انا لله و انا الیه راجعون برادر گرامی جناب آقای مهندس محمد نعیمی پور رحلت والده ی گرامی را به شما و خاندان محترم تسلیت می گوئیم و برای ایشان غفران و رحمت الهی در جوار فرزند شهیدش و برای جنابعالی صبر و اجر مسالت داریم. جبهه مشارکت ایران اسلامی
اصل ۲۳ - تفتیش‏ عقاید ممنوع‏ است‏ و هیچکس‏ را نمی توان‏ به‏ صرف‏ داشتن‏ عقیده‏ ای‏ مورد تعرض‏ و مؤاخذه‏ قرار داد.

پرسش‌های مهم تاج‌زاده ۱۸ سال پس از ۱۸ تیر ۷۸

1396/4/18

قبل از مصاحبه با سیدمصطفی تاج زاده قرار شد که موضوع را با هم هماهنگ کنیم. یکی از پیشنهادهای او کوی دانشگاه ۷۸ بود. سوژه به خودی خود از حساسیت بالایی برخوردار است، حتی اگر ۱۸ سال از آن فاجعه گذشته باشد. این را می‌توان از حساسیت دانشگاه‌ها برای تعطیلی در آن تاریخ درک کرد.

گفتگوی انصاف نیوز با معاون سیاسی وزارت کشور و مسوول کمیته‌ی دانشجویی و کارگری شورای امنیت کشور در دولت اول سیدمحمد خاتمی، درباره‌ی تهاجم به کوی دانشگاه تهران در پی می‌آید:

چرا شما تمایل دارید درباره حوادث سال ۷۸ مصاحبه کنید؟

من خیلی تمایل ندارم اما در این سال‌ها اینقدر دروغ در مورد فاجعه حمله به کوی دانشگاه در سال ۷۸ گفته‌اند که لازم دیدم به آنها جواب بدهم. به علاوه دلواپسان بعد از سال ۸۸ می‌کوشند القا کنند که ما یک فتنه‌ی ۷۸ هم داشتیم و ۸۸ فتنه دوم است.

خب در مورد ۸۸ نسل جوان خود شاهدند که چه اتفاقی افتاده است؛ عذرخواهی مرتضوی را می‌بینند و اینکه او سرانجام کهریزک را «فاجعه هولناک» و قربانیانش را به اسم واقعی خود «شهید» می‌خواند؛ ردصلاحیت احمدی‌نژاد را به دلیل ایجاد دوقطبی شاهدند؛ و مهمتر از همه ناظر رشد محبوبیت محصورین عزیز به ویژه میر سبز و بصیر و نیز نفوذ کلام خاتمی پرچمدار گفت و گو و اسلام رحمانی هستند. ولی در مورد حوادث سال ۷۸ چون فاصله افتاده و اقتدارگراها دروغ‌های زیادی گفته‌اند، لازم دیدم که نکاتی را به ویژه برای آنان یاد آور شوم.

فکر می‌کنید الان چه ابهاماتی وجود دارد که باید پاسخ داد؟

خوشبختانه اکثریت مردم ابهام ندارند و مسائل کم و بیش برایشان روشن است. اگرچه مهاجمان به کوی دانشگاه و حامیانشان سعی در وارونه جلوه دادن حقیقت دارند. اجازه دهید ابتدا به اصل ماجرا بپردازم: روزنامه‌ی سلام را به بهانه‌ی افشای طرح محرمانه‌ی سعید امامی درباره‌ی محدود کردن مطبوعات بستند.

