند القاعده است و نه شبیه انصار حزب الله ایران. بلکه حزبی است قانونی كه علاوه بر اکثریت شیعیان ، از حمايت درصد قابل توجهی از اهل سنت، مسیحی ها و سکولارهای لبنان بهرهمند است، زیرا آن را حزبي قانوني و حامي استقلال و يكپارچگي لبنان و امنيت ،حقوق و منافع مردمش ميدانند كه در برابر توسعه طلبی و افزونخواهي اسرائیل ميايستد. درحقيقت انقلابی، مسلمان و شیعه بودن موجب نشده است كه حزب الله لبنان حقوق ديگران از جمله مخالفین خود را نقض کند. برای مثال حزبالله لبنان از تحمیل یک سبک زندگی به مردم لبنان سخن نميگويد و حتی در مناطقی که اکثریت با شیعیان است، به آزادی اندیشه و تحزب و رسانه و تجمع و تحصن و حقوق اقوام مختلف احترام می گذارد. خواست حزبالله به رسميت شناخته شدن حقوق شهروندی براي همه لبنانيها اعم از شيعيان و پيروان ديگرادیان و مذاهب و مكاتب ديگر است. به طور خلاصه حزب الله از حقوق مدنی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی همه لبنانی ها دفاع می کند و به عنوان یک حزب قانونی در دولت و مجلس لبنان مشارکت فعال دارد.
1. 3. اكثر دولتهاي بزرگ جهان حزب الله را با اینکه دارای سلاح است یک حزب سیاسی و قانونی به شمار مي آورند و با آن به مذاکره و تعامل می پردازند.
1. 4. ای کاش اقتدارگراها در ایران از حزب الله لبنان احترام به حقوق همگان و نيز بازی برد_ برد را می آموختند و آن را هم در عرصه داخلی و هم در عرصه بین المللی به کار می بستند و با دفاع از آزادي انديشه ، بيان ، قلم ، تحزب ، تجمع و... منتقدان خود به رقابت آزاد انتخاباتي آنان ميپرداختند.
1. 5. باید با توجّه به توضيحات فوق درباره محکوم کردن ترور اعضای حزب الله توسط رژیم اسرائیل قضاوت کرد. شخصا امیدوارم تروركه عملي غير انساني از جهان رخت بربندد، بویژه در منطقه آسیب دیده و بحرانی خاورمیانه که مستعد خشونت و جنگ است.
1. 6.به نظر من به همین دلیل هر اقدام تروريستي و هرگامی که احتمال خشونت و جنگ را افزایش دهد محکوم و گفتار و رفتاري که موجب کاهش خشونت شود ممدوح است وبايد از آن استقبال كرد.
2. 1. معتقد نبوده و نيستم كه مردم حق ندارند برای بیان اعتراض خود به یک تصمیم حکومتی تجمع یا تظاهرات کنند ولي در شرایط كنوني که حضور معترضان در خیابان ها سازماندهي و کنترل شده نيست، به محض شکل گیری يك حركت اعتراضي عليه يكي از تصميمات يا اقدامات اقتدارگراها، از درون يا بيرون تريبون و جمعيت شعارهاي راديكال مطرح می شود واكثراً مورد استقبال قرار مي گيرد و به احتمال زياد کار به درگيري و خشونت می انجامد كه به سود کشور و مردم نیست و اقتدارگراها بيشترين سوء استفاده را از آن ميكنند.
2. 2. اولين سؤال من در وزارت کشور از درخواست کنندگان برپايي اجتماعات خياباني و راهپيمايي آن بود كه آيا در صورت برگزاري تظاهرات ميتوانند آن را از ابتدا تا انتها کنترل کنند؟ اگر پاسخ منفی بود، جواب من چنين بود: چنين تظاهراتي به دعوت شماشروع خواهد شد اما به احتمال زياد كه خاتمه دهنده آن نخواهيد بود ونخواهيد توانست از بروز حوادث خشونت بار و حتي خونين جلوگيري كنيد.در آن صورت اجتماع اعتراضي شما به سود كساني تمام خواهد شدكه عليه آنان تظاهرات كرده ايد.همان ها كه درصدد ايجاد نا امني و نظامي كردن فضا هستند.
2. 3. هر زمان كه نهادهاي مدني بتوانند تظاهرات را سازماندهي و كنترل كنند به گونهاي كه شركتكنندگان از نقطه و ساعتي مشخص با خواستی روشن اجتماع اعتراضي خود را شروع و در نقطه و ساعتي معین با همان درخواست اوليه آن را تمام كنند (مانند تظاهرات دانشجويان دردرون دانشگاه هايا تظاهرات كارگران ) حتما از اجتماعات خياباني براي بيان خواسته های شهروندان دفاع خواهم كرد. در غير اينصورت معتقدم تظاهرات خیابانی خشونت را افزايش می دهد و شرايط كشور را دو قطبي و حتي نظامي ميكند. مردم نيز دلسرد و دلزده ميشوند.
2. 4. بزرگترين اشتباه دانشجويان را در روزهای بعد از 18 تير خروج از كوي دانشگاه می دانم که به اقتدارگراها بهانه داد تا با تمسک به خونريزي ها و آتش سوزي ها ی بعدی که البته مسببين آن هرگز شناخته نشده اندو نخواهد شد زيرا مشخص است چه كساني به اسم دانشجويان آن رفتار زشت و ناپسند را مرتکب شدند ، حكومت نظامي برقرار كنند .حتي تعدادی از فرماندهان به رئیس جمهور نامه نوشتند که اگر این بساط ادامه یابد ما ساكت نمينشينيم یعنی کودتا مي كنيم.
3. 1. در مورد سومين سوال شما بايد بگویم آقاي خاتمي بارها اعلام كرده خواست ملت ايران در طول 150 سال گذشته " استقلال، آزادي و پيشرفت" بوده است و تحقق آنرا در نظامي مي داند كه با سه عنصر "دموكراسي، دين و مليت" سازگار باشد.
3. 2. جمهوري اسلامي ايران براساس همين تأليف شكل گرفته و ثبات و پایداری هر نظام سياسي در ايران توجه هم زمان به اين سه بعد است. ايرانيت بدون اسلاميت و دموکراسی رژيمي شووينيستي و فاشيستي به ارمغان خواهد آورد. اسلاميت بدون ايرانيت و دموكراسي رژيمي طالباني را مستقر خواهد كرد كه جوهره آن استالينيسم است. دموكراسي بياعتنا به اعتقادات مردم و بيتوجه به يكپارچگي ايران زمین به هرج و مرج و تجزيه كشور منجر خواهد شد يا ديكتاتوري نظامي را بر مردم مسلط خواهد كرد.
3. 3. ثبات سياسي در جمهوري اسلامي ايران به شرطي پايدار خواهد بود که هيچكدام از اين سه عنصر جا را برای دو عنصر دیگر تنگ نکند. به همین دلیل ترکیب و تلفيق آنها نمي تواند حداكثري باشد. پس لازم است از اسلامي دفاع كرد كه با دموكراسي و ملیت سازگار است. حامي جمهوریتی شد كه ناقض يكپارچگي ايران و تضعيفكننده دین و فرهنگ مردم نباشد. ايراني گرایی مطلوب نيز آن است كه با دموكراسي و اعتقادات مردم همسو باشد.
4. 1. راهبرد مورد نظرآقاي خاتمي اين نبوده كه منافع مردم را پيش پاي نظام قرباني كند. بلكه تحقق دموكراسي در ايران را با رعایت دو عنصر دین و ملیت و اعمال روش هاي قانونی و غير خشن ممكن ميداند. وي با خشونت مخالف است و خشونت زدایی را عین رعایت حقوق مردم می داند. به نظر خاتمي ملت ایران تنها با نفی خشونت و پرهيز از روشهاي خشن مي تواند به حاکمیت قانون دست يابد.
4. 2. با وجود ديدگاه فوق آقاي خاتمي معتقد است می توان با استفاده از امكانات دولتي از حقوق ملت دفاع کرد. نگاهی به عملکرد هيات پيگيري و نظارت بر قانون اساسي كه به دستور او تشكيل شد و آقاي احمدي نژاد آنرا منحل كرد، نشان مي دهد دولت اصلاحات در كدام زمينه ها تلاش كرد و چه گامهايي براي احقاق حقوق شهروندان برداشت. بنابراين با اينكه دولت اقاي خاتمي را قابل انتقاد می دانم و معتقدم در برخی موارد مي توانست به شیوه موثرتري از حقوق مردم دفاع كند اما قبول ندارم که وی معتقد به كوتاه آمدن از حقوق ملت در برابر نظام بود. اگر چنين بود وزارت اطلاعات مسئوليت قتلهاي زنجيرهاي را به عهده نميگرفت و غده سرطاني را در درون خود افشا نميكرد.
6- مصطفي جماليان :
با سلام و عرض ادب ،خواهشمندم به صورت شفاف به اين سوال بنده پاسخ دهيد كه ايا حضرت عالي به تئوري ولايت فقيه اعتقاد داريد يا خير.ممنون مي شوم به صورت واضح به اين سوال پاسخ دهيد.
سيدمصطفي تاج زاده:
با توجه به تفسيرهاي جدید و استبدادي كه از ولايت فقيه می شود و نيز با در نظر گرفتن عملكرد غيرقانوني مديريت بسياري از نهادهاي انتصابي كه حقوق قانوني شهروندان را نقض مي كنند ، ابتدا بايد تكليف خود را با آنچه اقتدارگراها، البته پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران دربارة جايگاه واختیارات ولايت فقيه تئوريزه و تبليغ كرده اند، روشن كنيم تا امكان بحث آزاد و منطقی درباره نظريه ولايت فقيه مخالف خودکامگی و مدافع حقوق مردم فراهم شود. 1
1. تفسير اقتدارگراها از ولايت فقيه
1. 1. پس از درگذشت رهبر فقید انقلاب اقتدار گراها ولایت مطلقه فقیه را این گونه تفسیر كرده اند که : « يك فقیه از سوي امام غايب برگزیده و توسط خبرگان رهبری كشف ميشود. او فراتر از قانون ودارای اختيارات مطلق است و در برابر هیچ کس جز خداوند پاسخگو نيست. سخن او حكم قانون را دارد . ولايت فقيه "استبداد استدلالي" است و اركان حكومت بازوان ولي فقيه اند و نه تنها قوای انتصابی ، بلکه نهادهای انتخاباتی و حتي احزاب و مطبوعات نيز باید گوش به فرمان و در برابر او پاسخگو باشند. «مطالبات رهبر» مقدم بر «مطالبات مردم» است . اعتقاد قلبي و التزام عملي به ولي فقيه (به تعبیر آنان ذوب شدن در شخص رهبر) لازمه بهرهمندي از حقوق سياسي (حضور درارکان قدرت حتی در نهادهای انتخاباتی) و حتي حقوق مدنی (انتشار روزنامه، تشکیل حزب و...) است . ولی فقیه نه تنها مشروعيت حكومت خود را از مردم نميگيرد ( منصوب امام عصر است)، بلکه مشروعيت بخش نهادها ، سیاست ها و اشخاص است . او در تمام زمینه ها حق دخالت دارد . قدرت به طور مطلق بايد در انحصار رهبر و اطاعت شهروندان بايد مطلق و بی چون و چرا باشد. انتقاد به رهبردشمنی با پیغمبر، ساختارشكني، براندازي و همسويي با بيگانگان است و منتقدان نه فقط بايد از همه حقوق قانوني و خداداد خود محروم شوند، بلكه زنده ماندنشان نشانه رأفت نظام ولايي است. اين ولايت ، مرزسرزميني نمي شناسد و شيعيان و حتي مسلمانان جهان را شامل مي شود».
1. 2. با اينكه مقام رهبري بارها بر معيار بودن قانون اساسي در اداره كشور تاكيد و دردیدار با دانشجویان بسیجی در سال جاري انتقاد از رهبري را بي اشكال خواند اما اقتدارگرايان كاتوليك تر
از پاپ این نگاه و سخن را بر نمي تابند . به همین دلیل باید در صداقتشان حتی هنگامی که از ذوب گرایی سخن می گویند تردید کرد. اگر آنان طرفداران دو آتشه ولایت فقیه هستند، بايد در زمان امام از این اندیشه دفاع می کردند. حال آنكه همين به اصطلاح ذوب شدگان كنوني نظريات بنيانگذار جمهوري اسلامي را به "مولوي – ارشادي" تقسيم مي كردند و تا بتوانند برخلاف آن نظریات گام بر دارند. با این وجود حضور در ارکان حکومت را حق خود می دانستند ولي اكنون نه فقط اين حق را براي اصلاح طلبان قائل نيستند بلكه زنده ماندن منتقدان برخي نظريات يا تصميم هاي مقام رهبري را نشانه رافت نظام مي خوانند.
1. 3. به نظر من اقتدارگراها طرفدار ذوب در ولايت نيستند، بلكه با "حاکمیت قانون" مخالف اند. به همین دلیل به ولایت فقیه جایگاهی فرا قانوني می بخشند تا "قانون شکنی" و "خودسری" خود را در اركان حكومت و نيز در جامعه توجیه کنند. آنان ميكوشند ولايت فقيه را از آنچه «زندان قانون اساسي» مي خوانند آزاد و مفهومي خودخواسته و فراتر از قانون اساسي به آن ببخشند تا به اين ترتيب خود را از شر « حكومت قانون» رها و خودسري به ظاهر خیر خواهانه خود را توجيه كنند. آنان در حقيقت در جهت حفظ منافع "طبقه جديد" در حال شكل گيري و مسلط شدن بر شئون جامعه مي كوشند.
1. 4. از ديد اقتدارگراها و هم از نگاه بسياري از منكرين نظريه ولايت فقيه كه در برداشت و فهم اين اصل با اقتدارگرايان اشتراك نظر دارند، ولايت فقيه مينگذاري براي انهدام قانون اساسي و بویژه اصولي از آن است كه حافظ حرمت، کرامت و حقوق شهروندان از یک سو و جمهوريت و محدود بودن حكومت ، تفکیک قوا و پاسخ گویی همه ارکان حکومت به ملت، از سوی دیگر است. هم اقتدارگراها و هم اپوزيسيون برانداز، ولايت فقيه را "قيموميت بر مردمي صغير" مي دانند كه قيم، مصلحت صغار را بهتر از خود آنان تشخيص مي دهد و مردم صغير موظف به تبعيت بي چون و چرا از ولي فقيه هستند. اين ديدگاه ، شعار "خدا- شاه – ميهن" را به "خدا – ولي فقيه – ميهن" تبديل كرده و سخن شاه را تكرار مي كند كه آزادي شايسته مردمي بالغ و آگاه همچون ملت سوئيس است، نه مردم صغير ايران. اقتدارگراها نظارت بر ولي فقيه را نيز صرفا بر عهده روحانيون مي دانند و نمايندگان ساير قشرها و از جمله زنان را عملا از نظارت بر عملكرد رهبري محروم كرده اند. آنان توجه ندارند كه تلاش براي مستدل كردن استبداد ، حتي به نام دين ، اولا عملكرد رژيم شاه را توجيه مي كند. ثانيا زمينه روي كار آمدن رژيم استبدادي را ، البته به نام سكولاريزم تسهيل مي كند.
2. نقد تفسير استبدادي از ولايت فقيه
2. 1. تفسير اقتداگراها از ولايت فقيه و در حقيقت توجیه استبداد دینی در قالب دفاع از نظريه فوق با آنچه امام خميني (ره) به مردم وعده داد و در قانون اساسي آمد و مدعيان كنوني نیزخود در زمان حيات بنيانگذار جمهوري اسلامي از آن دفاع مي كردند، «زمين» تا «آسمان» متفاوت است، چرا كه مديريت و رهبری کشور را که بر سرنوشت تک تک ایرانیان و حتی بر استقلال و یکپارچگی سرزمین ایران تأثیر تعيين كننده دارد ، مطلق، مقدس و انتقاد ناپذیر ميكند.
2. 2. عقل سليم نميپذيرد يك نفر با اختيارات مطلق در راس حكومتي قرار گيرد كه حق دخالت در همه زمینه ها را دارد و حتي دايره نفوذش فراتر از مرزهاي ملي لست. با وجود اين حتي در برابر تصميمات اشتباه خود نبايد پاسخگو باشد .اگر تفسيرجديد اقتدارگراها از ولايت فقيه را صحيح بخوانيم ، تدوين قانون اساسي و برگزاري همه پرسی درباره آن بيهوده بود . در دموكراتيك ترين شكل كافي بود پس از پيروزي انقلاب در يك همه پرسي از آحاد راي دهنده گان بپرسند، "آيا حاضراست همه حقوق و اختيارات خود و كشور را به يك فقیه واگذار كند و همه در برابر او مسئول باشند و او در برابر خداوند پاسخگو؟" اگر پاسخ مثبت بود «ولايت مطلقه انتصابي فقيه» به تفسير جديد اقتدارگراها حاكم و «فقيه» برگزيده امام معصوم در راس حکومت مستقر مي شد و با داشتن مشروعيت الهی و حق قيموميت، بی نياز از رای و تمايل و نظر مردم، هر گونه مصلحت می دانست، كشور را اداره و تصميمات خود را ولو با کاربرد قهر اجرا مي كرد.
2. 3. چنانچه منظور از ولايت مطلقه فقيه را انحصار مطلق قدرت به فقيه و در واقع انحصار سياست ورزي به روحانيت و اجرای احکام شرع را به ویژه با برداشت های اقتدارگرایانه اجباری بدانيم و در نتیجهُ اعمال انسداد و نقض حقوق مدني، سياسي و فرهنگي شهروندان توسط حكومت را موجه بدانيم ، نه تنها در عصر جديد مقبولیت نخواهد یافت، بلکه به روحانيت و حتی به اعتقادات ديني مردم لطمه خواهد زد.
3. رهبر فقيد انقلاب و ولايت فقيه
3. 1. براي فهم ديدگاه امام درباره حكومت لازم است دقت كنيم كه نخستین رفراندوم نظام برخاسته از انقلاب ، نه سوال پیشگفته درباره به رای گذاشتن ذوب گرایی ، بلکه مربوط به همه پرسي درباره نظام جمهوري اسلامي ايران مبتني بر اصل محدوديت حكومت، پاسخگويي اركان قدرت، تفكيك قوا، انتخابات آزاد، آزادي احزاب و مطبوعات و... بود. اين در حالي است که در شرایط انقلابی آنروز امام خمینی براحتی می توانست ذوب گرایی ولایی را به صورت رسمي و قانوني تحقق بخشد و خود را از رفراندوم جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان و همه پرسي قانون اساسي معاف كند و درگير انتخابات رياست جمهوري و مجلس شورا نشود. امّا نه تنها چنین نکرد بلکه بر اساس تجربه تاریخی خود از نهضت مشروطه وحوادث پس از آن، بویژه تحت تاثیر شخصيت پارلمانتانتر سید حسن مدرس و نیز با توجه به درکی که از رمز ثبات سياسي نظام های دموکراتیک جوامع غربی و نقش انتخابات آزاد داشت ، کوشید تا پایه های نظام برآمده از مردمي ترين انقلاب قرن را بر حاکمیت قانون و رای ملت استوار کند.
3. 2. همچنین تصادفی نیست که امام خميني در دشوارترین سال جنگ و در آستانه انتخابات مجلس سوم، که شرایط برای "یکدست " و یک "صدا" شدن کامل جمهوری اسلامی مهیا بود ، به دو صدایی کردن روحانیت پرداخت و تکثر در درون حکومت را به فال نيك گرفت. بر اين اساس بايد گفت رفراندوم جمهوری اسلامی ، انتخابات مجلس خبرگان، همه پرسي قانون اساسی ، انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورا و خبرگان رهبري و نیز واپسین اقدام رهبر فقید انقلاب در دو صدایی كردن روحانیت مبارز از يك سو و پاسخ روشن امام به نامه نمايندگان خط امامي مجلس سوم كه نگراني خود را درباره نقض برخي اصول قانون اساسي به ايشان اعلام كرده بودند مبني بر اين كه "همه بايد به قانون برگرديم و موارد نقض قانون به علت شرايط جنگي پيش آمده بود" و سرانجام دستور ايشان براي بازنگري و اصلاح اصولي از قانون اساسي در آخرين سال حيات از سوي ديگر، هیچ یک با منطق ذوب گرایی ولایی در حكومت و تک صدا کردن جامعه و حكومت ، نه تنها سازگار نیست بلكه بدعت خطرناكي به شمار مي رود كه با حذف يكي از دو بال پرنده، جمهوري اسلامي ايران را زمين گير مي كند. به همين دليل ادعا مي كنم كه طرفداران جدید ولايت فقيه اگر بخواهند به لوازم منطقي ذوب گرایی در ولی فقیه زنده وفادار باشند نه فقط از امام خمینی (ره) بلکه از جمهوری اسلامی نیز عبور خواهند کرد و به "حکومت اسلامی" "طالبانیسم شیعی" خواهند رسید که صرف نظر از پيامدهاي سوء فراوانش ، در آن مجاهدین شجاع ، فهیم و وارسته اي همچون احمد شاه مسعود نيز حق حیات نخواهند داشت.
3. 3. مشروح مذاكرات خبرگان هنگام تدوين قانون اساسی بيانگر آن است كه ولايت فقيه براي "حفظ جمهوري اسلامي ايران" با همه نهادها ومؤلفههاي قانوني و دموكراتيك آن و جلوگیری از باز توليد استبداد دردل آن سند به درج شد ، دقيقا عكس آنچه اقتدارگراها تبليغ مي كنند. به عبارت ديگر اصل ولایت فقیه برای حفظ جمهوری اسلامی ایران با هر سه مولفه دموکراتیک، اسلامی و ایرانی آن در قانون اساسي آمد نه برای عبور از "جمهوري اسلامي ايران" و "تشكيل حكومت اسلامي" يا "استبداد ديني" و نقض حقوق شهروندان و زير پا گذاشتن "منافع ملي". رهبر فقيد انقلاب بارها تصريح كرد اگر فقيه يك روز ديكتاتوري كند، خود به خود از ولايت عزل خواهد شد.
4. دموكراسي و سياست ورزي فقها
4. 1.اگر ولايت فقيه به معنای سپردن زمام امور جامعه به دانشمندان وارسته و عادل باشد ، آنهم در اعصاری كه شمشير حرف اول را در رسيدن سران عشایر و قبایل به قدرت ميزد و حاكمان را تعيين ميكرد،اندیشه اي قابل دفاع است. زيرا در برابر نظریه کسب و حفظ حكومت با زور و شمشير ، اين نگاه كه عالم ترین و عادل ترین اشخاص به قدرت برسند، انسانی و موجّه است. با اين نگاه ولایت فقيه به معنای جایگزینی صنف روحاني به جای صنف جنگجويان و نظاميان نیست و «نعلین» جای « پوتین» را نمي گيرد و استبدادي همه جانبه تر حاكم نمي کند.
4. 2. حتي در دموكراسي نيز "دانش " و " پرهيزگاري" مي تواند و مفيد است كه از خصوصيات رهبري جامعه شمرده شود به شرط رقابت آزاد و به دموکراسی بیشتر،عمیق تر و پایدار راه ببرد . شرط دموكراتيك بودن يك نظام سياسي ، حاکمیت قانون است نه حکومت يك نفر . در دموكراسي ، قوا توزیع و مقامات صرفا بر اساس رای آزاد و برابر شهروندان انتخاب ، نقد و جابجا می شوند. هيچ ركن حكومت مقدس و غيرقابل انتقاد نيست و قدرت به صورت مسالمتآميز به رقيب واگذار و حقوق شهروندان تحت هر شرایطی رعایت مي شود. با اين وجود در دموكراسي نیز می توان شهروندان را تشویق کرد که عادل ترین و فهيم ترين نامزدها به علوم گوناگون از جمله علوم ديني را به شرط مدیر و مدبر بودن انتخاب کنند.
5. ولايت فقيه ؛ حقوق شهروندي و حق حاكميت ملي
5. 1. با وجود توضيحات فوق سه سوال مهم درباره ولايت فقيه مطرح است:
اول آن كه آيا اختيارات و وظايف "ولايت فقيه" كه اصل آن مورد تاييد اغلب فقهاست، حكومت ، آنهم حكومت همه كاره را شامل مي شود يا بخش هايي از امور اجتماعي بر زمين مانده را در برمی گيرد؟ دوم آنكه آيا ولايت فقيه يعني دادن همه اختيارات به يك نفر است كه راسا و مادام العمر قدرت را در دست بگيرد تا حكومت ديني شود؟ سوم آنكه آيا روحانيون داراي امتياز ويژه بويژه در اجرا يا مصونيت ويژه سياسي هستند؟
5. 2. با گذشت سي سال از تاسيس جمهوري اسلامي ايران مي توان موضوع فوق را همه جانبه ارزيابي كرد و پرسيد كه آيا پيش نويس اوليه قانون اساسي كارآمدتر بود يا آنچه بعدا تدوين شد؟ البته امام هر دو پيش نويس را بدون اشكال خواند ولي پيش نويس اول براساس قانون اساسي مشروطه و متمم آن تدوين شده بود و در عراق آيت الله سيستاني آن روش را اعمال مي كند. طبق ديدگاه فوق مرجعيت ديني رسما و قانونا مسئوليت رهبري حكومت را نمي پذيرد ولي داراي چنان نفوذي است كه دولتمردان و اركان حكومت براي اتخاذ تصميمات ملي، خود را نيازمند جلب نظر و همكاري او مي بينند. روحانيون نيز همچون ساير قشرها در انتخابات آزاد شركت مي كنند و در صورت كسب راي اكثريت شهروندان به مجلس راه مي يابند يا وزير مي شوند. طرفداران اين نظريه معتقدند اقتدار مرجعيت در هدايت امور در اكثر قريب به اتفاق موارد كمتر از فقيهي نيست كه مسئوليت حكومت را رسما در اختيار مي گيرد، با اين تفاوت كه با روش مراجع تقليد مدافع مشروطه، پيش نويس قانون اساسي اول و مشي آيت الله سيستاني كه اخيرا آيت الله منتظري از آن شيوه دفاع مي كنند و نام آن را "تفكيك ولايت" يا "نظارت فقيه" مي خوانند ، فسادها، ضعف ها، ندانم كاري ها و جاه طلبي هاي اركان حكومت به نام روحانيت و مرجعيت ثبت نمي شود زيرا آنان رهبري حكومت را در انحصار خود ندارند. در عين حال ميهن و مردم از خدمات و راهنمايي هاي فقها در درون و برون حكومت كمال بهره را مي برند.
5. 3. در كنار دو ديدگاه فوق، آقاي هاشمي رفسنجاني پيشنهاد ديگري در مجلس بازنگري قانون اساسي مطرح و بعدها آن را تكرار كرد. طبق آن لازم است نظريه ولايت فقيه در راس ساختار كشورقرار گيرد و در قانون اساسي درج شود، اما دوره آن موقت باشد. (مثلا 10 سال) به اين ترتيب نظريات ولي فقيه ضمانت اجرا پيدا مي كند. در عين حال از آفات انحصار و مادام العمر شدن يك نفر در حكومت جلوگيري مي شود.
6. آخوند خراساني و سياست ورزي فقها
6. 1. آخوند ملا محمد كاظم خراسانی رهبر انقلاب مشروطه پيوند ويژه اي بين سنت و مدرنیته ايجاد كرد. طبق نظریه او تشکیل " حکومت اسلامی" يا "حكومت مشروعه" حق یا وظیفه انحصاری امام معصوم است و در عصر غیبت مهدي (عج)، که زمان ظهور ايشان را فقط خداوند می داند، مشروعیت حکومت با جمهور مردم است. ولايت مطلقه نيز متعلق به درگاه احديت است و حتي پيامبر اكرم (ص) داراي چنين اختياراتي نبود. در عين حال مرحوم آخوند بر خلاف ديدگاه انجمن حجتيه، مسلمانان را نه تنها به دوري از عرصه سياست و تمكين به وضع موجود و سکوت در برابر ظلم و فساد و عقب ماندگي تشويق نمي كرد، بلكه عموم مسلمانان و روحانيون را مسئول مي دانست و دعوت مي كرد با ظلم و فساد مبارزه و براي استقرار عدالت و بهبود وضعیت مردم و کشوربکوشند و با شركت در انتخابات (انتخاب كننده يا انتخاب شونده) و برگزيدن اشخاص موجه در صف سربازان امام عصر (عج) قرار گيرند. از منظر آخوند خراساني هدف از سياست ورزي علما و ديگر شهروندان محدود كردن دايره ظلم و فساد حاكمان است نه اجراي اجباري احكام شرع. وي قضا را در انحصار فقها مي خواند اما در اجرا براي فقها نقش ويژه قائل نبود. در عرصه تقين نيزعدم مغايرت قانون در جوامع مسلمان با موازين اسلامي را كافي مي دانست. به اعتقاد او هر قدر مردم و جامعه متدين تر باشند، خود هنجارهاي اسلامي را داوطلبانه رعايت خواهند كرد.
6. 2. مرحوم علامه نائيني شاگرد مرحوم آخوند خراساني و نويسنده كتاب «تنبيه الامه و تنزيه المله» در توجيه مشروطه، «استبداد ديني» را خطرناكتر از استبداد سياسي مي دانست. مرحوم مدرس شاگرد ديگر آخوند خراساني كه الگوي امام محسوب مي شد، طرفدار انتخابات آزاد بود و تا آخر مدافع نهضت مشروطه ماند.
6. 3. به اين ترتيب محروم کردن روحانیون از سیاست ورزی يا ورود به اركان حكومت و حتي قرار گرفتن در راس آن همان قدر غلط است که منحصر كردن سیاست ورزی و حکومت به آنان و محروم کردن قشرهای دیگر از مشارکت در مدیریت کلان کشور نادرست است. به نظر من روحانیون حق دارند مانند سایر قشرها از قبیل حقوقدانان، صنعتگران، پزشکان، معلمان، مهندسان و کارگران و... البته بدون داشتن حق ویژه، در رقابت هاي آزاد انتخابی شرکت کنند.به همان شيوه كه مرحوم مدرس عمل مي كرد. وي در انتخابات نامزد و با اتكا به راي مردم وارد مجلس مي شد. روش او نه تبعات منفی برای روحانیت داشت و نه جامعه را از خدمات امثال وي محروم می کرد. كشور نيز از وجود نمايندگان همه قشرها بهرهمندمی شد.
7. نظريه "رهبر = خدا"
7. 1. اساس نظريه "تمركز همه اختيارات نزد رهبري و تقديس و غير پاسخگو كردن او" بر پايه بي اعتمادي به مردم استوار شده است و اين كه در صورت برگزاري انتخابات آزاد، اكثريت شهروندان به نامزدهاي منحرف از اسلام و انقلاب راي مي دهند.
7. 2. اقتدارگراها تقديس رهبري، انتظار تبعيت بي چون و چرا از مردم و سركوب شديد منتقدان و مخالفان را از ماركسيسم استاليني وام گرفته اند. در اتحاد جماهير شوروي سوسیالیستی ، استالين جاي خدا نشست اما خداوند در قرآن به مسلمانان غير مستقيم انذار می دهد كه اجازه ندهيد روحانيون جاي خدا بنشيندد.
"اتخذوا اَحْبارهُمْ ورُهْبانهُمْ ارباباًمِنْ دونِ الله "( توبه/آیه31)
خداوند کریم در این آیه می فرماید : " یهودیان ، روحانیون و علمای خود را می پرستیدند. " شخصی از امام محمد باقر (ع) پرسید ،آیا علمای یهود به یهودیان می گفتند ما را بپرستید ؟حضرت فرمودند : نه به خدا سوگند! اگر چنین در خواستی می کردند و می گفتند مارا بپرستید ، یهودیان نمی پذیرفتند. آن شخص می پرسد : پس این آیه که یهودیان علمای خود را می پرستیدند، چه معنایی دارد؟ حضرت در جواب فرمودند : منظور این است که یهودیان با روحانیون خود کاری را می كردند که فقط در برابر خدا باید انجام می دادند . آنان بی چون و چرا حرفهای روحانيون خود را قبول و از آنان تبعيت می کردند ، حال آن که فقط سخنان خدا را باید بی چون و چرا پذیرفت.
پانوشت
1. پاسخ هاي آيت الله منتظري به پرسش هاي آقايان سيد محمد ايازي ، محمد تقي فاضل ميبدي ، سيد ابوالفضل موسويان ، محمد حسن موحدي ساوجي ، سيد علي موسوي درباره حكومت ديني و ولايت فقيه اخيرا در كتابي به نام "حكومت ديني و حقوق انسان" منتشر شده است كه مطالعه آن را به همه علاقه مندان عرصه سياست و اجتماع توصيه مي كنم.
ناشر: ارغوان دانش در قم
تلفن:02517741114 فاكس 7740015
پست الكترونيك: AMONTAZERI @ AMONTAZERI.COM
15. احمد راستگو :
جناب آقاي دكتر تاج زاده سلام
من يكي از اعضاي جبهه مشاركت ايران اسلامي خوزه شهرستان كاشمر مي باشم. مي خواهم از جنابعالي به عنوان يك فعال پيشرو در مسائل سياسي سؤال كنم كه صبر و تحمل اصلاح طلبان با توجه به وضعيت موجود آيا نتيجه خواهد داد؟ آيا حاكميت يكدست اين اجازه را خواهد داد كه در فضايي آزاد و رقابتي مردم مجددا به اصلاح طلبان روي آورند؟
با آرزوي توفيق و بهروزي براي جنابعالي
خدا نگهدارتان
سيدمصطفيتاجزاده:
مطمئن باشید حتما نتیجه خواهد داد. چه در كوتاه مدت و چه در بلند مدت. حكومت اقتدارگراها توان خود را در مديريت كشور به نمايش گذاشت و شكست خورد. همين مساله اصلاح طلبی را بیش از گذشته در بین مردم رواج داده است. به گونه ای که حتی بخش هایی از جناح راست نیز به اين نتيجه رسيده اند كه تنها راه نجات کشور رئیس جمهور شدن آقاي خاتمي است. حکومت یکدست اقتدارگراها یعنی حکومتی که در آن تنها یک نفر آزاد است و بقیه باید مطیع محض باشند یا سرکوب شوند، وضعیتی است که هرچه بیشتر تداوم يابد، ضرورت اصلاحات را بيش تر و عميق تر خواهد کرد. اگر آقای خاتمی نامزد شود، می تواند با آرای خوبی به پیروزی برسد و با توجه به ضعف جبهه اقتدارگرايي بسیاری از مشکلات را برطرف کند، اگر چه كشور گلستان نخواهد شد. در بلند مدت استبداد دینی پاسخگو نخواهد بود.. تجربه كليساي كاتوليك پيش چشم ماست.
16. رضوی :
مخلص آقای تاج زاده هستیم و از اینکه در بین اصلاح طلبان هنوز صدایی گرم به گوش می رسد و بر سرمای موجود شاید فایق آید .
در خصوص مجلس هشتم فقط یک نکته بیش از رد صلاحیتها وانواع تخلفات مرا می رنجاند این است که چرا اقلیت ضعیف مجلس هشتم توان تحلیل نداشتند و با رای خود به لاریجانی نقش پارلمانی خود را ازبین بردند
امیدوارم راهکاری برای انعکاس صدای اکثریت جامعه ( متاسفانه اقلیت حاضر در پارلمان ) بیابید و هویت آن اقلیت را نشانه همراهی باملت و سنبل کارآمدی در همه عرصه ها بدانیم .
آیا راهکاری برای این موضوع دارید؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1) از لطفتان متشکر و با تحلیل شما موافقم. اکثریت مجلس هشتم نماینده اقلیت 13 درصدی جامعه است . اقلیت این مجلس مي تواند پیگیر مطالبات و سخنگوی اکثریت جامعه شود. با كمال تاسف بايد اعتراف كرد راهبرد منفعل كننده بيش از نيمي از مردم (اكثريت) در سال هاي گذشته جواب داده است و اقتدارگراها مشعوف از كناره گيري اكثريت شهروندان از حضور در عرصه تعيين سرنوشت و انتخابات ، حكومت اقليت را به نام ملت ايران تشكيل داده اند.
2) قدرت یک فراکسیون در مجلس برابر است با حاصلضرب تعداد نمایندگان عضو فراکسیون در میزان حمایت شهروندان از آن. بنابراین اگر فراکسیون اقلیت سخنگوی اکثریت جامعه شود قدرتی می یابد به مراتب بيشتر از فراکسیون اکثریت. بنابراین صرف نظر از وظيفه اخلاقي و قانوني اصلاح طلبان كه موظفند پیگیر مطالبات اکثریت جامعه و حاشیه نشینان سیاست و فرهنگ و جامعه و اقتصاد باشند، از منظر سیاست و قدرت نیز به سود آنان است که سخنگوی اکثریت جامعه شوند.
3) رای اقلیت مجلس به آقای لاریجانی اشتباه بود و امیدوارم در سال های آینده تکرار نشود. آقای لاریجانی یکی از فعال ترین عناصر ستاد ضد اصلاحات بود که با استفاده از امکانات صدا و سیما و با كمك افرادي همچون آقای کردان از همه روش های غیر قانونی و غير اخلاقي برای زمینگیر کردن اصلاحات کوشید. در حال حاضر نيز اين نقش كم و بيش ادامه دارد و از لحاظ آینده نگری نیز رای به آقای لاریجانی بی وجه است چرا که پشتيباني از اقتدارگرایی و نظامی گری در ایران است. حتي در انتخابات مجلس هشتم، برادر وي در شوراي نگهبان، با همكاري آقاي جنتي ، تمام رقباي راي آور آقاي لاريجاني را در حوزه انتخابيه قم حذف كردند تا او به مجلس راه يابد و با جلب همكاري آقاي احمدي نژاد و فراكسيون اقلين رئيس مجلس شود.
17. رضا :
با سلام جناب تاج زاده
من شكست اصلاح طلبان را در عدم صداقت و پايبندي به اصلاحات بعضي از افراد منتسب به اصلاح طلبان، عدم برخورداري از شجاعت در بعضي ها مخصوصا سيد محمد خاتمي كه مثال آن برگزاري انتخابات پر از اشكال مجلس هفتم و كروبي كه قانون مطبوعات را در مجلس ناكام كرد و ... مي دانم. از اين جهت اگر 80 درصد اصلاح طلبان شجاعت و پايبندي شما را داشتند اصلاحات تا به حال به ثمر نشسته بود و ديگر كشور ما به سمت عقب و زيمبابوه شدن پيش نمي رفت. پايداري شما در مقابل جنتي ستودني بود. نظر جنابعالي در باره نظرات من و آينده چيست؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1) در مورد انتخابات مجلس هفتم و قانون مطبوعات قبلا توضیح داده ام.