عده‌ای از دانشجویان بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر به روال قبل که به دلایل مختلف صنفی و سیاسی در داخل کوی دانشگاه تجمع اعتراضی برپا می‌کردند و معمولا وارد خیابان کارگر شمالی می‌شدند و سپس با همراهی پلیس به خوابگاه بر می‌گشتند، این بار نیز در اعتراض به بستن روزنامه‌ی سلام در کوی تجمع کردند و بعد وارد خیابان کارگر شمالی شدند. در این اثنا ماموران کلانتری محل در کنار دانشجویان حضور پیدا کردند و دانشجویان نیز همانند گذشته به صورت مسالمت آمیز به سمت کوی برگشتند. در آستانه‌ی ورود به کوی میراحمدی فرمانده‌ی اطلاعات کلانتری که لباس شخصی به تن داشت با یکی از دانشجویان درگیر می‌شود. هنگامی که مدیر کوی برای وساطت به سمت آنان می‌آید با برخورد فرمانده‌ی مزبور به داخل جوی می‌افتد. این حرکت ناپسند سرآغاز اعتراض دانشجویان می‌شود و فضا را از حالت طبیعی تا حدودی خارج می‌کند و تنش محدودی می‌آفریند و با درایت طرفین حل می‌شود. اگر آن اتفاق نمی‌افتاد تجمع مانند گذشته به صورت ساده و مسالمت آمیزی پایان می‌یافت. هم زمان فرمانده‌ی ناجای تهران بزرگ با فرمانده‌ی حاضر در محل تماس می‌گیرد و می‌گوید که من دارم با یگان ویژه به محل می‌آیم.

اولین مساله‌ای که باید روشن شود این است که او به دعوت یا دستور چه مقامی و به چه دلیلی به آنجا رفت؟ چرا در هیچ تظاهرات دانشجویی قبلی به کوی نرفته بود؟ دوم این که چرا به فرمانده‌ی حاضر در کوی دستور داد «دانشجویان را نگه دارید تا من برسم؟»، به چه دلیل باید دانشجویان را نگه می‌داشتند؟ تظاهرات که می‌شود، منطقی‌ترین کار این است که دانشجویان را قانع کنند به کوی برگردند و به تظاهرات خاتمه دهند نه این که نگهشان دارند تا یگان ویژه برسد.

سوّم این که به اعتراف خود سردار نظری وقتی نیروها به کوی رسیدند، فردی با استفاده از اسم رمز ایشان در بی سیم یگان ویژه اعزامی اعلام می‌کند که اگر دانشجویان مقاومت کردند از سلاح گرم استفاده کنید! آقای نظری می‌گوید من بلافاصله بی‌سیم را گرفتم و فریاد زدم که فرمانده منم و هیچ کس حق تیراندازی ندارد ولی نمی‌گوید که چه کسی دستور تیراندازی به سمت دانشجویان را داد؟

به هر رو ما عصر ۱۸ تیر به کوی رفتیم تا دانشجویان را آرام کنیم. چون احتمال درگیری مجدد می‌رفت. تظاهرات پنجشنبه شب شکل گرفت. نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها بامداد جمعه وارد کوی شدند و ما عصر جمعه به کوی رفتیم.

همان شب با حضور ما در جلوی کوی تیراندازی شد و آقای عزت ابراهیم‌نژاد تیر می‌خورد که فیلم آن هست و شناسایی ضارب او هم خیلی کار دشواری نیست. به هر حال روشن بود که عده‌ای قصد دارند دوباره درگیری ایجاد کنند ولی ما نگذاشتیم دانشجویان از کوی خارج شوند و بهانه به دست لباس‌شخصی‌های سازمان‌یافته و شناخته‌شده بیفتد که هم چنان بیرون کوی بودند و مترصد آن که مجددا به دانشجویان حمله کنند.

یکی از پرسش‌های مهم این است که چرا در این ۱۸ سال ضارب او شناسایی و محاکمه نشده است؟

بعد از جنایت مهاجمان در کوی، اعم از یگان ویژه و لباس‌شخصی‌ها، کمیته‌ای در شورای عالی امنیت ملی تشکیل شد تا به حادثه رسیدگی کند. در جلسات آن کمیته تمام ادعاهای تندروان مبنی بر وجود یک حرکت سازمان‌یافته و از قبل برنامه ریزی‌شده در کوی بررسی و معلوم شد که تظاهرات مذکور صد درصد خودجوش و دانشجویی بود و هیچ جریان و حزب سیاسی در برپایی آن نقش نداشت. الان هم بعد از ۱۸ سال اقتدارگراها نتوانسته‌اند برای اثبات مدعای خود در باره‌ی ماهیت غیردانشجویی آن اجتماع مدرکی عرضه کنند. همچنین مشخص شد که خطای اصلی را فرماندهان نیروی انتظامی و لباس‌شخصی‌ها انجام دادند؛ اسامی برخی‌شان در گزارش شورایعالی امنیت ملی آمد که چه کسانی وارد کوی شدند، تیر هوایی زدند و چگونه به ضرب و شتم دانشجویان پرداختند. فرمانده‌ی نیروی انتظامی تهران بزرگ هم عزل و قرار شد به همراه مهاجمان محاکمه شود.