2) شجاعت عنصر مهمی برای پیشبرد اصلاحات است اما ضعف اصلی اصلاح طلبان فقدان شجاعت نبوده است. در بسیاری از موارد اختلافات و بعضا تحلیل غلط قضایا دست ما را بست.
3) علت برخی تصمیم ها و اقدام های آقای خاتمی این بود که شرایط کشور كاملا نظامی نشود.
4) اگر در مواردی اقدام قاطع نمي شود هم می تواند ناشی از فقدان شجاعت يا تحليل غلط شرايط باشد و هم ناشی از آينده نگري پرچمدار اصلاحات كه انتقادات را به جان بخرد ولی بكوشد خشونت بر جامعه حاکم شود.
5) در مورد آینده در خوف و رجا به سر می برم. به لحاظ استراتژیک مجموعه عوامل دلگرم کننده ای گرد هم آمده اند که می توانند توسعه همه جانبه كشور وگذار به دموکراسی را تسهیل کنند که اساس آن پذیرش دیگری است و احترام به سبک ها و سلایق گوناگون و حذف تفکر حذفی. با آنکه این روند را امیدوار کننده می بینیم اما نگرانم در كوتاه مدت اتفاقی رخ دهد که اساسا ایرانی باقی نگذارد تا به توسعه و استفرار دموکراسی و حقوق بشر در آن فکر کنیم.
18. حمید :
آقای رفسنجانی از جهت فیزیک و پراکمتیک بودن شبیه ریگان بود. آقای خاتمی شبیه کلینتون و آقای احمدی نژاد شبیه جرج بوش.
آیا ریس جمهور بعدی ما شبیه اوباما یا مک کین خواهد بود؟
سيدمصطفيتاج زاده:
1) در مورد مقایسه انتخاب هاي مردم آمريكا و ايران، من هم معتقدم رفتار یک طرف در انتخاب طرف مقابل موثر است.
2) آقای کلینتون در دور دوم ریاست جمهوری خود ، برخلاف دور اول، در جهت نزديكي دو كشورگام برداشت ، اما اصلاح طلبان پاسخ مناسب ندادند ، اگرچه دلایلی داشتند، اما به نظرم در مجموع موجه نبود.
3) عملکرد آقای بوش نقش زيادي در جهت گسترش نظامي گري و بنیادگرایی و خشونت ورزي در منطقه داشته و کارنامه او بويژه در خاورميانه بسیار منفی است.
4) روسای جمهور بعدی آمریکا و ایران هرکس باشند باید در جهت تنش زدایی و اعتمادسازی تلاش کنند. به نظر می رسد جامعه ما بیش از این تاب و تحمل فشارها و کمبودها را ندارد. تضعييقاتي که عمدتا به دلیل بی کفایتی، ماجراجویی و شهرت طلبی مقامات حکومتی نصیب ملت شده است و چشم انداز تيره اي را درباره آينده میهن ترسيم كرده است.
19. رضاهاتف :
با سلام
نظر شخص من اين است كه بهترين فرد براي رياست جمهوري شخص جنابعالي هستيد كه هم داراي سواد وسابقه خدمت بوده وهم داراي عرضه ولياقت هستيد
لذانظر من اين است كه شما ازهمين حالا شروع به فعاليت انتخاباتي نموده وتا مرحله ثبت نام پيشروي كنيد مطمئنا باويژگيهايي كه شخص شما داريد قبل از شروع ثبت نام آنقدر طرفدار خواهيد داشت كه شوراي نگهبان نتواند شما را رد كند واگر هم رد كرد مي توان اميدوار بود (80%) كه يك انقلاب مخملي به راه بيفتد مطمئن باشيد به امتحانش مي ارزد از شما حركت ،ازخدا بركت ،از مردم هم ياري.
ياعلي
سيدمصطفي تاجزاده:
از لطف شما متشکرم. اگر آقای خاتمی نامزد شوند، همه پشت سر او قرار می گیریم. چنانچه كانديداتوري را نپذيرفت، لازم است دلايل وي به دقت بررسی و و به دو سوال پاسخ داده شود: اول اينكه آيا ميزان سلامت انتخابات آنقدر هست كه پيروزي در انتخاباتي مهندسي شده با اجراي كردان – نظارت جنتي ممكن باشد؟ دوم اينكه پس از پيروزي در انتخابات برداشتن گام هايي به سود ملت ممكن است؟ در صورت مثبت بودن پاسخ ها ، وظیفه امثال من تلاش برای ايجاد اجماع اصلاح طلبان و معرفی یک کاندیدای واحد اصلاح طلب خواهد بود. اگر هم جواب سوال هاي فوق منفي باشد، اساسا نبايد در انتخابات شركت كرد.
20. پویا صفری :
درود بر جناب تاجزاده عزیز و گرامی...
پرسشهای بیشماری است که در ذهن ما جهت طرحش برای حضرت عالی وجود دارد٬ اما آنچه این روزها برجسته مینماید انتخابات ریاست جمهوری آینده میباشد که سخنها بر سرش در این روزها بسیار است و گمانهها فراوان و اظهارات شما نیز بسیار متین و قابل توجه...
آنچه در سخنان شما بیشتر و بهتر از هر چیز جلوه مینماید اظهارات شما مبنی بر تمایل فراوانتان از برای کاندیداتوری و ریاست جمهوری مجدد جناب خاتمی میباشد که دوره طلایی را با وجود نقدهایی فراوان سپری نمودیم٬ اما آیا به نظر شما دیگر وقت آن نرسیده تا اصلاحات به دیگر پتانسیلهای خود رو آورده و یا اصلا به امری که کمتر بدان میپردازد یعنی ساخت پتانسیل پردازد تا تنها به یک نیرو و یا اندک نیروهای قلیل وابسته نباشد...؟!!!
آیا باید پاشنهی آشیل اصلاحات و بار این امور تنها بر دوش جناب خاتمی باشد تا عدهای نیز دلسرد گشته و امیدی نو باز نیابند؟؟؟
به گمانم دیگر وقت چنین رخدادی رسیده و باید در پی چنین اموری بود٬ چنان که زمزمهی جناب نوری برخاست و نباید این زمزمهها را به خاموشی سپرد٬ بدین مضمون که سایهی رد صلاحتها ما را دنبال میکند...
تا به کی میخواهیم با هر شرایطی در انتخاباتها شرکت جوییم٬ دیگر نباید به هر امری تن داد و به سرنوشتهای مجالس هفتم و هشتم دچار شد٬ و دیگر باید کمی هم به خود سازی پرداخت...
امید به آنکه چنین گردد...
نکتهی آخر هم آنکه با توجه به عضویت شما در شورای مرکزی دو حزب اصلاح طلب به نظر میرسد ذکر این نکته نیز چندان بی راه نباشد که احزاب اصلاح طلب در پی یکی شدن باشند تا این پتانسیلهای پراکنده گرد هم آیند٬ اختلافها را کنار گذارند و به فعالیتها مستمرتر و ماناتری پردازند...
پیشاپیش از بذل توجه و عنایت شما نهایت سپاس را داشته و برایتان آرزوی بهترینها را دارم
تا درودی دگر بار بدرود...
سيدمصطفيتاجز اده:
ما به همه گروه های اصلاح طلب پیشنهاد کردیم که در مورد دو موضوع توافق کنند. در این صورت مي توانند پیروز انتخابات شوند.
1) همه بپذیرند که با نظرسنجی از مردم در 30 شهر مرکز استانها در یک زمان مناسب، مثلا در بهمن ماه آینده، محبوب ترین نامزد اصلاح طلبان نزد مردم را معين و معرفي كنند. این در صورتی است که آقای خاتمی در انتخابات حاضر نشود. با حضور ایشان اجماع خود به خود حاصل است و می توان پیروز شد.
2) تنها همان نامزد در انتخابات ثبت نام کند و همه گروه های اصلاح طلب اعلام کنند در صورت ردصلاحیت وی از شرکت در انتخابات خودداری خواهند کرد. در این صورت هم صلاحیت آن نامزد تایید خواهد شد و هم احتمال پیروزی وی بالا خواهد رفت و شهروندان امیدوار خواهند شد.
چنانچه اصلاح طلبان بخواهند از بین افرادی که شورای نگهبان صلاحیت آنها را تایید می کند یک نفر را انتخاب کنند، باید بگویم شورای نگهبان صلاحیت هیچ نامزد اصلاح طلبی را که حدس بزند در انتخابات رای خواهد آورد تایید نخواهد کرد. بنابراين يا باید با تمام سرمايه در انتخابات شرکت کنیم تا متناسب با جایگاه خود در جامعه در اركان حكومت حاضر شويم. چنانچه به هر دلیلی کانون قدرت مانع حضور نامزد اصلاح طلبان شد، صحنه انتخابات را ترک کنیم و مسئولیت خوب و بد امور و مدیریت کشور را به عهده حکومت یکدست و روسای دفاتر در سه قوه بگذاریم. تصور می کنم نگراني ناشي از عدم حضور یکپارچه اصلاح طلبان در انتخابات ،کانون قدرت را مجبور به تایید صلاحیت نامزد آنان خواهد کرد.
روشن است بخشی از مشکلات ما ناشی از "غضنفر" های داخلی است والا رقیب "مارادونا" نیست که بازی حرفه ای او موجب پيروزي اش شود. اقتدارگراها فقط با دوپینگ و سوء استفاده از امكانات عمومي و اعمال روش های غیر قانونی و غیر اخلاقی و نيز با استخدام يا سوء استفاده از چهره هايي از اصلاح طلبان براي ايجاد اختلاف در آنان می توانند برنده انتخابات فرمايشي شوند. با وجود اين شرايط، اگر آقاي خاتمي نامزد شود، پيروزي اش ممكن است.
24- امين:
1 - بفرمایید که در کدام کنکور و با چه نمره ای در دانشگاه تهران برای فوق لیسانس و دکترا قبول شدید .
2 - شما که اینقدر سفارش کرده اید از افترا و تهمت بپرهیزید تا سوالاتتان را درج کنیم چرا خودتان بیشترین اهانتها را به مسئولین طراز اول کشور آنهم رئیس جمهور محبوب و مردمی و مقتدر می کنید .
3 - درباره تخلفات و تقلبات در انتخابات تحت مدیریتتان و محکوم شدنتان در دادگاه و عزلتان بخاطر این تخلف توضیح دهید . ضمنا خواهش می کنم به روال مالوف علت را باند بازی و رقابت با شورای نگهبان و ... که همگی نخ نما شده اند مطرح نفرمایید .
4 - در زمان مدیریت شما و دوستانتان بر کشور کدام کار بزرگ را انجام داده و کدام گلی را بر سر مردم زدید که الان هم می خواهید به هر قیمت پستها را به دست بگیرید و بخاطر آن تمام ارزشهای کشور و دین مردم را به بازی سیاست گرفته اید ؟
5 - چرا همواره هر کاری را که شما و دوستانتان می کنید یا هر حرف و تحلیلی که ارائه می دهید مورد عنایت و توجه خاص محافل امریکایی و دشمنان ایران قرار می گیرد ؟ آیا همه اینها اتفاقی است . یا آنها می خواهند شما را خراب کنند !!! اگر این چنین است چرا در حرفها و تحلیلهای معمولی خودشان هم همان حرفهای شما را می زنند . مگر می شود اینهمه هماهنگی به صورت اتفاقی صورت گیرد ؟
سيدمصطفي تاج زاده:
از زمان وزیر شدن آقای کردان لازم است درباره مدرک خود دقیق سخن بگویم ! فارغ التحصيل رشته علوم سياسي دانشگاه تهران هستم. در کنکور سراسری سال 71 در فوق لیسانس رتبه نخست و در کنکور سراسری مقطع دکترا در سال 74 رتبه سوم را کسب کردم. اگر چه به علت درگیری در امور اجرائی درسال 76 تحصیلاتم را براي هميشه نیمه کاره رها کردم !
همواره کوشیده ام به هیچ کس چه مقامات و چه شهروندان اهانت نکنم. اگر در موردی ناخود آگاه مرتکب چنین خطایی شده باشم از وی پوزش می خواهم.
اگر بخواهید مصاداق اهانت، توهین، تهمت و افترا را به وضوح ببینید ، کافی است یکی از مقالات همسر سخنگوی دولت مهرورز و عدالت گستر را مطالعه کنید. متاسفانه خود آقای احمدی نژاد هم در سخنان خود از تهمت و توهین به منتقدان خود پرهیز ندارد. برای مثال وی مرتب ادعا می کند که همه منتقدین دولت نهم اهل سوء استفاده اقتصادی هستند. ادبیات وی مانند آقای جنتی است که به علت تقوا پیشگی به نامزدها جداگانه اعلام نمی کند که علت رد صلاحیت او چیست ولی در خطبه های نماز جمعه می گوید ما برای جلوگیری از ریختن آبروی داوطلبان ، دلایل ردصلاحیت آنان را تک تک اعلام نمی کنیم ولی اجمالا بدانید اینها که رد صلاحیت شده اند یا دزدند یا اهل سوء استفاده اقتصادي یا دارای ارتباطات نامشروع اخلاقی اند یا جاسوسند! فکر می کند به این ترتیب اخلاقی سخن گفته است اما غیر اخلاقی تر از این نمی شود سخن گفت. یاد آوری می کنم که این همه کیهان و صدا و سیمای لاریجانی در مورد شهرام جزایری جو سازی کردند اما صلاحیت همه کسانی که از شهرام جزایری پول گرفته بودند در شورای نگهبان تایید و صلاحیت داوطلبانی که پول نگرفته بودند رد شد! همین یک نمونه نشان می دهد آقای جنتی با فساد مالی ادعایی مشكل ندارد. با استقلال سياسي داوطلبان مخالف و درصدد احیای روش هاي شاهنشاهي است. بازي روزگار را ببين كه آقاي پالیزدار سه تن از اعضای شورای نگهبان را به رانت خواری حکومتی متهم کرده است.
من به هیچ تقلبی در انتخابات حتی در دادگاه های زیر نظر اقتدارگراها محکوم نشده ام. البته در سال 79 به اتهام دخالت در امور فرمانداری تهران به 30 ماه انفصال از خدمات دولتي محکوم شدم. از سوی دیگر معتقدم آقای جنتی در انتخابات مجلس ششم تخلف کرد. به شکایت بنده نیز رسیدگی نمی شود تا ثابت کنم که وي چگونه در نتیجه ارای مردم دست برد و نتیجه انتخابات را در تهران تغییر داد. تصور می کنم عملکرد غیر قانونی آقاي جنتي و همكارانش در شوراي نگهبان نخ نما شده اما اتهامات من به آنان همچنان به قوت خود باقی است. امروز رئیس مجلس خبرگان دست به دامان مراجع تقلید شده است که فکری به حال ردصلاحیت های غیر قانونی و غیر شرعی و تقلب در انتخابات کنند.
فرض کنید آقای خاتمی و اصلاح طلبان هیچ کار بزرگی نکردند و هیچ گلی به سر مردم نزدند. با وجود این بسیار خشنوديم که گلی مانند آقای احمدی نژاد به سر ملت ایران نزده ایم. ضمنا اقتدارگراها می خواهند به هر قیمت به قدرت دست یابند یا آنرا حفظ کنند ، حتی اگر لازم باشد تمام ارزش های دینی و ملی را هزینه کنند. اتهام شما را آنان باید جواب دهند نه اصلاح طلبان. ما هر وقت به قدرت رسیده ایم با انتخابات آزاد بوده است وهنگام حکومت نیز حقوق منتقدین خود را نقض نکرده ایم. به علاوه همواره به نظر مردم تمکین کرده، با رای مردم صحنه را ترک کرده ایم. اما کسانی که هفت خوان انتخاباتی درست کرده اند و با احزاب سیاسی می جنگند اما خود حزب پادگانی تشکیل می دهند و میلیاردها تومان خرج می کنند تا با صدقه پروری رای بیشتری کسب کنند به دین و روحانیت لطمه می زنند. كسي که در روز 9 دروغ می گویند و شب خواب خوش دارد ، دین و ارزشها و اعتقادات مردم را به بازی گرفته است، نه كسي كه دروغ گفتن حق به سود ملت نيز برايش دشوار است.
قبلا هم پاسخ داده ام. هیچ گروهی به اندازه طالبان به دولت آمریکا خدمت نکرده است . طالبانیسم شیعی در ایران نیز به آمریکا خدمت می کند. توضیح بیشتر را در مقاله "چه کسی امریکایی است " در جواب آقای حسین شریعتمداری داده ام.
سئوال 106_ خسرو :
با سلام
تمام مشکلات اصلاح طلبان با نهادهای انتصابی است که روسای آنها را رهبر تعئین می کند!
1.طبق اطلاعات موثق رابطه اقای خاتمی با رهبر در سطح بسیار خوب است!!
2.در جشن ازدواج دختر محمدرضا خاتمی با پسر آقای خرازی افرادی از بیت رهبری و دولت احمدی نژادو آقای ناطق نوری(که خیلی هم آقای خاتمی به ایشان اظهار لطف کرده اند)همان شخصی که می خواهد ملی مذهبی ها را تیر باران کند!حضور داشتند!
سیاست امر بسیار پیچیده ایست ولی این که انسان در خصو صیترین مجلس خود دشمنان خود و ملت را دعوت نماید خیلی معنی می تواند داشته باشد!!
چه تهمتهائی که به همدیگر در شرایط عادی نمیزنند!!
لطفا شما نتیجه گیری کنید؟
سيدمصطفي تاجزاده :
1. 1. نهادهاي انتصابي همه مشکلات فرا روی اصلاحات نيستند وتنها يکی از موانع به شمار می روند .
2 . 1. مشکل فوق ناشی از نفس وجود اين نهادها نيست بلکه به عملکرد غيرقانونی و غير دمکراتيک متوليان آنها برمیگردد . برای مثال وجود شورای نگهبان به عنوان مرجع تطبيق قوانين با موازين اسلامي و قانون اساسي نه تنها مفيد بلکه ضروری است؛ اما متأسفانه عملکرد غيرقانونی و غير اخلاقی آقای جنتی و دوستانشان بويژه در نظارت بر انتخابات، "شوراي نگهبان واقعا موجود" را به يکی از موانع پيشرفت كشور و بهبود اوضاع مردم بدل کرده و باعث نمايشی شدن انتخابات و فرمايشی و بي خاصيت شدن نهادهای انتخابی چون مجلس شورای اسلامي شده است .
2. 1. معيار قضاوت ما در مورد اشخاص عملکرد آنان است .چنانچه عملکرد فردی در جهت پاسخگويی به مطالبات مردم و توسعه دمکراتيک کشور باشد ولي براي رسيدن به اهداف فوق با منتقدان و مخالفان دموكراسي نيز ارتباط برقرار كند، نه تنها كار بدي انجام نداده، بلكه فرهنگ گفتوگو را تعميق بخشده كه نياز ماست. وقتی ما برغم همه خصومت ها و سوءظنها از مذاکره با دولتمردان آمريکايي استقبال ميكنيم و حاضريم با همه جناحهاي واشنگتن براي دفع تهديدها و تحريم ها و دفاع از منافع ملی به گفتگو بپردازيم، لازم است در عرصه داخلی نيز اعتمادسازی ، رفع تنش ، گفتگو و تلاش براي مفاهمه با رقبا و حتی مخالفان خود را ترويج كنيم.
2. 2. اصلاح طلبان نبايد چون اقتدارگراها عمل کنند که حاضرند با نظاميان اشغالگر آمريکايی جلسه بگذارند و عکس يادگاري بگيرند و حتي با رييس جمهور اسراييل براي گرفتن عکس حاضر شوند مردم ايران را دوست مردم اسرائيل بخوانند، اما از گفتگو با منتقدان داخلي و حتی مسلمان خود که سوابقشان به مراتب روشنتر و درخشانتر از خود آنان در خدمت به اسلام و انقلاب و مردم است، سرباز می زنند و شديدترين اتهامات را به آنان وارد مي كنند . به عكس بايد با تکيه بر منطق اسلامي و جذبي خود و در جهت تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق، از هر گونه مذاکره و گفتگو با ديگران، چه اقتدارگراها و چه اپوزيسيون قانون گرا، برای حفظ استقلال و يكپارچگي سرزميني ، توسعه همه جانبه كشور، بهبود معيشت مردم، تقويت نهادهای مدنی ، حفظ صلح و نفی خشونت و استقرار حاکميت قانون استقبال کنند و خود پرچمدار آن شدند.
2. 3. يكي از انتقادهاي وارد به ما آن است كه در هنگام حضور در اركان قدرت، آنقدر كه لازم بود، به گفت و گوي برابر با رقباي خود نپرداختيم. اقتدارگراها با ابزارهاي ويژه خود كه عمدتا سخت افزاري است با اصلاح طلبان مواجه شدند و به كار شكني پرداختند و ما نيز با استفاده از ادبياتي مدرن اما تحقير كننده با آنان تعامل كرديم. اي كاش همه اصلاح طلبان مانند خاتمي سخن مي گفتند و مخالف خود را تحقير نمي كردند.
3. در کشور ما ، احتمالاً شبيه جوامع ديگر، در درون هر فاميل بزرگ افراد با گرايش های گوناگون فكري و سياسي حضور دارند . فاميل های بزرگ عرصه حضور گرايش های متنوع سياسی و جناحی و حزبی است . بنابراين نبايد مناسبات خانوادگی و فاميلی را با مسائل سياسی مخلوط کرد . برای مثال خواهر آقای صادق خرازی ( سفير سابق کشورمان در فرانسه ) عروس مقام رهبری است. در عين حال پسرآقای خرازی داماد آقای محمدرضا خاتمی است. طبيعی است در مجلس عروسی فرزندان اين دو افرادی از دو جناح سياسی حضور داشته باشند . ناپسند نيست که ميهمانان يا حاضرين در مجلس واجد گرايش سياسی متفاوت باشند. ناپسند آن است كه مجالس مذكور ساده و سالم برگزار نشود. ناپسند تر از آنكه نبايد شاهد شكلگيري طبقه جديدي مي باشيم كه در صورت تشكيل، در نهايت از مردم جدا خواهد افتاد. درباره راههاي جلوگيري از تشكيل طبقه جديد بايد مستقل بحث كرد.
4. با ديدگاه آقای ناطق نوری در اين باره به شدت مخالفم . من به عنوان مسئول امور دانشجويی شورای امنيت کشور که در صحنه نيز حضور داشتم ، اعلام می کنم پس از فاجعه 18 تير آقای مهندس سحابی در کنترل احساسات دانشجويان و نگه داشتن آنها در محوطه کوی دانشگاه نقش مثبت ايفا کرد . در آن چند روز وی و اعضای نهضت آزادی نه تنها آتش بيار معرکه نشدند که لازم آيد سينه ديوار قرار داده شوند ، بلکه در جهت جلوگيری از تشديد بحران و مهار خشونت ها و درگيری ها نقش مثبت ايفا کردند. به همين دليل بايد از ايشان تقدير شود .
سئوال 107_ پيام :
با سلام به نظر شما آقاي كروبي انتخاب چندم گروههاي اصلاح طلب ميباشد
سيدمصطفي تاجزاده:
1 . آقای کروبی انتخاب اول حزب اعتماد ملی وآقای خاتمی نامزد اول اکثرقريب به اتفاق گروه های اصلاح طلب در انتخابات سال آينده رياست جمهوري است .
2 . به نظر من رئيس جمهور آينده يکی از دو گزينه خاتمی- احمدی نژاد خواهد بود . به همين دليل بايد همه تلاش خود را بکار ببريم تا آقای خاتمی نامزد انتخابات آتی رياست جمهوری شود. در نبود ايشان، به احتمال زياد آقای احمدی نژاد، البته با حمايت كانون و مراكز قدرت (صدا و سيما، حزب پادگاني، توزيع ميلياردها پول و ...) نامزدهای ديگر را پشت سر خواهد گذاشت.
3 . اگر شهروندانی که رياست جمهوری دوباره آقای احمدی نژاد را برای ايران و اسلام مضر می دانند و تداوم مسئوليت ايشان را مغاير منافع ملت ايران ارزيابي می کنند و نيز اگر ايرانياني كه خواهان رفع تهديدها و تحريم هاي بين المللي و قرار گرفتن كشور در مسير توسعه علمي، فني و اقتصادي هستند و به رفاه و امنيت ملت مي انديشند بخواهند كه آقای خاتمی نامزد شود، به علت احترامي كه وي براي خرد جمعي قائل است، ممكن است ثبت نام كند . در اين صورت دوره جديدي آغاز مي شود كه با عنايت به تجربيات قبلي، ماحصل آن به سود ملت خواهد بود .
سئوال 108_ بي نام:
مرز شما با افرادوجريان هاي براندازوضدنظام چيست؟
سيدمصطفي تاج زاده :
1. 1. اصلاحات يعني تداوم نظم و ثبات سياسی از طريق بهبود اوضاع جامعه و حكومت، بنابراين اتهام براندازی به آن نچسب و نا موجه است .
1. 2. من هم تحليل کسانی را که برای براندازی جمهوري اسلامي به دخالت نظامي آمريكا دلبسته اند ، اگرچه آن را گذار به دموكراسي نام نهاده اند ، مخالفم و هم با اقتدارگراهايي که با ندانم كاري، بيكفايتي و افراطی گری کشور را در معرض تهديد خارجی و آسيبهاي داخلي قرار داده اند و پايه های جمهوری اسلامی ايران را متزلزل كرده اند.
1. 3 . به نظر من براندازان واقعی اقتدارگراهايی هستند که با عملکرد غلط، غير علمي و غيردموکراتيک خويش، کشور را در معرض مخاطرات فراوان قرار دادهاند.
2. مادام كه امكان تأثير گذاري بر قدرت به طرق مسالمت آميز وجود دارد، جمهوری اسلامی ايران اصلاح پذير است. با اين فرض ميكوشيم با حفظ نظم و ثبات سياسی به سوي توسعه همه جانبه و دموكراسي گذار كنيم. در عين حال مخالفت ما با براندازی، علاوه بر هزينههاي سنگين آن، به اين دليل نيز هست كه با سقوط جمهوری اسلامی ممكن است شرايطی به مراتب سختتر و غير دمکراتيک تر بر کشور و مردم تحميل شود . به ويژه آنكه هيچ اجماع نظری درباره نظام جايگزين بين مخالفين وجود ندارد و تعارضات و اختلافات آنها با يکديگر بعضاً شديدتر از اختلافاتشان با حاکميت مستقر است. توجه به پيامدهاي اشغال نظامی عراق و افغانستان ما را مصمم ميكند كه با دخالت خارجی قاطعانه مخالفت کنيم.
سئوال 109_ احمد :
با سلام.
آيا به نظرتان آقاي خاتمي براي ريياست جمهوري ضعيف نيست. مگر غير از اين است كه ايشان در مقابل كساني كه 18 تير را خلق كردند(اگر نگوييم كه با آنها همدست بودند) سكوت كردند مگر نه اينكه ايشان وقتي آقاي حجاريان را ترور كردند فقط ابراز تاسف كردند.
پس چرا ميخواهيد آقاي خاتمي را دوباره بيريد تا فقط به ابراز تاسف اكتفا كند و در مقابل تماميت خواهان سكوت كنند و در جدال بين حاكميت و مردم طرف حاكميت را بگيرند انگار نه انگار كه ايشان مشروييتشان را از مردم ميگيرند نه از نظام(البته در ايران گاهي اين متفاوت است).
سؤال ديگري كه داشتم اين بود كه چرا اصلاحات با وجود اين كه در زمان انتخابات مجلس 7 قدرت را در اختيار داشتند و با وجود نا عادلانه بودن انتخابات و موج عظيم ردصلاحيت ها چرا انتخابات را برگزار كردند آيا بهتر نبود انتخابات را برگزار نمي كردند؟
آيا اين عمل آنها نشانه ضعف آنها در مقابل تماميت خواهان نبود و آيا تجلي اطاعت بي چون و چرا از بالادستان نظام در مقابل مردم نبود؟
با تشكر.
سيدمصطفي تاج زاده :
1. 1. آقای خاتمی نه تنها با فاجعه آفرينان و حمله کنندگان به کوی دانشگاه تهران همراه نشد ، بلکه سکوت نيز نکرد و با صدور دستور تشکيل کميته ای در شورای عالی امنيت ملی، آنها را مأمور کرد ابعاد و جزئيات فاجعه را بصورت همه جانبه بررسی و نتيجه را به مردم اعلام کنند . اين کميته کار خود را با انجام بررسی های گسترده و ارائه گزارشی مستند درباره فاجعه 18 تير به پايان برد. با پيگيری رئيس جمهور گزارش مذکور از صدا و سيما پخش شد و به اطلاع افکار عمومی رسيد .
1. 2 . آقای خاتمی فاجعه کوی دانشگاه تهران را تاوان تلاش خويش برای کشف و افشای غده سرطانی در درون وزارت اطلاعات خواند. علت عصبانيت اقتدارگراها نيز آن بود که با پذيرش مسئوليت توسط وزارت اطلاعات، راه قتل های زنجيره ای توسط دستگاه هاي اطلاعاتي و امنيتي در ايران به كلي مسدود شد.
2. ترور آقای سعيد حجاريان را نيز آقای خاتمی شديداً محکوم کرد و با مأمور کردن دستگاه های مختلف کوشيد ضاربان وی در اسرع وقت شناسايی و محاکمه شوند . البته ما به آراي دادگاههاي رسيدگی کننده به قتل های زنجيره ای ، کوی دانشگاه تهران و ترور حجاريان اعتراض داشته و داريم اما دادگاه ها زير نظر رئيس جمهور نيستند و قضاوت ناعادلانه آنها را نمی توان به نام ايشان ثبت کرد .
3. برای ارزيابی قضاوت شما درباره آقای خاتمی کافی است عملکرد رييس دولت اصلاحات را در جريان قتل خانم زهرا کاظمی در زندان اوين با فوت مشکوک خانم زهرا بنی يعقوب در زندان همدان در زمان دولت نهم مقايسه کنيم. آقای خاتمی با مأمور کردن چند وزير دستور بررسي موضوع و اعلام نتايج آن را صادر كرد. بر اساس گزارش وزرا معلوم شد که يا جسم سختی به سر خانم زهرا کاظمی اصابت کرده يا سر ايشان به جسم سختی برخورد كرده است. اما در مورد مرگ خانم زهرا بنی يعقوب ، آقای احمدی نژاد نه تنها فرد، نهاد يا کميته ای را برای روشن شدن حقيقت ماجرا مأمور نکرد بلکه از يک اظهار تأسف خشک و خالی دريغ ورزيد.
4. من معتقد به برگزاری انتخابات مجلس هفتم البته با اعلام فهرست نامزدهايی بودم که بطور غيرقانونی در شوراي نگهبان رد صلاحيت شده بودند ؛ همان کاری که خود در مقام رياست ستاد انتخابات کشور در جريان برگزاری انتخابات اولين دوره شورای اسلامی شهر و روستا انجام دادم و نتايج انتخابات را همه پذيرفتند و بعدها نيز كسي اعتراض نكرد. بنابراين عملکرد دولت و وزارت کشور را در جريان برگزاری انتخابات مجلس هفتم قابل نقد می دانم اما انتقاد به حق فوق نبايد موجب شود دستاوردهای بزرگ دولت اصلاحات و از جمله برگزاري انتخابات صد در صد آزاد دومين دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا را که در آن حتی يک داوطلب بدليل داشتن گرايش سياسی مخالف دولت رد صلاحيت نشد ، ناديده انگاريم .
سئوال:
تحلیل شما از حوادث دانشگاه زنجان و رفتار دانشجویان چیست؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1. آنچه در دانشگاه زنجان اتفاق افتاد عکس العمل قابل پيشبيني دانشجويان در برابر رفتار اقتدارگراها در سالیان گذشته بويژه در دوران اصلاحات بود يعني تمسك به روشهاي غير اخلاقي در مواجهه با نا هنجاری یا منتقدان خود. براي مثال دادگاه هایی که اصولگراها برای محاکمه اصلاح طلبان و ديگر منتقدان خود تشكيل ميدهند به گونه ای است که شاکی با دادستان، دادستان با هیات منصفه و همه با قاضی هم فكرند و هر چهار ركن با دستگاههای اطلاعات موازي و صدا و سيماي همسو.
2. روش فوق برخلاف تجربه بشري است مبني بر اينكه تفکیک بخشهای مختلف دادگاه اهمیتی کمتر از تفکیک سه قوه ندارد. جهان پذیرفته است احقاق حقوق شهروندان در محاكم بخصوص اگر یک طرف دعوا دولت باشد، منوط به تشكيل دادگاه مستقل از قدرت ، علنی، با اجزاي متفاوت و تحت نظارت نمايندگان افكار عمومي (هيأت منصفه) است. يعني ارکان دادگاه از بخشهای مختلف تشكيل شود تا حكومت نتواند حقوق منتقدین خود را نقض کند.
3. اصل 168 قانون اساسي جمهوري اسلامي صراحت دارد که جرايم سیاسی و مطبوعاتی باید در دادگاهي علني و با حضور وکیل مدافع و هیات منصفه بررسي شود. زمانی که همه اركان دادگاه تابع اراده واحدي ميشوند كه از قبل تصمیم گرفته است متهم را محکوم و مجازات کند، به منتقدین خود نيز غيرمستقيم این درس را می دهند که آنان همین روش را عليه کسانی که رفتار یا گفتار آنان را نمی پسندند، به كار برند.
4. روش دانشجویان زنجان مبني بر اينكه شاكيان رسیدگی به پرونده دختر دانشجو همان کسانی بودند که بدون اطلاع قبلي وارد دفتر معاون دانشگاه شدند، از اطاق وي فيلمبرداري كردند و آن را در اينترنت قرار دادند، كپيبرداري از شيوه اقتدارگراها در محاكمه منتقدان خود است. دانشجويان، خود را در مقام شاكي، دادستان، هیات منصفه، قاضی و دستگاه تبلیغاتی قرار دادند و از تهيه كيفر خواست تا محكوميت و حتي قرار دادن فيلم ماجرا را در سايتهاي اينترنتي خود به عهده گرفتند. به نظر من هر دو روش نادرست و غيراخلاقي است و نميتوان در واكنش به رفتار غلط، خود مرتكب خطا شد. با کمال تاسف باید گفت رفتار دانشجويان زنجاني در رسیدگی به اتهامات مقامات دانشگاه بيانگر آن است كه آنان از دستگاه قضایی نااميدند.
5. 1. اقتدارگراهايي كه امروز متشرع و اخلاق گرا شده اند و مي گويند به فرض وقوع جرم در دانشگاه زنجان، پخش فیلم آن اشاعه فحشا و گناهش بیشتر از خود جرم است، چرا در هنگام پخش تصویر رقص يك زن عريان در يكي از جلسات کنفرانس برلین که به احتمال زياد با هماهنگي قبلي دست به اين عمل شنيع زده بود، کلامی نگفتند و آن را اشاعه فحشا نخواندند؟ فراموش نميكنيم كه آقای لاریجانی رسماً از پخش آن صحنههاي زشت و مونتاژ شده در سيما دفاع و ادعا کرد مردم باید بدانند در کنفرانس برلین چه گذشته است. اگر اقتدارگراها حق مردم ميدانند كه در جريان جزئيات کنفرانس برلین قرار گيرند و با اين استدلال فيلمي را ناجوانمردانه مونتاژ و از تلويزيون رسمي كشور پخش كردند، پيشاپيش پذيرفتهاند كه مردم به طریق اولی باید بدانند که در دفتر معاونت دانشگاههاي زنجان، كرمانشاه، سنندج و ... چه میگذرد وحق اعتراض ندارندكه پخش اين تصاوير اشاعه فحشا است . اگر اقتدارگراها واقعاً معتقدند اين شيوه اشاعه فحشا است، ابتدا باید آقایان لاریجانی و شريعتمداري را محکوم کنند که این روشها را در تريبونهاي رسمي نظام (صدا و سیما و کیهان) اعمال، ترویج و توجيه کردند. تنها در اين صورت مي پذيريم که اینها واقعاً با اشاعه فحشا مخالفند. نه اینکه خود بدترین روشهای غیر اخلاقی را عليه منتقدانشان اعمال کنند و آن را اطلاعرساني بخوانند ولي زمانی که نوبت به خودشان می رسد مدافع ارزشها و معیارهای اخلاقی و نگران اشاعه فحشا توسط دانشجويان ميشوند.
5. 2. انصاف حكم مي كند كه اعتراف كنم ابعاد مخرب عملكرد صدا و سيما در هرزهنگاري كنفرانس برلين به هيچ وجه قابل مقايسه با عملكرد برخي دانشجويان در دانشگاه زنجان نيست. دانشجويان دانشگاه زنجان هرگز آن يك صحنه منفرد را به كل دانشگاه تعميم ندادند. آنان هرگز با اينترنتي كردن يك صحنه مدعي نشدند كه همه روساي دانشگاه چنين هستند. اين همان نكتهاي است كه در هرزه نگاري تصويري صدا و سيماي آقاي لاريجاني از كنفرانس برلين رعايت نشد. صدا و سيمای اقتدارگراها كوشيد كل تصوير كنفرانس برلين را با همه مباحث دموكراتيك آن و با همه شركتكنندگان محترم آن تحتالشعاع همان چند تصوير برجسته شده قرار دهد تا همه اصلاح طلبان را به بي بند و باري متهم کند.
5. 3. هر که رفتار دانشجویان زنجان را محکوم ميکند لازم است ابتدا رفتار اقتدارگرایان را در دانشگاه علم و صنعت نیز ناپسند و غيراخلاقي بخواند که با ضرب و شتم رييس دانشگاه منتخب اعضاي هيأتهاي علمي آغاز كننده و تعليم دهنده این شيوه بوده اند. لازم به یادآوری است که وقتي باب ضرب و شتم مقامات دانشگاه يا افشاگريهاي هرزهنگارانه از بالا باز شود، واكنش آن در پايين معمولا افراطيتر خواهد بود. استانداردهاي دوگانه در هر زمينهاي جواب دهد در اين گونه موارد پاسخگو نيست و عمل غيراخلاقي در بالا منجر به غيراخلاقي در پايين ميشود.
6. 1. عملكرد اقتدارگراها بعد از علني شدن ماجرا نشان می دهد آنان هنوز متنبه نشدهاند. به همين دليل به جاي بررسي عميق حادثه و تلاش براي از بين بردن زمينههاي آن، درصدد ایجاد فضای امنیتی و اطلاعاتي در دانشگاهها هستند تا كسي به حكم احتمالا ناعادلانه دادگاه اعتراض نكند. به آنها هشدار می دهم این شيوه باعث می شود که در مراحل بعد دانشجویان جواب همين روش را نيز بدهند.