آیا این روایت شما از اتفاق در گزارش شواری عالی امنیت ملی که همه‌ی مدعیان امروز در آن نماینده داشتند آمده است؟

بله. به همین دلیل در این ۱۸ سال صدا و سیما آن گزارش را نه می‌خواند و نه حتی به آن اشاره می‌کند. دلواپسان نیز در روزنامه‌ها و سایت‌هایشان هرگز به آن استناد نمی‌کنند. جالب آن که مقامات قضایی می‌گویند که چون بازداشت خانگی آقایان مهندس موسوی و کروبی و سرکار خانم رهنورد مصوبه‌ی شورای عالی امنیت ملی در دولت احمدی‌نژاد است، قوه قضاییه کاری نمی‌تواند بکند، ولی چرا به گزارش شورای عالی امنیت ملی درباره‌ی ۱۸ تیر اعتنا نمی‌شود. گزارشی که در تهیه‌ی آن همه‌ی نهادها مشارکت داشتند از سپاه، نیروی انتظامی، وزارت اطلاعات و حتی خود قوه قضاییه. به عبارت دیگر امروز به استناد مصوبه‌ی شورای عالی امنیت ملی، نخست وزیر سابق و رییس مجلس اسبق بازداشت و سال‌ها در حصر نگه داشته شده‌اند ولی برای گزارش ۱۸ تیر آن شورا ذره‌ای ارزش قائل نمی‌شوند و انگار نه انگار که آن گزارش با حضور نمایندگان همه‌ی نهادها تهیه و تصویب شد. در نهایت هم دادگاه فقط یک سرباز را محکوم کرد که چرا یک ریش تراش دزدید؛ همین!

البته اوایل آن گزارش گزارشی بود که همه تایید می‌کردند ...

الان هم هیچ مقامی و هیچ نهادی جرات نمی‌کند آن را رد کند. مهاجمان و حامیانشان با همه‌ی دروغ‌هایی که می‌گویند نمی‌توانند منکر صحت آن گزارش شوند، چون نمایندگان همه‌ی نهادها در تهیه‌ی آن مشارکت داشتند. مسوولیت تهیه‌ی گزارش هم با دبیرخانه‌ی شورا بود که زیر نظر آقای روحانی جمع بندی شد. اگر چه مبنای حکم دادگاه قرار نگرفت و تهاجم ماست مالی شد.

سیاست اصلاح ‌طلبان در دولت اصلاحات برای مواجهه و کنترل بحران‌ها و هیجانات آن تیپی چه بود و چه تفاوتی با سیاست‌ها در دوره‌ی بعد و حتی قبل در دوره‌ی آقای هاشمی داشت؟