6. 2. اگر بخواهیم دانشگاهی داشته باشیم که دانشجویانش در برابر ناهنجاری ها از معیارهای حقوقی، قانونی واخلاقی خارج نشوند، لازم است که اقتدارگراها رفتار خود را اصلاح کنند و در عمل نشان دهند که از گذشته درس گرفتهاند و مرتكب اقدامهاي غيرقانوني و غيراخلاقي نميشوند. به این ترتیب می توان امیدوار بود که دانشجویان نيز در مواجهه با ناهنجاريها مرزهای حقوقی و اخلاقی و قانونی را نقض نخواهند كرد.
7. 1. یکی از كارهاي مثبت دولت اصلاحات كه در زمان وزارت علوم دکتر معین آغاز شد، انتخاب روسای دانشگاهها با رأي اعضای هیاتهاي علمی بود تا رياست دانشگاه در برابر اساتيد، كاركنان دانشگاه و دانشجویان پاسخگو باشد. شعار دولت نهم باز كردن دايره مديريت كشور بود اما در عمل مانع مشاركت دانشگاهيان در اداره دانشگاه ها شده است و دوباره روسای دانشگاهها را انتصابي كرد. به این ترتیب مسئولیت عملكرد آنها را راساً به عهده گرفت، ضمن آنكه روساي دانشگاهها را نسبت به مطالبات دانشجويي بي توجه كرد.
7. 2. حوادث اخير در دانشگاههاي کرمانشاه، سهند تبریز ، قزوین ، زنجان، شيراز و ... این درس را به همه می دهد که هرچه سریعتر به طرف انتخابی شدن روساي دانشگاهها برویم تا اساتيد خدمتگزار و خوشنام از همان دانشگاه انتخاب شوند و بسياري از نارساييهاي كنوني جامعه دانشگاهي كشور برطرف شود.
سئوال:
به رغم همه تلاشها در سالهاي گذشته براي تبديل پوشش اسلامي به يك قاعده يا نرم پذيرفته شده، هنوز شاهد مقاومتهاي بخشهايي از جامعه بويژه جوانان در قبال اين موضوع هستيم. همين مسأله موجب شده است دولتمردان اقدامهاي ويژه اي انجام دهند. نظر شما در اين باره چيست؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1. تا آنجا كه ميدانم پوشش اسلامي به عنوان يك واجب شرعي مورد اجماع فقهاي شيعه و سني است و مسلمان ملتزم به موازين شرع خود را موظف به رعايت آن ميداند. همچنين در مورد ضرورت ترويج پوشش مورد نظر اسلام نيز چه در جامعه مدني و چه با استفاده از امكانات و تريبونهاي دولتي نيز اختلاف مهمي ديده نميشود. اما اين پرسش روز به روز جديتر ميشود كه آيا وقتي مسلمانان به حكومت ميرسند بايد رعايت حجاب را براي همگان (اقليتهاي ديني، پيروان ساير آيينها، شهرونداني كه پيرو هيچ دين و آييني نيستند و نيز مسلماناني كه به هر دليل مايل به رعايت پوشش اسلامي نيستند)، اجباري كنند؟ در اين باره سه گرايش وجود دارد:
2. 1. ديدگاه اول پوشش شهروندان را امري غير شخصي و غير خصوصي و كاملاً اجتماعي ارزيابي ميكند. به همين دليل رعايت آن را اجباري و نظارت بر آن را جزو وظايف دولت اسلامي ميداند. طبق اين ديدگاه حكومت نه تنهاموظف به ترويج حجاب است بلكه مكلف به ملزم نمودن شهروندان به رعايت آن است تا حكم شرع اجرا و از انحرافات اجتماعي جلوگيري شود.
مطابق اين برداشت حجاب تنها در خلوت خانه امر شخصي و فارغ از دخالت دولت تلقي مي شود اما فراتر از آن و در هر جا كه فرد در منظر ديگران قرار گيرد، وارد حيطه عمومي ميشود. پس حكومت موظف است رعايت آن را اجباري كند تا همه شهروندان، صرف نظر از عقيده شان، آن را رعايت كنند. در اين ديدگاه نقش دولت در مورد حجاب همچون وظيفه آن درباره روزه است. همچنانكه دولت نبايد اجازه دهد در ماه رمضان هيچ شهروندي در كوچه و بازار تظاهر به روزه خواري كند ولو آنكه غيرمسلمان باشد يا روزه بر او واجب نباشد و اگر شهروندي به روزهخواري تظاهر كرد مستوجب مجازات است، درباره حجاب نيز همين حكم جاري است و آحاد شهروندان و حتي اتباع بيگانه در جامعه اسلامي مكلف به رعايت حجاب هستند و بيحجابي و حتي پوشش ناقص ممنوع و عملي مجرمانه است.
2. 2. ديدگاه دوم با اذعان به اينكه حجاب حكمي شرعي و جلوهاي از رفتار مومنانه است، رعايت آن را امري لازم اما شخصي و مربوط به ساحت خصوصي زندگي شهروندان ميداند و معتقد است دولت همان وظيفه را در مورد حجاب دارد كه درباره نماز. گرچه اقامه نماز بر همه مسلمانان واجب است و دولت موظف است فضا و تسهيلات لازم و حتي كافي را براي نمازگزاران فراهم كند، اما حق ندارد و نميتواند اقامه آن را به شهروندان تحميل كند، چرا كه نه خداوند چنين خواسته و نه اجبار پيامد مثبت در پي خواهد داشت.
طرفداران اين ديدگاه معتقدند در صدر اسلام نيز پيامبر اكرم درصدد تحميل حجاب به مردم بر نيامد. جانشينان ايشان نيز پوشش اسلامي را همچون رعايت بسياري از هنجارها و احكام ديني وظيفه فرد مسلمان ميدانستند، اما تحميل آن را توسط حكومت لازم نميخواندند. به باور گروه اخير وظيفه دولت تبليغ هنجارها و شعائر اسلامي، ايجاد فضاي مناسب براي رعايت اين فريضه و جلوگيري از تعرض به آن و به عبارت روشن حفظ آزادي عمل فرد مسلمان براي حيات مومنانه و حرمت و كرامت اين سبك زندگي است به اين ترتيب از فضا و حريم دينداري و معنويت در جامعه پاسداري مي شود. بويژه در عصر ارتباطات كه اجبار و زور نه مي تواند دين را از مردم بگيريد و نه قادر است ايمان بيافريند و هنجارهاي مورد نظر حاكمان را در جامعه نهادينه كند. به عكس اجباري كردن هر موصوع ميتواند به خلق حركتها و مقاومتهاي سازمان يافته يا غيرمتشكل منجر شود.
2. 3. طبق ديدگاه سوم كه نگاهي بينابين دارد، حكومت صرفاً در بخشهاي تحت اداره و مديريت خويش، آن هم به اقتضاي شرايط قرارداد، ميتواند رعايت پوشش اسلامي را براي مستخدمان خود اجباري كند. در محيط خارج از ادارات و نهادهاي دولتي تدوين ضوابط عام پوشش مطابق با عرف جامعه كافي است. البته ترويج حجاب مانند ساير احكام توسط هر مسلماني حتي در اركان حكومت اسلامي لازم است. اما اجباري كردن آن در جامعه نه لازم است و نه مفيد.
3. در سال اول پيروزي انقلاب ديدگاه دوم اعمال شد. در سال بعد قرار بر اجراي ديدگاه سوم بود اما عملاً ديدگاه اول حاكم شد و تداوم يافت. پس از آن نيز قوانين و آييننامههاي اجرايي كشور بر مبناي چنين برداشتي تنظيم و اجرا شده است. با وجود اين توجه به وضعيت حجاب در ايران برغم تبليغات گسترده و فشارهاي قانوني ترديدهاي بسيار جدي در خصوص آثار اجباري شدن آن ايجاد كرده است، به گونهاي كه حتي معتقدين به اعمال چنين روشهايي نيز درباره كارآمدي اين شيوه و آثار منفي آن نگران شدهاند. در حقيقت گرايش به اسلام و احترام به شعائر ديني و رعايت هنجارهاي اسلامي از جمله حجاب در بسياري از كشورهاي جهان از يك طرف و عدم گرايش و تمايل بخشهايي از جوانان ايراني به پوشش اسلامي از طرف ديگر، بيانگر آن است كه سازوكار تحميل ارزشها و هنجارهاي ديني به مردم و به طور مشخص اجباري كردن حجاب نتيجه نداده است.
4. به نظر من جريان واژگونه گرايش به پوشش اسلامي در ايران در قياس با بسياري از كشورهاي جهان بيش از هر چيز متاثر از دو دليل است.
اول، استفاده ابزاري از دين و ارزش ها و هنجارهاي ديني در ايران و اين كه اسلام پوششي براي بيكفايتي، ناكارآمدي و فساد از يك سو و نقض حقوق مدني و سياسي و اجتماعي و فرهنگي شهروندان از سوي ديگر شده است.
دوم، تحميلي و اجباري كردن حجاب اسلامي و افراط و تنگنظري در ترويج و اعمال اين سياست. در حقيقت اعمال سليقه اي نگرش اول نيز مزيد بر علت شده است بطوريكه بسياري از مامورين اجراي حكم حجاب به تشخيص خود حتي رفتارها و پوشش هايي كخ طبق مقررات عملي مجرمانه نيستند را جرم تلقي مي كنند و شهروندان را تحت فشار مضاعف مي گذارند. علت نخست با سست كردن باورهاي قشرهايي از مردم، نگرش همدلانة آنان را بويژه به روحانيت كاهش ميدهد. محدود كردن حق انتخاب و آزادي شهروندان با سوء استفاده از نام دين نيز موجب واكنش واگرايانه قشرهايي از مردم به برخي شعائر و هنجارهاي ديني ميشود.
5. هر سه گرايش فوق در هر دو جريان سياسي مهم كشور يعني هم در ميان اصلاحطلبان و هم در ميان اصولگرايان ديده ميشود ولي وزن طرفداران هر كدام متفاوت است. در طيف اصلاحطلبان به نظر ميآيد ديدگاه دوم پيروان بيشتري دارد. پس از آن به ترتيب ديدگاههاي سوم و اول قرار دارند. در طيف اصولگرايان طرفداران ديدگاه اول اكثريت را تشكيل ميدهند و طرفداران ديدگاههاي سوم و دوم در مراتب بعدي هستند.
سئوال:
نظر شما در مورد افشاگریهای آقای پالیزدار چیست؟
سيدمصطفيتاجزاده:
1. 1. واقعیت تلخ این است که در جمهوری اسلامی فسادهای زیادی در سه دهه گذشته رخ داده است و کسي نمی تواند منکر وجود فساد مالي و اقتصادی در اركان حكومت شود. چنين ادعايي بین مردم مقبولیتی نخواهد داشت. پس در پاسخ به این سوال که آیا فساد مالي رخ داده است يا خیر، می گویم بله! قطعا رخ داده و به نظر زياد به نظر مي رسد و در سي سال گذشته كم و بيش ديده شده است. ولي پرسش اصلي اين است که در چه دوره ای و با چه روشهایی فساد افزایش یا کاهش پیدا کرده است.
1. 2. با اينكه هیچ مقامي به اندازه آقای احمدی نژاد شعار مبارزه با فساد نداده، هيچ دولتي به اندازه دولت كنوني فساد را گسترش نداده است. طبق تحقیقات مراكز معتبر جهاني رتبه فساداقتصادی در این سه سال در ایران بالاتر رفته و عمق فساد نیز رو به افزایش است. هر زمان قدرت و ثروت در یک فرد یا کانون متمرکز شود و فرماندهان نظامی در همه عرصه ها از جمله در عرصه اقتصاد دست بالا را پیدا کنند، مافیای قدرت و ثروتی شکل می گیرد که اثر آن افزایش فساد است و مقابله با آن بسیار دشوار و هزینه بر.
2. 1. طبق تحقیقات گوناگون فساد با اطلاع رسانی آزاد نسبت معکوس دارد. با وجود احزاب مستقل، مجلس مردمی، آزادی مطبوعات و رسانه هاي منتقد و با وجود دولتی که روز به روز عرصه اقتصاد را شفاف تر کند، باندهای مافیایی كمتر خواهند توانست بیت المال و ثروت های ملی را غارت كنند.
به همین دلیل ميزان فساد در دولتهای دموکراتیک در مقایسه با حکومتهای استبدادی بعضاً به 1 به 32 است. بنابراین هر حكومتي بخواهد با فساد مقابله کند باید شاخص های دموکراسی، حاكميت قانون و حكمراني خوب را در جامعه محقق كند.
2. 2. فساد هم در گذشته بود و هم در دولت كنوني. اما در عصر اصلاحات، آزادي قلم و بيان تا حدودي آن را كنترل كرده بود. نظارت مؤثر بر حكومت مهمترين ابزار مقابله با فساد است. علت آن است: اگر اطلاع رسانی آزاد باشد، مديران از ترس افشا شدن خطاها از ارتكاب آنها يا سوء استفاده از موقعيت خودداري خواهند كرد. برعكس هنگامي كه مديران مطمئن شوند هیچ حزب منتقد يا هيچ روزنامه مستقل جرات يا امكان افشاگري عليه حكومت و اركان آن را ندارد، مرتكب سوء استفادههاي بزرگ ميشوند.
3. در تحليل اینکه چرا در این شرایط فردی یا جمعی تصمیم گرفته اند به افشاگری آنهم بصورت ناقص بپردازند، سه دیدگاه وجود دارد:
3. 1. عده ای اين افشاگري را كار طرفداران آقای احمدی نژاد می دانند كه برای حذف و کنار گذاشتن راست سنتی انجام شده است. مهمترين دليل اين گروه آن است كه تقريباً تمام کسانی که مورد اتهام قرار گرفته اند رقبای اصولگراي آقای احمدی نژاد هستند و آقاي پاليزدار درباره رانـتخواري هیچ کدام از نزديكان آقای احمدی نژاد سخن نگفته است. طرفداران اين ديدگاه افشاگري فوق را هجوم نظامیان به روحانیان مينامند كه هدفش حذف نهايي روحانيت توسط نظامیانی است که قصد قبضه كامل قدرت را دارند.
3. 2. طبق تحلیل دوم این افشاگري پوست خربزهای است که برخي مراكز قدرت زير پاي طرفداران آقاي احمدی نژاد گذاشتهاند تا به نام او زیرآب راست سنتی را بزنند و راست سنتی نيز با بسیج نيروهاي خود به مقابله با او بپردازد در اين چالش موقعيت طرفين تضعيف مي شود.
3. 3. گروهی نیز معتقدند اين سناريو توسط مراكز قدرت طراحي شد ولی سر رشته امور از دست خارج شد. بنابراین دستگیری عده ای اجتناب ناپذیر شد. طبق این تحلیل افشاگری فوق شبیه روندی است که در جریان قتل های زنجیره ای رخ داد.
4. 1. بدترين راه تعيين صحت يا سقم ادعاهاي آقاي پاليزدار، دستگیری او بود. اين اقدام افکار عمومی را قانع نکرده است. حتي اگر مقامات قضايي گوینده را به وابستگي به خارجی ها متهم كنند يا علیه سخنران ناله و نفرین سر دهند، ابهام ها برطرف نميشود. ادعاهاي او بايد در یک فضای آرام مورد بررسي قرار گيرد و درباره آنها اطلاعرساني شفاف شود. بويژه آنكه نماینده ولی فقیه در کیهان اعلام كرد که برخي از این ادعاها درست است. اگر چه اصرار داشت ثابت کند دريافتكنندگان، معادن و کارخانه ها را با هدف خیر تحويل گرفته اند.
4. 2. انتظار ميرود کیهان که خود را شديداً ضد فساد میخواند و از نیمه پنهان همه شهروندان و همه ماجراها اطلاع دارد و در مسير حق و حقيقت فرمان و ترمز بریده است و دنده عقب هم ندارد، اسامی همه خیریني را كه در سي سال گذشته كارخانه و معدن و... دريافت كردهاند، اعلام كند تا روشن شود که اين امكانات در چه زماني، با چه قیمتی به چه كساني و به چه منظور واگذار شده است. به اين ترتيب مردم خیرین را خواهند شناخت و تكليف اين اموال و سود آنها نيز كم و بيش معلوم ميشود. عدم انتشار اسامي توسط كيهان، اقتدارگراها را در معرض اتهام به آلودگي به فساد قرار ميدهد و اين شائبه را ايجاد ميكند كه این افشاگريها نوعی بازی تبلیغاتی است كه با هدف سياسي و احتمالاً براي حذف بخشي از اصولگراها به راه افتاده است.
5. يكي از اقدامهاي مثبت اصلاحطلبان تلاش براي از بين بردن زمينههاي فساد مالي بود. مجلس ششم در اين زمينه گامهاي خوبي برداشت و قوانين مناسبي تدوين كرد.
6. متاسفانه عملكرد اقتدارگراها به گونه ای بوده که مرجع مستقلی باقي نگذاشتهاند كه مردم با استناد به نتايج تحقيقاتش بتوانند تصوير بيطرفانه و روشني از افشاگريها پيدا كنند و اين که کدام ادعاها درست و کدام كذب است. اين مشكلي است كه با يكدست شدن حکومت پیش می آید. براي مثال تحقيق و تحصن مجلس ششم از عملكرد مالي صدا و سيما آشكار كرد كه نحوه هزینه مبلغ 525 ميليارد تومان در آن سازمان روشن نيست و آقايان لاريجاني و كردان بايد پاسخگو باشند. پرونده را نيز براي پيگيري به قوه قضاييه ارسال کردند ولی در آنجا بايگاني شد. پس از مدتی آقاي لاريجاني رييس مجلس و آقاي كردان وزير كشور شد. با این وضع مبارزه با فساد به شوخی بیشتر شبیه است و برای مقاصد سیاسی و جناحی مطرح می شود.
7. از آنجا كه فساد جدی است و روز به روز افزایش پیدا كرده است، بخصوص با سياستهاي غلط اقتصادي، فضای بسته و رانتهایی که دولت نهم ایجاد کرده فساد مالي به صورت میلیاردی رايج شده است، مبارزه با فساد را بايد بیش از گذشته جدی گرفت و مانندهمه کشورهایی که در این زمینه با برنامه پیش رفتند و نه با شعار براي از بين بردن يا کاهش فساد كوشيد.
در اين مقطع نيز لازم است پس از روشن شدن ابعاد واگذاريها و جزئيات آنها، معادن و کارخانه هاي مذكور در مناقصههاي آزاد به بخش خصوصی يا كاركنان و كارگران آن واگذار شوند. بيان اين اطلاعات موجب مي شود تا هيچ مقام سياسي در آينده جرات نکند حتي با نيت خير ولي با استفاده از رانت حكومتي صاحب کارخانه و معدن شود.
8. فراموش نشود كه فساد بزرگ در دولت آقای احمدی نژاد رخ داده كه به علت بی کفایتی از 200 میلیارد دلار درآمد نفتي كشور در سه سال گذشته استفاده مناسب نکرده است. به گونه ای که نه تنها نفت سر سفره مردم نيامده، بلكه فقط قیمت زمين و مسکن در این مدت حداقل سه برابر شده است. این رشد كمرشكن را مقایسه کنید با قيمت زمين و مسكن در دوره آقای خاتمی که در طول هشت سال دو برابر شد. یعنی اگر 100 در صد افزايش قيمت را تقسیم بر هشت کنیم بطور متوسط سالی 5/12 درصد قيمت مسكن افزايش يافته است. حال اگر 300 درصد را تقسیم بر 3 کنیم در دوره آقاي احمدينژاد مسكن سالانه 100 درصد گران شده است، یعنی بیش از هشت برابر دولت اصلاحات. همچنین هنوز نحوه هزینه 30 میلیارد دلار درآمد نفتي که در سه سال گذشته به بانک مرکزی واريز نشده، معلوم نشده است. اگر همه افشاگری آقای پالیزدار را با هم جمع کنیم شايد 3 میلیارد دلار هم نشود در صورتیکه در دولت آقاي احمدينژاد، یک قلم تكليف 30 میلیارد دلار مشخص نيست.
من در این حوابیه به انواع ديگر فساد از جمله درباره مدیریت و مديران كنوني نپرداخته ام. اجمالا می گویم وقتی آقای کردان وزیر کشور می شود، نمی توان با فساد مقابله کرد.
سئوال:
دليل مخالفت شما با طرح مسأله هولوکاست توسط آقاي احمدينژاد چيست؟ آیا انكار آن نيازمند این همه جنجال در داخل و خارج بود؟
سيدمصطفيتاج زاده:
1. هولوکاست یا قتل عام یهودیان در اصل موضوع مورد مناقشه یهودیها و نازیهای آلمانی بود. اكثر يهوديان معتقدند در دهه چهارم و پنجم قرن بیستم میلادی هیتلر صرفاً با انگیزههای نژادپرستانه و غیر انسانی تعداد زيادي از همكيشان آنان را به کورههای آدم سوزی فرستاد. متقابلاً نازیها ادعای فوق را یک دروغ بزرگ میخوانند که صهیونیست ها آن را جعل کردهاند. در هر حال به دلیل نفرت اکثر مردم اروپا از هتيلر و نازيسم كه از جمله جناياتشان آغاز جنگ جهانی دوّم و كشته شدن میلیونها انسان بود، هولوكاست مورد تقبیح و محکومیّت قاطع آنان قرار گرفته است.
2. آقاي احمدينژاد ادعا ميكند با انکار "هولوکاست" قصد داشت مشروعيت رژیم اسرائیل را به چالش كشد، امّا روشن بود كه در شرايط كنوني، تبليغات غربي وي را با نازیها همموضع و زمینه و امکان تبلیغات وسیع نيروهاي ضد فاشیست را علیه میهن و منافع ملّی فراهم ميكند. به نظر ميرسد آقای احمدی نژاد با مشاهده آثار منفی فوق، موضع خود را تعدیل كرده و به جای نفی مسأله به طرح سوال دربارة حقيقت ماجرا پرداخته است. گویا خود متوجه شده است که این نزاع هیچ سودی برای ما ندارد.
3. اگر ثابت شود نازيها کشتاری صورت ندادند و هیتلر بدون دليل مورد اتهام قرار گرفته باشد، تطهیر هیتلر وظیفۀ ما نیست. از آن سو، اثبات اینکه یهودیان واقعاً قتل عام شدهاند نیز مشکلی از مردم ایران را رفع نمیکند، بلکه امكان سوء استفادۀ رژیم اشغالگر اسرائیل را بيشتر میکند.
4. با انكار هولوکاست توسط آقای احمدی نژاد ، رژیم اسرائیل توانست خواست 60 ساله خود را محقق كند و قطعنامهای بدون حتی یک رأی مخالف در محكوميت هولوکاست به تصویب مجمع عمومي سازمان ملل برساند. در واقع اسرائیل که از بدو تأسیس خواهان تصویب چنین قطعنامهاي بود ولي به دلیل مخالفت کشورهاي عرب، مسلمان و غير متعهد قادر به این کار نبود، از سخنان آقای احمدی نژاد سوء استفاده كرد و قطعنامه مورد نظر خود را به تصويب رساند. جالب آنكه تمام دولتهای منتقد آمریکا و اسرائيل متّحد ایران به این قطعنامه رأی دادند. شنیدم که کوباییها به هيأت نمايندگي ايراني در سازمان ملل اعلام كردند ما به احترام جمهوري اسلامي ایران تنها به این قطعنامه رأی مثبت میدهیم ولي چنانچه فاجعه هولوكاست توسط يكي از مقامات كشورهاي ديگر انكار شده بود، برای تصويب چنین قطعنامهای پیش قدم میشدیم و خود آن را پيشنهاد ميكرديم.
5. نزديك به سه سال از انكار هولوکاست توسط آقاي احمدينژاد میگذرد و به دستور وي سمیناری به همین نام توسط وزارت امور خارجه در تهران برگزار شد. البته کارشناسان آن وزارتخانه تلاش كردند سمینار فوق كه مدعوین آن عليالقاعده اکثراً نژادپرست ميشدند و دارای گرایشهای فاشیستی، توسط وزارت امورخارجه تشكيل نشود كه با مخالفت شخص آقاي احمدينژاد مواجه شد. در نتيجه بسیاری از مراکز تحقیقاتی بین المللی همكاريهاي خود را با مرکز تحقیقات وزارت امورخارجه ايران قطع کردند.
6. به نظر من آقای احمدی نژاد با اتخاذ موضعي غلط هدیهاي بزرگ را با تصويب قطعنامه محكوميت جهاني هولوکاست در مجمع عمومي سازمان ملل تقدیم رژیمی کرد که چندین قطعنامه را به خاطر اشغال و نسل کشی در کارنامه خود دارد. آنهم در شرايطي که رژيم اسراییل پس از ناكامي نظامي در جنگ 33 روزه با حزب الله لبنان نیاز به «هدیه»اي داشت كه انكار هولوکاست براي آن فراهم كرد. در سایه همین هدیه رژيم اسراییل موفق شد موقتاً سرپوشی بر عملكرد غيرانساني خود در فلسطین و تجاوز خشونتبار به لبنان بگذارد و تا حدودي آن را تحت الشعاع قرار دهد.
7. موضع آقاي احمدينژاد درباره هولوكاست نه تنها مورد حمايت دولت فلسطين قرار نگرفت، بلكه حماس و جهاد اسلامي نيز آن را به سود فلسطينيان ندانستند و از آن حمايت نكردند.
8. شخصاً طرح هر پرسش را مجاز ميدانم، حتي درباره هولوكاست، اما در اين زمينه نيز نبايد معيارهاي دوگانه به كار برد . در داخل سؤالهاي ابتدايي را از حكومت توطئه خواند در عين حال ازحق آزادي پرسشگري در جهان دفاع كرد. اين روش مورد تأييد آزادیخواهانی كه احياناً صنعت تبليغات ضد نازي را نيز باور ندارند، نيست.
8 . برای این که تصور واضحی از تهاجم ناشیانۀ آقای احمدی نژاد در جریان انکار هولوکاست داشته باشیم خوب است آن را با عملیات ماهرانه تبلیغاتی و روانی حزب الله لبنان مقايسه كنيم كه بدون این که کمترین زحمتی در جهت کاهش ابعاد جنایات هیتلر و نازيها علیه یهودیان به خود بدهد و هولوکاست را انکار کند ، شیوهای کاملاً معکوس اتخاذ کرد. آن حزب کاریکاتوری از اولمرت ترسیم کرد که سیبیل معروف هیتلر و نام«آدولف اولمرت» داشت. به این ترتیب بیان تازهای به مقاومت مشروع در مقابل تجاوز اسراییل بخشید که هیچ شباهتی به گفتار آقاي احمدی نژاد ندارد. حزبالله لبنان به جای ضدیت فاشيستي با یهودیان، بیانی کاملاً حقوق بشری ، مشروع و دموکراتیک به مقاومت انساني و مظلومانه فلسطينيها و لبنانيها علیه تجاوز نژاد پرستانه و هیتلری اولمرت بخشید.
سئوال:
چرا يكي از انتقادهاي جدي اصلاحطلبان به آقای احمدی نژاد سياستهاي دولت نهم درباره انرژی هسته ای است، با اينكه به نظر ميرسد سياست هاي مذكور درست بوده است؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1. ابتدا بايد تصريح كنم كه:
الف) اصلاحطلبان رسيدن هر ملتي از جمله ايرانيان را به قلههاي دانش و تكنولوژي حق خداداد آنان ميدانند.
ب) در دوره اصلاحات دانش و صنايع هستهاي بيشترين رشد را در قياس با دولتهاي ديگر داشته است. حدود دو سوم پيشرفتهاي هستهاي كشور در دوران آقاي خاتمي حاصل شد.
پ) ديپلماسي نادرست دولت نهم نه تنها منجر به راه اندازي نيروگاه بوشهر نشده است و تهديدات و تحريمها و فشارهاي زيادي را متوجه ميهن و همميهنان ما كرده، بلكه بسياري را نگران كرده است كه استقلال، يكپارچگي سرزميني و امنيت ملي و فداي غنيسازي اورانيوم نشود.
ت) جمهوري اسلامي ايران تنها با ديپلماسي تعاملجويانه و صلحطلبانه و نيز رعايت موازين دموكراتيك و تامین حقوق شهروندان ميتواند به حقوق هستهاي خود،با كمترين هزينه برسد و اجازه ندهد جنگطلبان آمريكايي و اسرائيلي منويات خود را با جلب همكاري و اجماع قدرتهاي بزرگ جهاني علیه ایران محقق كنند. سياست خارجي اعتماد ساز و احترام انگيز و نيز دموكراتيك شدن مناسبات ملي ميتواند نگراني بسياري از دولتهاي جهاني را برطرف و تلاش دولت آمريكا براي اجماع علیه کشورمان را خنثي كند. بر عكس راهبرد «استبداد در داخل و هماورد طلبي خارجي» نه تنها ما را از حقوق هستهاي محروم و فشارهاي زيادي متوجه مردم، بویژه قشرهای محروم ميكند، بلكه استقلال و يكپارچگي سرزميني و امنيت عمومي و ملي را با مخاطرات جدي مواجه خواهد كرد.
2. 1. مخالفت اصلاحطلبان با ديپلماسي هستهاي اصولگراها از جنس مخالفت كاخ سفيد نيست. آقاي بوش كه به دنبال ادعاهاي كذب در مورد وجود سلاحهاي كشتار جمعي و بدون مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل عراق را اشغال كرد، اكنون به دنبال مفري است كه علاوه بر موجه سازي و تحتالشعاع قرار دادن اقدام خودسرانه خود در عراق، با جمهوري اسلامي ايران نيز تسويه حساب كند.
2. 2. تحريمهاي جهاني عليه كشور بيانگر آن است كه كاخ سفيد موفق شده است با سوء بهرهبرداري از ديپلماسي تهاجمی و در حقیقت ماجراجويانه اقتدارگراها، ايران را در همان مسیر 12 سالهاي قرار دهد كه عراق را قرار داد و فرجام شوم آن را مشاهده ميكنيم. با كمال تأسف بايد گفت پروژه عراقيزه كردن ايران توسط جنگطلبان آمريكا كه با «محور شرارت» خواندن ايران كليد خورد اما به علت ديپلماسي صلح طلبانه ، تنش زدا و اعتمادسازخاتمي امكان تحقق نيافت، در زمان آقاي احمدينژاد محقق شده است. به همين دليل مخالف ديپلماسي غيرمدبرانه هستهاي هستم كه ناخواسته آن چيزي را كه دولت آمريكا در پي آن است، با كمترين هزينه در اختيارش قرار دهد.
3. 1. كشوري كه در آغاز هزاره جديد ميلادي با ديپلماسي تعامل محور و تنشزداي خاتمي به عنوان يك بازيگر جهاني در گفتگوي تمدني به رسميت شناخته شد، به علت بهرهبرداري سوءو ماهرانه آمريكا و اسرائيل از بيتدبيري دولت كنوني در سه سال گذشته در رديف رژيمهاي بسته و ناقض حقوق شهروندان و يك «موضوع امنيتي» عليه صلح و تمدن بشري طبقهبندي ميشود. در اين سه سال نقش جمهوري اسلامي ايران از جايگاه دموكراتيك، قابل احترام و صلح طلب به يك "خطر جهاني" و نظامي سركوبگرحقوق شهروندان تنزل يافته است. حال آنكه مهارت در ديپلماسي يعني جلب اعتماد جهانيان به اينكه ايران هستهاي نه فقط براي مردم خود و صلح منطقه و جهان تهديد نيست، بلكه سهمي انكارناپذير در برقراري صلح و آرامش در منطقه و جهان دارد و مخالف مخاطراتي است كه تمدن بشري را تهديد ميكند.
3. 2. جنگ، افراطيگري قومي و مذهبي، تروريسم، مواد مخدر، ديكتاتوري، جنايات سازمان يافته، ايدز، بيماريهاي جهاني، فقر، خشكسالي، گرم شدن زمين، تخريب محيط زيست، قاچاق انسان، شكاف اطلاعاتي و طبقاتي و ... عواملي هستند كه امروزه ذيل عنوان «جوانب منفي جهانيسازي» طبقهبندي ميشوند. عقل سليم حكم ميكند جمهوري اسلامي ايران جوانب مثبت جهاني شدن را عليه جوانب منفي آن تقويت كند. كاري كه در زمان خاتمي صورت گرفت وكشورمان در يك راهپيمايي جهاني، همراه با ديگر نيروهاي حقيقتجو، آزاديخواه و عدالت طلب در سراسر دنيا (اعم از بازيگران دولتي و بازيگران غيردولتي و مدني) شركت كرد.
3. 3. براي عملياتي شدن ايده رهايي بخش فوق بايد به زمان درخشش جمهوري اسلامي ايران در مجمع عمومي سازمان ملل در آغاز هزاره جديد ميلادي بازگشت و مسير اصلاحات را از همان نقطهاي كه با عمليات تخريبي اقتدارگراها متوقف شد، استمرار بخشيد و در جهت تحقق دموكراسي در كشور،صلح در منطقه و «اهداف توسعه هزاره سوم M.D.G.S (آموزش مبارزه با فقر، حفظ سلامت محيط زيست، جلوگيري از بيماريهاي H.I.V، جلوگيري از مرگ و مير مادران، جلوگيري از مرگ كودكان، برابري جنسيتي، مشاركت جهاني براي توسعه و...)كوشيد.
4. 1. مشكل دولت كنوني در تحقق اهداف مذكور يعني اثبات حاكميت ملت و تهديد نبودن ايران هستهاي، در آن است كه نقطه عزيمت دموكراتيك، تعامل جو و صلحطلبانه ندارد و تنها زماني متمسك به ارزشهاي عموم بشري نظير صلح، دموكراسي و حقوق بشر ميشود كه در موضع دفاعي و واكنشي قرار ميگيرد. مانند آنچه در دانشگاه كلمبيا مشاهده كرديم. از ديد اصولگراها، دموكراسي، حقوق بشر و گفتگوي تمدنها يك سلاح تدافعي و موقتي است. آنان موضوع هسته ای را سلاح تهاجمی می خوانند حال آنکه انرژی هسته ای تنها موضوعی است که آمریکا را قادر به ایجاد اجماع علیه ایران و ایرانیان می کند.
4. 2. مشكل و به عبارت دقيقتر مشكلسازي دولت آقاي احمدينژاد در آن است كه اولا بدون يك استراتژي حق محور از «حق غنيسازي اورانيوم» سخن ميگويد و ثانيا با شعار ضرورت محو اسرائيل از نقشه جهان و انكار هولوكاست، بيخطر بودن انرژي هسته اي را تبليغ ميكند. معلوم است كه اين مواضع نزد بسياري از دولتهاي جهان و نيز در افكار عمومي غربي جدي تلقي نميشود.
4. 3. علاوه بر موضوع فوق آقاي احمدينژاد سخناني ميگويد كه براي جنگ افروزان جهاني فرصت فراهم ميكند تا تلاش ايران را براي دستيابي به انرژي هستهاي، كوشش حكومتي غير دموكراتيك براي توليد سلاح اتمي آن هم در جهت نابودي اسرائيل معرفي كنند. به همين دليل معتقدم بايد هر چه سريعتر بازي اعلام نشده اقتدارگراهاي دو طرف را كه ايران را در مسير عراقيزه شدن قرار داده است بر هم زد و نقش دموكراتيك و صلحطلبانه جمهوري اسلامي را از همان نقطهاي كه متوقف شد، احيا كرد.
4. 4. اصولگرايان مدعي اند كه در ماجراي هستهاي طرفدار بازي «برد- برد» هستند ، اما آنچه عملا دنبال كرده اند، بازي «برد- باخت» و در بهترین حالت «باخت- باخت»است. در هر دو شكل نتيجه بازي به ضرر ملت ايران خواهد بود. صرف نظر از اينكه دولت آمريكا چقدر هزينه خواهد پرداخت. به هر رو در شرایطی که قیمت نفت افزایش بی سابقه يافته و درگیری آمریکا در افغانستان و عراق فرصت طلایی را براي جهش اقتصادي كشور فراهم کرده است، ديپلماسي صحيح مي توانست همكاري جهانيان را براي بهبود زندگي شهروندان، امنيت كشور و منافع ملي جلب كند.
5. 1. كساني كه به نام دفاع از «حق انرژي هستهاي»، حق دسترسي مردم كشورمان به عاديترين مواهب فرآيندهاي مثبت جهان (از جمله جهاني شدن اطلاعات) را سلب وبهانه هاو زمينههاي تحريم ايران را فراهم كردهاند، بايد پاسخ دهند كه چرا كشور ما در دوران اصلاحات با اينكه گامهاي بزرگي در جهت نيل به صنايع هستهاي برداشت (بيش از دو سوم پيشرفتهاي هستهاي كشور در دوران خاتمي حاصل شد)، متحمل تحريم جهاني نشد ، در آستانه ماجراجويي نظامي قرار نگرفت و مامورانش به اسارت ارتش ایالات متحده در نیامدند، با اينكه دولت آمريكا در اوج قدرت و غرور بود و هنوز در عراق زمينگير نشده بود؟
5. 2. اگر دولت اصلاحات به جاي كوشش در جهت توسعه همه جانبه ميهن، تأمين حقوق مردم و جلب احترام ديگران، هم و غم خود را مصروف درگيري با قدرتهاي بزرگ ميكرد ، به دشمن سازی در داخل و خارج مشغول می شد، از ضرورت محو نقشه اسرائيل سخن ميگفت ، به انكار هولوكاست ميپرداخت و در عين حال به نام دفاع از حق غنيسازي اورانيوم ،حقوق اساسي ملت را نقض و انتخابات نمايشی برگزار ميكرد، حتي در امر هستهاي آن همه پيشرفت حاصل ميشد؟
5. 3. ملت ما «يك» حق و تنها «همان» يك حق را ندارد و حكومت نميتواند به بهانه تأمين يكي از حقوق ملت، حقوق اساسي آنان را سلب كند. حق امنيت عمومی و ملی، حق زندگي شرافتمندانه، حق توسعه كشور و ديگر حقوق مدني، سياسي، اجتماعي و فرهنگي شهروندان نبايد فداي «حق غنيسازي اورانيوم» شود.كما اينكه دكتر مصدق حقوق اساسي ملت را به بهانه "حق ملي شدن نفت"نقض نكرد و دوست و دشمن معترفند که آزاد ترين دوره در زمان شاه دوران نخست وزيري دكتر مصدق بود.
6. اختلاف دولتين ايران و آمريكا درباره انرژی هستهای قديمي است و سابقه آن به رژيم گذشته باز میگردد كه ساخت نيروگاه بوشهر را به رغم نگراني برخي محافل آمريكايي، با همکاری دولتها و شرکت های اروپايي آغاز كرد. با وجود اين، بهانه كاخ سفيد در حال حاضر مخالفت با غنی سازی اورانیوم در سطح صنعتي در خاك ایران است كه کاربردی دوگانه دارد و میتواند در تولید بمب اتم مورد استفاده قرار گيرد. اقتدارگراها به جای روشن كردن محل دقيق اختلاف يعني غنی سازی اورانيوم در سطح صنعتي از تلاش غرب در محروميت كشور از صنايع، دانش و انرژی هستهای سخن ميگويند و بعضا ادعا می کنند دولت هاي غربي قصد دارند مانع پيشرفت علوم در ایران شوند. حال آنكه خاتمي ثابت كرد با ديپلماسي تنش زدا و اعتماد ساز مي توان دانش، سرمايه، تكنولوژي و كالاهاي مرغوب غربي را اخذ كرد و كشور را در آستانة جهش اقتصادي قرار داد و حتی صنايع هستهاي را به طور بی سابقه ای گسترش داد.
7. 1. با وجود همه تحريمها و فشارها عليه ميهن و مردم، آقای احمدی نژاد در تابستان 86 ادعا كرد پرونده هستهاي ايران بسته شده است و تحريمها كاغذ پارههايي بيش نيستند! حال آنكه نه تنها پرونده هسته اي ایران بسته نشده است و تحريمهاي جهاني اقتصادي عليه ايران همچنان ادامه دارد و مردم بويژه قشرهاي آسيب پذير را با مشكلات زيادي مواجه كرده است و نه تنها نيروگاه بوشهر هنوز راهاندازي نشده ، بلکه برای نخستین بار بعد از جنگ قطع مکرر برق و گاز مردم را در تنگنا قرار داده است و تهديد نظامي كاملا منتفي نيست. علاوه بر تحريموضعيت نه جنگ، نه صلح آثار زيانباري براي كشور و مردم داشته و به توسعه اقتصادي ايران لطمات زيادي وارد كرده است.
7. 2. اخيراً آقای احمدینژاد ادعا كرد دشمنان انتظار تورم 70 درصدی در ایران را داشتند. روشن است که منظور وی این نبود که افزایش قیمت نفت تورم فوق را به ایران تحمیل میکند کما اینکه افزایش بهاي نفت چنین تورمی را به هیچ يك ازكشورهاي تولید كننده و حتی مصرف کننده نفت تحمیل نکرده است. منظور وی ازاقدام دشمنان علیه ايران تحریم های اقتصادی جهاني است كه آقای احمدی نژاد نميخواهد درباره آثار واقعي آن با مردم روشن سخن بگويد زیرا نگران اعتراض هاي گسترده است. به همين دليل گاهي اين قطعنامه ها را كاغذپاره مي خواند و گاهي غير مستقيم از آثاربسیار مخرب آن سخن مي گويد. علت تناقض گويي آن است كه نميتواند اعلام كند دولت نهم برای غنی سازی اورانیوم در سطح صنعتي، چه هزينه هاي سنگيني به مردم تحميل كرده است و تداوم سياست هاي كنوني كدام پيامدهاي مخاطرهآميز را به دنبال خواهد داشت.
7. 3. آقای احمدی نژاد در حالی قطعنامه شورای امنیت را کاغذ پاره می خواند که بانک ملی ایران، شعبه لندن، در اعتراض به تعطیلی خود، با صدور اطلاعیه اعلام كرد به قطعنامه هاي تحريم شوراي امنيت پایبند است و مفاد آن را علیه ایران و ایرانیان اجرا می کند. به همین دلیل اجازه خواست به فعالیت های خود در انگلستان ادامه دهد.
8. دولت اصلاحات، ضمن تلاش براي گسترش صنايع و دانش هستهاي، با تأييد رهبري غنی سازی اورانيوم را داوطلبانه و موقتا تعليق كرد تا امنيت و رفاه شهروندان و توسعه كشور با مانع مواجه نشود. مقام رهبري نيز در سخنرانی خود در تأييد تعليق غنيسازي تصريح كرد که جلوگیری از اجماع قدرتهاي بزرگ جهانی عليه ايران بزرگترین پیروزی است . به نظر من نه تنها چیزی عوض نشده است که اجماع قدرتهاي بزرگ و تحريمهاي جهاني علیه ما را به پيروزي ديپلماتيك تبديل كند ، اگر چه دولت آمريكا در موضع قدرت و غرور ماهها پس از فتح بغداد نيست، بلکه حکومت به مراتب آسیب پذیرتر از دوره اصلاحات شده است.
9. به دلیل همین واقعیات تلخ است که اصولگرایان بیشترین سانسور را در صدا و سیما و مطبوعات درباره سياستهاي دولت در زمینه هستهاي اعمال ميكنند و اجازه نمیدهند هیچ منتقدی نظريات خود را در اين مورد بيان كند. آنان میدانند چنانچه حقایق و پيامدهاي مربوط به سیاست خارجی کشور که خود را بويژه در غنی سازی اورانیوم در سطح صنعتي نشان میدهد برای مردم بازگو شود، اصولگرایان از حمایت نسبي مردمي در سياستهاي هسته ای خود، که فراتر از پایگاه اجتماعی آنان است محروم خواهند شد.
با وجود آنكه آقاي خاتمي رييسجمهور را تداركاتچي خواند، چرا شما از نامزدي مجدد وي در انتخابات رياست جمهوري حمايت ميكنيد؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1. تاكنون دو تفسير ناروا از سخن مهم و افشاگرانه آقاي خاتمي كه «عدهاي رييس جمهور را تداركاتچي ميخواهند» ارائه شده است. يكي از موضع اصلاح طلبي و ديگري از منظر اقتدارگرايي. به نظر من رييس دولت اصلاحات پس از روبرو شدن با مقاومت نهادهاي انتصابي براي رد لوايح دوگانه، با بيان جمله فوق اقتدارگراهايي را افشا كرد كه راي مردم و جايگاه و وظايف رييسجمهور را ناديده ميگرفتند و از آقاي خاتمي انتظار داشتند به داشتن پست رييسجمهوري خشنود باشد ولي درباره نقض حقوق ملت سكوت كند. گزاره فوق كه استراتژي اقتدارگراها را در يك جمله خلاصه و افشاكرد اين بود كه عدهاي درصدند نهاد انتخابات را گروگان بگيرند، مجلس را فرمايشي و منتخب مردم را در ریاست جمهوری تدارکاتچی مراکز قدرت کنند.
2. 1. برداشت بعضي اصلاحطلبان از سخن فوق چنین بود كه رئیس جمهور وقت خود علناً گفت تداركاتچي است. سپس انتقاد مي كنند كه چرا با وجود اين وضعيت، ممكن است آقاي خاتمي دوباره نامزد انتخابات رياست جمهوري شود.گروهی از آنان حتي مي پرسند كه چرا اساساً وي در دور دوم (سال 80) كانديداي رياست جمهوري شد؟
2. 2. اخيراً نماينده ولي فقيه و مديرمسئول روزنامه كيهان سخن فوق را از منظري ديگر تحريف كرد. وي كه هراس خود و جريان متبوعش را از نامزدي آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري 88 با طرح موضوع رد صلاحيت ايشان در شوراي نگهبان به نشان داد، ادعا كرد: «آقاي خاتمي حداقل به اين علت كه به قول خودش در دوران رياست جمهوري فقط يك تداركچي بوده است و جريان امور در دست كساني بود كه باز هم به قول خود ايشان خواسته دشمنان اسلام و انقلاب را دنبال ميكردند و ... ميتواند گزينه مطلوبي براي دشمنان بيروني باشد، حتي اگر خود ايشان هم نخواهد- كه البته نميخواهد- ولي ميشود.» (سرمقاله كيهان، 7/5/87).
2. 3. افشاگري آقاي خاتمي عليه اقتداگراها، به شيوه مخصوص آقاي شريعتمداري چنين تحريف شده است كه گويا وي اعتراف كرد در زمان رياست جمهوري تداكاتچي اصلاح طلبان رادیکال بود که دشمنان اسلام و انقلاب محسوب می شوند. در این مورد توجه به دو نكته لازم است. اول آنکه عبارت آقاي خاتمي تصريح دارد كه خود را تداركاتچي نمي داند، نه براي اقتدارگراها و نه براي دشمنان اسلام و انقلاب. او جايگاه حقوقي رياست جمهوري را نيز تداركاتچي نمي داند چون اگر چنين بود، هرگز نامزد انتخاب رياست جمهوري نميشد.
دوم آنكه برخلاف ادعاي آقاي شريعتمداري كه مخالفان و دشمنان اسلام و انقلاب به دنبال نامزدي خاتمي هستند، در اين مورد خاص يعني تحريف سخن او و تداركاتچي خواندن رييسجمهور و تلاش براي جلوگيري از نامزدي آقاي خاتمي، همسويي آشكاري ميان كيهان چاپ تهران، كيهان چاپ لندن،سلطنت طلبان شاهاللهي، استالينيستهاي خشونتپرست و سازمان تروريستي مجاهدين خلق ديده ميشود. براي آگاهي از اين همآوايي كافي است دو لفظ خاتمي و تداركاتچي را در كنار هم در اينترنت جستجو و نتايج آن را مرور کرد.
3. 1. به نظر آقاي خاتمي رياست جمهوري عاليترين مقام كشور پس از مقام رهبري است كه با راي مستقيم مردم انتخاب ميشود و در عين رياست قوه مجريه ، مجري قانون اساسي است. بنابراين لازم است اختيارات تصريح شده او در قانون اساسي از جمله در جلوگيري از نقض قانون اساسي به رسميت شناخته شود تا منتخب اکثریت مردم ، با اتكا به راي ملت، مجري قانون، حافظ حقوق مردم و حدود حكومت باشد. در راس همه اين حقوق انتخابات آزاد قرار دارد.
3. 2. راهبرد اقتدارگراها تقليل جايگاه رياست جمهوري بلكه تخفيف تمام نهادهاي انتخابي و انتصابي تا حد تداركاتچي سيستم متمركز، فردسالار و سلسله مراتبي است. طبق اين ديدگاه رؤساي سه قوه باید نقش رؤساي دفاتر را ایفا کند. مجلس نیز باید گوش به فرمان باشد تا آقای کردان، با یک نقل قول آقایي که چند و چون آن دارای ابهام است، وزیر کشور شود. این نگاه و راهبرد ساختارشکنانه است و باید با آن مقابله کرد.
4. فرض كنيم آقاي خاتمي خود را تداركاتچي حكومت خواند. در اين صورت لازم است دسته اول توضيح دهند:
4. 1. كانون قدرت كدام تداركاتچي را بهتر از خاتمي ميتواند پيدا كند كه به تعبیر این دوستان دستكش سفید بر مشت آهنين باشد و برای يك نسل ديگر جمهوري اسلامي ايران را بيمه كند؟ به علاوه چرا نماینده ولی فقیه در کیهان با شتابزدگی از رد صلاحيت اين تداركاتچي خبر ميدهد؟ آيا اقتدارگراها نبايد فرش قرمز پهن كنند تا اين تداركاتچي نامزد شود و ايران را از بحرانهايي كه تداركاتچي فعلی براي كشور ايجاد كرده است رهايي بخشد؟ آمدن يا نيامدن يك تداركاتچي آيا به اين همه هراس و توهين و تهديد نياز دارد؟
4. 2. چنانچه خاتمي تداركاتچي بود چگونه آن جراحي بزرگ را در وزارت اطلاعات انجام داد و چشم فتنه ستاد قتلهاي زنجيرها ي را در آورد و مافياي اقتصادي در پوشش مجموعه اطلاعاتي - امنيتي كشور را متلاشي كرد؟
4. 3. آيا يك تداركاتچي ميتوانست دستور دهد شورايعالي امنيت ملي كميتهاي تشكيل دهد و گزارش دقيق فاجعه 18 را برای دفاع از حقوق دانشجويان مظلوم كوي منتشر كند تا ابعاد جنايت در تاريخ ثبت و حتی الامکان از تكرار آن جلوگيري شود؟
4. 4. چگونه آقاي خاتمي در قامت يك تداركاتچي می توانست دستور دهد تعدادی از وزرا مرگ زهرا كاظمي در زندان راز گشايي کنند تا از فريب افكار عمومي توسط دادستاني جلوگيري شود؟
4. 5. آيا يك تداركاتچي ميتوانست با تأسيس هيأت نظارت و پيگيري بر اجراي قانون اساسي گزارشها، بررسيها و نامهنگاريهاي مهمي را درجهت جلوگيري از نقض قانون اساسي و دفاع از حقوق شهروندان كه در بسياري از موارد صورت نهادينه به خود گرفته بود و هيچ كس از آن خبري نداشت، انجام دهد؟
4. 6. این چه تدارکاتچی بود که توانست به اقتصاد کشور سر و سامان بدهد، پروژه های بزرگی مانند عسلویه و پارس جنوبی را راه اندازی کند، نظر همه اعضای سازمان ملل متحد را به پیشنهاد خود جلب کند، دنیا او را رئیس جمهوری فرهیخته، صاحب نظر و موثر در روابط بین المللی بخواند، اگر چه نتوانست همه آرمانهایش را محقق کند.
4. 7. چگونه يك تداركاتچي ميتوانست آزادترين انتخابات در جمهوري اسلامي ايران را در دوره دوم شوراها برگزار كند و برغم ميل مراكز قدرت، صلاحيت داوطلبان همه گرايشهاي سياسي را تأييد كند تا آنان بتوانند در انتخابات نامزد ويژه خود را معرفي كنند؟
4. 8. چرا در دوره آقاي خاتمي، بهار مطبوعات را مشاهده كرديم. خانه احزاب شكل گرفت و به احزاب، حتي منتقدان يارانه پرداخت شد. مگر یک تدارکاتچی می تواند چنین نقش موثري ايفا كند؟
4. 9. چگونه يك تداركاتچي توانست علاوه بر اصلاح رفتار نهادهاي قوه مجريه، تاثير تعيين كننده بر رفتار نهادهاي انتصابي مانند بسيج و نيروي انتظامي بگذارد؟
4. 10. در كشوري كه اقتدارگراها شعارشان اين بود كه "هركس با ما نيست عليه ماست" و در نتيجه بايد از همه حقوق سياسي و مدني خود محروم شود، چگونه يك تداركاتچي توانست ادبيات سياسي كشور را تغيير دهد؟ آیا یک تدارکاتچی می تواند شعار "مخالف هاشمي مخالف رهبر است، مخالف رهبري دشمن پيغمبر است" را به شعار "زنده باد مخالف من" تبديل کند؟
5. راهبرد اقتدارگراها آن است كه همه نهادهاي كشور، چه در درون حكومت مانند مجلس و چه در جامعه مدني از قبيل مطبوعات و احزاب را تداركاتچي يا مجيزگوي قدرت کنند. راه صحيح مقابله با اين راهبرد آيا رها كردن اين نهادهاست يا تلاش براي اينكه نهادهای فوق جایگاه واقعی خود را کسب کنند و تداركاتچي نشوند؟
6. از نماینده محترم ولی فقیه در کیهان انتظاری نیست . اما از دوستان اصلاح طلب پذیرفته نیست که در برابر روند خطرناک "تدارکاتچیزاسیون"،سکوت کنند و به انتقاد از خاتمی بپردازند که چرا اين پروژه را افشا کرده است .
7. برای اینکه فهم عامه از ساز وکار قدرت ،سی سال پس از پیروزی انقلاب معلوم شود ،کافی است به این سه عبارت توجه کنید :
1.نمی گذارند آقای خاتمی نامزد شود. یا به او پیغام می دهند که نیاید یا رد صلاحیتش می کنند.
2.اجازه نمی دهند که نام او از صندوق های رأی بیرون آید .
3.حتی اگر رئیس جمهور شود ،باز هم هر نه روز یک بار برایش بحران ایجاد می کنند.
از منتقدان محترم می پرسم که چرا سه گزاره فوق از مقبولیت وسیع در افکار عمومی برخوردار است؟ علت آن است که می دانند خاتمی از وجاهت زیادی در میان مردم برقرار است و نمی خواهد تدارکاتچی قدرت باشد. او خود را مدافع حقوق مردم می داند ،اگر چه بنای مقابله با حکومت را ندارد و معتقد است راه استقرار دموکراسی در ایران با پرهیز از خشونت می گذرد. بنابراین راه مقابله با تدارکاتچی شدن نهادها و مقامات آن نیست که انتخابات را رها و نهادهای انتخاباتی را داوطلبانه در اختیار تدارکاتچی های واقعی قرار دهیم. به عکس باید نهاد انتخابات را آزاد کنیم و بکوشیم که قدرت توزیع شود تا مردم از حقوق خود بهره مند گردند.
عده اي بر اين عقيدهاند كه شكست اصلاحات و به قدرت رسيدن آقاي احمدي نژاد به علت عملكرد ضعيف و اشتباهات آقاي خاتمي و ديگر اصلاح طلبان بوده است و مثال جمهوري وايمار را مي زنند كه ضعف آن جمهوري، سبب شد حزب ناسيونال سيوسياليست در آلمان به قدرت برسد. نظر شما در اين مورد چيست؟
سيدمصطفي تاجزاده:
1. گزاره " عملكرد آقاي خاتمي موجب به قدرت رسيدن آقاي احمدي نژاد و شكست اصلاحات شد،" زماني قابل پذيرش است كه مردم گفتمان ديگري برگزیده و در اعتراض به عملكرد اصلاح طلبان و در انتخابات آزاد به نامزدی ضد اصلاحات راي دهند. حتی اگر معیار شکست یا پیروزی یک نهضت میزان گرایش شهروندان به حاملان آن باشد، باید گفت طبق نظرسنجيهاي اصولگراها و اصلاحطلبان، آقاي خاتمي همچنان محبوبترين چهره سياسي كشور است . به دليل همین موقعیت ويژه ، بسياري از شهروندان معتقدند حتي در انتخابات مهندسي شده آتی، خاتمی تنها نامزدی است كه ميتواند تمام رقبا از جمله آقاي احمدينژاد را در یک رقابت ناعادلانه پشت سر گذارد و با خارج کردن كشور از اين وضعيت بحراني و نگرانكننده ، امنیت ، حقوق و رفاه شهروندان و نیز توسعه کشور را تامین كند. درباره مقبولیت گفتمان اصلاحات نیز باید گفت نيمي از اصولگرا ها ، خود را "اصلاح طلب "(اصولگراي اصلاح طلب )مي خوانند تا از جاذبه گفتمان فوق و پايگاه مردمي اصلاح طلبان بهره مند شوند. بنابراین گزاره"پيروزي احمدينژاد نشانه شكست اصلاحات است كه صرفاً یا عمدتا به علت عملكرد آقاي خاتمي رخ داد" نادرست است. سخن اين نيست كه آقاي خاتمي و بيش از او ما اصلاح طلبان در دوره هشت ساله و به ويژه در جريان انتخابات رياست جمهوري دوره نهم اشتباه نكردیم. بلكه تحليل فوق، تقليل دادن واقعيت و كاريكاتوريزه كردن حقايق است و موارد نقض جدی دارد
2. از پیروزی يك نامزد اقتدارگرا در انتخابات نمي توان عدم حقانيت یا شکست نهضت اصلاحی را تعدد نامزدهای اصلاح طلب ، رد صلاحیت نامزدهای محبوب ، تخلف در انتخابات و... نتيجه گرفت. شکست در انتخابات می تواند بیشتر دلایل گوناگون داشته باشد که ربطی به ناکامی یک گفتمان ندارد همچنان كه پيروزي در انتخابات نيز مي تواند به دلايل سلبي باشد تا جاذبه گفتمانی نامزد.
3. يكي از دلايل پيروزي آقاي احمدي نژاد، در انتخابات رياست جمهوري نهم تعدد نامزدهاي اصلاح طلب بود. اگر اصلاح طلبان نامزد واحدي معرفي مي كردند ، به احتمال زياد در انتخابات پيروز مي شدند. در آن صورت آيا منتقدان كنوني پیروزی در انتخابات را نشانه درستي عملكرد آقاي خاتمي مي خواندند؟ بعید می دانم.
4. برای اینکه تفاوت شکست گفتمانی یک جریان با ناکامی آن جناح در انتخابات مشخص شود، توجه کاربران محترم را به آنچه پس از سقوط بلوک شرق رخ داد،جلب می کنم . در برخی کشورهایی که از شوروی سوسیالیستی جدا شدند ، مردم سیستم کمونیسم را طرد کردند و هنوز نشانی از اقبال مجددشان به ایدئولوژی و نظام سیاسی مذکور دیده نمی شود . با وجود این بسیاری از کمونیست های سابق در انتخابات آزاد بعدی پیروز شدند . به این ترتیب با اینکه گفتمان کمونیسم شکست خورد ، ولی بسیاری از شهروندان این کشور ها به کمونیست های سابق که دیگر خود را کمونیست نمی دانند یا نمی خوانند رای دادند . از پیروزی این افراد در انتخابات آزاد نمی توان پیروزی گفتمان کمونیسم را نتیجه گرفت . عکس قضیه نیز می تواند درست باشد .
5. پایگاه اجتماعی گفتمان اصلاحات چنان گسترده است که آقای احمدی نژاد در سال پایان ریاست خود بر دولت مجدداًادبیات آقای خاتمی را به کار مي برد . وی که خود را از شاکیان و مسببان تعطیلی روزنامه سلام مي خواند، در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم از پس گرفتن شکایت خود از روزنامه ها سخن می گوید ، اگرچه همه شكايات به قوت خود باقي است و در اين زمينه نيز ادعاي كذبي مطرح شده است. با گروه های موسیقی جلسه می گذارد هرچند وزارت ارشاد كنسرت آنها را لغو مي كند. برای بازگشت اساتید ممتاز بازنشسته شده دستور می دهد ولي در عمل تعداد بيشتري بازنشسته مي شوند. معاون او از برترین بودن مردم امریکا در ارتباطات و نيز از دوستی با همه ملت ها حتي با دوستی با مردم اسرائیل دم می زند و مشاورش توقیف فیلم سنتوری را محکوم می کند اما وزارت ارشاد مانع اكران آن مي شود . آقای احمدی نژاد به احتمال زياد در ماه های آتی سخنان اصلاحي بيشتري را مطرح خواهد کرد .اگر چه روز به روز شرایط انسدادی تری را مشاهده خواهیم کرد از جمله این که دانشگاه تهران را به پادگان تبدیل کرده اند و اخيرا علاوه بر برخی دانشگاهها ، در مدارس نیز دوربين هاي مدار بسته كار گذاشته اند. در هر حال توجه به این نکته مهم است که اقتدار گراها هنگام انتخابات به علت نفوذ گفتمانی اصلاح طلبان یاد شعارهایی از قبیل " آبادی ،آزادی ،شادی " می افتند اگرچه پس از انتخابات به "تخریب، انسداد و غم گستری" می پردازند.
6. برای فهم و تأثیر گفتمان اصلاحات و اصلاح طلبان کافی است توجه کنیم که اقتدار گراها حاضرند صدای فارسی امریکا ( V.O.A) و رادیو فارسی دولتی انگلستان (B.B.C) مخاطبان زیادی بيابند، اما اصلاح طلبان همراه خاتمی روزنامه منتشر نکنند. در عصر حکومت یکدست اقتدارگراها همه حق انتشار روزنامه دارند جز احزابی مانند جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب . علت آن ترس اقتدارگراها از نفوذ کلام اصلاح طلبان است.
یک نمونه از موقعیت این اصلاح طلبان ، نظر مردم درباره دو مناظره ای است که با حضور مسئولان دو دولت هشتم و نهم در صدا و سیما برگزار شد. در مناظره اول حدود 85 درصد شهروندان حق را به آقای ستاری فر (رئیس سازمان برنامه دولت اصلاحات)دربرابر آقای فرهاد رهبر (رئیس سازمان برنامه دولت احمدی نژاد) دادند. در مناظره دوم حدود 95 در صد شهروندان با آقای صفایی فراهانی در برنامه ورزش 90 همدلی کردند.
7. عده ای نيز تغيير نظام را راه نجات كشور مي دانند. به همین دلیل اصلاحات را شکست خورده می خوانند. چرا که معتقدند اصلاحات سرنگوني رژيم سياسي را به تاخير مي اندازد. ظاهر نظريه اصلاح ناپذیر بودن جمهوری اسلامی ممکن است جذاب باشد اما نتيجه عملياش ، كمك به پيروزي راست افراطي و منفعل و بيتفاوت كردن قشرهاي وسيعي از مردم و مواجه كردن كشور و ملت با مخاطرات و تهديدات گوناگون بوده است.
8. در بررسي آنچه در اصلاحات و پس از آن رخ داد، بايد نقش و نقاط ضعف و قوت:
8. 1. اصلاحطلبان
8. 2 راست افراطي (اقتدارگراها)
8. 3. محافظهكاران
8. 4. طرفداران عبور از خاتمي
8. 5. اپوزيسيون برانداز
8. 6. مردم
8. 7. قدرتهاي بزرگ بويژه دولت آمريكا مورد بررسي همه جانبه واقع و به سوال هایی از این قبیل پاسخ داده شود که آيا طرح شعارهاي راديكال بدون تثبيت دستاوردهاي موجود و بدون آنكه بسترهاي مناسب و واقعي براي تحقق آنها تمهيد شده باشد، موجب پيشرفت یک جنبش اصلاحی ميشود يا بازگشت ارتجاع منجر می شود؟ چنانچه "عبور از خاتمي" به دموكراسي بيشتر در كشور منجر ميشد، از آن دفاع می کردم ولي زماني كه به دلايل عديده نتيجه عبور از خاتمي پيروزي گروهی افراطی و کارنابلد است، آيا حمايت از او وظيفه هر شهروند مسئول نبوده و نيست؟
همچنین باید بررسی شود که چه عواملي موجب شد آزادترين انتخابات كشور (دور دوم شوراها) با كمترين استقبال مردمي مواجه شود و تنها 11 درصد هموطنان ما در شهرهاي بزرگ راي دهند؟ آيا اگر در آن انتخابات 20 درصد مردم شركت ميكردند، آقاي احمدينژاد رييس جمهور ايران می شد و اصلاحات شكست خورده نام مي گرفت ؟ اگر در آمریکا به جای جنگ طلبان، دموکرات ها همچنان در قدرت باقی می ماندند و 11 سپتامبر رخ نمی داد و خاورمیانه نظامی نمی شد، چه اتفاقی می افتاد؟در اين زمينه در مقالة «عبور از خاتمي» توضيحاتي دادهام، كه در مجله آيين، شماره 5، دي 85، منتشر شد.
9. بدون آنكه قصد شبيهسازي داشته باشيم ،صرفا براي روشن شدن موضوع یادآوری می کنم که حضرت محمد (ص) مبعوث شدند و رنجها كشيدند تا اعراب مسلمان شدند و بخشهاي وسيعي از جهان را فتح كردند. در زمان بعثت رسول خاتم ، خاندان ابوسفيان ، فقط بخشي از قدرت را آن هم در شهر مكه در دست داشت. در سال 61 هجري، نواده ابوسفيان (يزيدبن معاويه) در سرزمين وسيعي بر مسلمانان حكومت مي كرد. هم او نواده پيامبر(ص) یعنی حسينبن علي(ع) و همراهانش را به جرم خروج بر حكومت اسلامي به شهادت رساند. آيا اگر پيامبر اكرم مبعوث نمي شدند ، يزيد در خواب هم مي ديد كه قدرتي فراتر از شهر مكه بيابد؟ حداكثر بزرگ مكه مي شد ولي پس از بعثت در رأس امپراطوري بزرگ مسلمانان قرار گرفت. از اين وضعيت آيا ميتوان نتيجه گرفت كه بعثت پيامبر (ص) ، نعوذ بالله ، بي نتيجه بود يا شكست خورد كه نيم قرن پس از رحلت ايشان، يزيد بر چنان سرزمين بزرگي فرمان ميراند؟
بعثت پيامبر اكرم و قیام امام حسین نه تنها حق بود ، بلکه پيروز هم بود زيرا آثار مثبت عمیق و فراواني در تاريخ بشر بر جا گذاشت. از جمله سیزده قرن پس از واقعه کربلا، مردمی ترین انقلاب بشر در قرن بیستم به نام حسین (ع) پیروز شد. با وجود آنکه در صدر اسلام ، حركت مسلمانان بنا به علل و عواملي منحرف شد و در نتيجه 25 سال پس از رحلت پيامبر (ص)، پسر ابوسفيان (معاويه) حكومتي هم عرض امامت جانشين و داماد پيامبر اكرم (ص) تشكيل داد . (معاویه در جنگ صفين در آستانه شكست از علی (ع) قرار گرفت اما به علت حماقت خوارج یعنی انقلابیون فداکار اما کژاندیش که از امام علی عبور کردند، نجات یافت.) چندی بعد همان انقلابیون سطحی نگر ، خشونت پرست و تکفیری امیر مومنان را ترور کردند. 26 سال بعد پسر معاویه و نوه ابوسفيان (يزيد) فرزندان امام علی و نوادگان پيامبر را شهيد کرد و حاکم علی الاطلاق بر مسلمانان شد. مسلماني نیست كه بعثت رسول خاتم را بينتيجه يا ناكام بخواند چون در سال 61 امام حسين (ع) شهيد و يزيد بر مسلمانان حاكم شد. با وجود این درک علل صعود و سقوط امويان منوط به بررسي همه جانبه اوضاع و احوال ،از جمله بررسي قصورها و تقصیرهاي مسلمانان است و اينكه چه اشتباهات يا كوتاهيهايي مرتكب شدند كه فاجعه كربلا رخ داد.
10. در تحلیل تاريخ معاصر نيز نباید يك بعدنگر باشیم و برای مثال جنبش مشروطه را ناكام بخوانيم یا استقرار ديكتاتوري سياه رضا شاه را صرفاً به علت اشتباه مراجع ثلاث در نجف اشرف بدانيم . درست است كه رضا شاه به نام توسعه و ترقي ،استبدادي سخت تر از قاجار بر ایران حاكم كرد ولي ايرانيان براي هميشه وامدار آثار پر بركت نهضت مشروطه هستند. حتي نهضت ملی شدن صنعت نفت آثار مثبت فراوانی داشت و علت کودتای 28 مرداد نیز فقط اشتباهات دكتر مصدق نبود. عوامل ديگري نیز در مورد نهضت و آثار و سرنوشت آن نقش ايفا كردند كه لازم است بی طرفانه مورد ارزيابي قرار گيرند تا از پيروزي مجدد كودتا گران جلوگيري شود و ديكتاتوري سياه تر از دوره پهلوي بر ایران حاكم نشود.
11. اصلاحات را نباید تنها به بعد سیاسی و سیاست را نیز نباید صرفا به قلمرو قدرت تقلیل داد. همچنین نباید ناكامي یک فرد یا حزب را در يك انتخابات شكست نهضت و گفتمان یک جنبش خواند. اصلاحات آثار ماندگاري بر جا نهاد و هنوز قويترين جريان فكري و سياسي كشور است. سخنگویان و حاملانش نیز از حمایت گروههای زیادی از مردم برخوردارند. توجه شود علت اينكه رابطه اقتدارگراها با انتخابات آزاد رابطه "جن و بسم الله" است ، ترس آنان از پيروزي اصلاح طلبان است.
12. آقای خاتمی دوباره نامزد شد . در سال 76 بیست میلیون رأی آورد که منتقدان كنوني آن را رأی سلبی به حاکمیت مي خوانند نه راي به گفتمان خاتمي. بار دوم در حالی که مردم عملکرد آقای خاتمی را دیده بودند ، بیست و دو میلیون به او رای دادند. آیا این رای نیز سلبی بود و اكثريت شهروندان از ترس پيروزي يك نامزد اقتدارگرا به او راي دادند؟
برای روشن شدن موضوع کافی است موقعیت آقای احمدی نژاد را درسال چهارم ریاست دولت خود با موقعیت آقای خاتمی در سال 79 مقایسه کنید معلوم می شود کدام گفتمان از نظر اکثریت مردم شکست خورده است.
سئوال: چرا شما «ایران برای همه ایرانیان» را مهمترین شعار اصلاحطلبان میخوانید؟
سیدمصطفی تاج زاده:
1. 1. شعار فوق در برابر تز انحرافی و خطرناک «خودي- غيرخودي كردن» شهروندان توسط حکومت يا «ایران برای بعضی ایرانیان» و برای سهیم کردن همه ایرانیان از جمله حاشیه نشینان در قدرت مطرح شد. به اعتقاد ما حکومت حق جمهور مردم صرفنظر از گرایشها و سلایق تک تک آنان است. ما کشور را ملک مشاع همه ایرانیان میدانیم. هر که شناسنامه ایرانی دارد در تعيين هیات مدیره یا مدیر عامل این شرکت و نيز اينكه منتخبان چه مدت و در كدام محدوده وظایف و اختیارات دارند، حق و سهم مساوي دارد. «ايران براي همه ايرانيان» يعني «مشاركت همگان در قدرت» و نیز توزيع قدرت كه پيش نياز توسعه همه جانبه و پایدار کشور است و تنها از این طریق می توان با فساد مقابله کرد.
1. 2. پس از درگذشت رهبر فقيد انقلاب، عدهاي نظريه «جمهور ناب» را مطرح كردهاند و در جهت تحقق آن كوشيدهاند. در این نگاه میزان رای ملت نیست بلکه ملاك مشروعيت حكومت «جمهور ناب» است یعنی شهروندانی که به اقتدارگراها رای میدهند و حدود 15 درصد ايرانيان را شامل ميشوند.
2. از آنجا كه این شعار برای مقابله با درجهبندي و خودی- غیر خودی کردن شهروندان مطرح شد، بر «همه» ایرانیان تاكيد كردهايم. زيرا اگر ميگفتيم «ایران برای ایرانیان»، ممكن بود این تلقی ایجاد شود که منظور حذف غير ايرانيان است كه نمی گذارند ايران براي ايرانيان باشد. بطور مثال اگر حزبي در فرانسه شعار دهد «فرانسه برای فرانسویان» تلقی ملی و جهانی این خواهد بود که منظور آن است كه خارجیها نبايد فرصتها را از فرانسويان بگيرند يا در اداره فرانسه سهيم باشند. اما اگر شعار دهد «فرانسه برای همه فرانسویان» به این معنا خواهد بود : هرکه شهروند فرانسه است با هر نژاد، مذهب، رنگ، جنسيت و طبقه حق دارد از مواهب و فرصتهاي عمومي استفاده و در عرصه سياسی مشارکت کند.
3. 1. به نظر عدهای مناسب تر است شعار اصلاح طلبان «همه ایرانیان برای ایران» باشد. هدف آنان خير است و بر يكپارچگي سرزميني ، وحدت ملي و استقلال کشور تاکید مبرم دارند و اینکه ایرانیان عنداللزوم باید فدای کشور بشوند. به اعتقاد پيشنهاد كنندگان، شعار مذكور قومیتگرایی به معناي جدايي طلبي را در ايران منتفي خواهد كرد.
3. 2. «ایران برای همه ایرانیان» ضمن تاكيد بر تامين حقوق همه شهروندان ،از يكپارچگي سرزميني و استقلال كشور دفاع ميكند. چرا که بهترين راه مقابله با جدايي خواهي یا واگرایی را تأمين حقوق همه ايرانيان از جمله اقوام ايراني می داند . بستن راه بر هرگونه انحصار، تبعيض، تحقير، ستم، سركوب و استبداد ، زمینه را برای همبستگي ملي ، دموكراتيك و پایدار فراهم می کند.
3. 3. تأكيد صرف بر ایران مخاطره آميز است و میتواند مرزهای ما را با ملی گرایی افراطی (شونیسم) و فاشیسم مخدوش کند. در واقع شعار تمام ديكتاتوريهاي جهان اين است كه همه شهروندان بايد فدای كشور شوند. روشن است كه در عالم واقع مرجع تشخیص منافع و مصالح ميهن عملا حكومت خواهد بود . به همين دليل شعار «همه ايرانيان براي ايران» میتواند مورد سوء استفاده ملی گرایان افراطی و پان ایرانیست ها در داخل و مليگرايان غير ستيز در کشورهای همسایه قرار گيرد. ناسيوناليست هاي افراطي با تأكيد بر اینکه ايران آنقدر مهم است که همه چيز و همه كس بايد در پاي آن قرباني شود، علاوه بر نقص حقوق مدني هم وطنان خود، حقوق فرهنگي اقوام را نيز مورد هجوم قرار مي دهند . در حقیقت شعار پیشنهادی دوستان می تواند مورد سوء استفاده اقتدارگراهاي طرفدار يكسان سازي همه جانبه قرار گیرد و با نقض حقوق اقوام حساسيت آنان را برانگیزد. منظور، این نیست که پيشنهاد دهندگان خواهان "استبداد و یکسان سازی" هستند بلكه استعداد این شعار براي دموكراسي و ديكتاتوري و صلح و جنگ يكسان است. به بيان روشن با شعار «همه ايرانيان براي ايران» امكان نقض حقوق شهروندان و اعمال استبداد به نام حفظ يكپارچگي ایران وجود دارد، اما «ايران براي همه ايرانيان» اجازه چنين سوء استفادهاي را نمی دهد.
3. 5. قانون اساسی تصريح دارد كه نه به نام استقلال کشور می توان آزادیهای مردم و نه به نام آزادی ميتوان استقلال کشور را نقض کرد. «ایران برای همه ایرانیان» هم استقلال کشور را حفظ و هم از حقوق آزادیهاي همه شهروندان دفاع ميكند و ترجمان همین اصل قانون اساسی است.
4. تنها شعاری که میتواند پيام اصلاحطلبان ایراني به منطقه و حتي سراسر جهان باشد همين است و ترجمه آن میشود «عراق برای همه عراقیان»، «فلسطين براي همه فلسطينيان»، «افغانستان برای همه افغانیها»، «خاورميانه براي همه خاورميانهايها» و «جهان برای همه جهانیان». شعار فوق وحدتطلبانه، دموکراتیک، برابری خواه و صلح طلبانه است. تا زمانی که دولت– ملت مهم ترین بازیگر عرصه سیاست در جهان است، «ايران براي همه ايرانيان» حقوقي ترين، عادلانهترين، دموکراتیکترین و جذابترین شعار باقي خواهد ماند.