در دوره‌ی اصلاحات در مورد اجتماعات کارگری و دانشجویی بنا بر سرکوب نبود؛ بنا بر مدیریت بود. در مورد اعتراضات کارگری هنوز هم همین نگاه حاکم است. فرض بر این است که اجتماعات کارگری که تشکیل می‌شود، اگر مثلاً مشکلی در پرداخت حقوق و بیمه و بازنشستگی آنان پیش می‌آید و گاهی کارگران حتی عکس العمل‌های تندی هم نشان می‌دهند و مثلا خیابان یا جاده را می‌بندند، ولی روال این بوده است که سرکوب نشوند و برخورد خشنی با کارگران صورت نگیرد، بلکه اجتماعشان مدیریت شود و با صحبت با آنها، مشکل ترافیک حل شود و جو آرام شود و سرانجام معترضان پراکننده شوند. همچنین با نماینده‌ یا نمایندگان آنها به توافق برسند و به آن بخش از مطالباتشان که قانونی و منطقی است پاسخ بدهند و مساله این طور حل شود. اتفاقا سوال اصلی ما همین است که به چه دلیل آن تظاهرات آرام دانشجویی را آنچنان خونین سرکوب کردند؟ بویژه وقتی دانشجوها به داخل کوی دانشگاه رفتند چرا پلیس داخل کوی شد؟ ۱۵۰ تا ۲۰۰ دانشجو بیرون کوی تظاهرات کردند. اینها رفتند دو تا سه هزار دانشجو را در درون خوابگاه و اتاق‌های خود کتک زدند! گویی می‌خواستند از دانشگاه انتقام بگیرند! انگار ستاد حزب بعث عراق را فتح کرده بودند! چنان با خشم و کینه وارد کوی شدند و زدند و سوزاندند و شکستند که هر کسی آن صحنه را دید متاثر شد. صحبت‌های رهبری هم در فردای آن روز نشان می‌هد چقدر این هجوم وحشیانه و غیرقابل دفاع بود.

ادعا می‌شود که اصلاح‌طلبان حتی اگر در ایجاد آن دخیل نبودند اما می‌خواسته‌اند با این اتفاق با نظام چانه‌زنی کنند.

دو موضوع را باید از هم جدا کرد. اول این ادعا که اصلاح طلبان این تظاهرات را راه انداختند. به همین علت اخیرا می‌گویند فتنه‌ی ۷۸. ظاهرا جرم بزرگی که مرتکب شده‌اند، روی دوششان سنگینی می‌کند و می‌‌خواهند با فتنه خواندن ۱۸ تیر وجدان خویش را آرام کنند. برای همین اصل تظاهرات را توطئه جلوه می‌دهند و این که بله! ما برای سرکوب آن توطئه رفتیم. آقای نظری هم صبح جمعه چند ساعت پس از تهاجم وحشیانه به کوی در جلسه‌ی شورای تامین استان تهران ادعا کرد توطئه‌ی خطرناکی در شرف وقوع بود و ما رفتیم و آن را خنثی کردیم. هر چه پرسیدند آن توطئه چه بود، نتوانست توضیح دهد. به همین دلیل هم بلافاصله عزل شد تا بعد محاکمه شود.

متاسفم که کوتاهی دستگاه قضا در محاکمه‌ی مهاجمان به کوی دانشگاه موجب شد که ۱۸ تیر ۷۸ مثل ۱۶ آذر ۳۲ نماد مقابله با دیکتاتوری شود، به طوری که هر روزی دیگری بعد از انقلاب فراموش بشود ۱۸ تیر از یادها نرود. علت آن است که فاجعه بزرگ و دلخراش بود ولی عادلانه به آن رسیدگی نشد و آمران و مباشرانش مجازات نشدند. به این ترتیب نظام قربانی چند نفر شد.

اجازه دهید صریح‌تر عرض کنم. دلواپسان اصلاح‌طلبان را متهم می‌کنند که در صدد کودتا بودند. می‌گوییم چه کودتایی؟ ما که انتخابات ریاست جمهوری را برده بودیم و افکار عمومی هم قاطعانه از خاتمی حمایت می‌کرد. شاهد بزرگ آن که نه ماه بعد از ۱۸ تیر انتخابات مجلس ششم برگزار و مشخص شد اکثریت مطلق رای‌دهندگان حامی اصلاح‌طلبانند. پس دلیلی نداشت که ما از انتخابات آزاد بترسیم و به کودتا پناه ببریم. جناحی به دنبال کودتا می‌رود که از رای اکثریت هم‌وطنان خود بترسد یا ناامید باشد، در حالی که اصلاحات متکی به صندوق رای بوده و هست و اکثریت رأی دهندگان نیز اصلاح‌طلبان را حمایت کرده و می‌کنند و اساسا هر چه مشارکت مردم افزایش می‌یابد رای اصلاح‌طلبان بیشتر می‌شود.

برای پوشاندن همین حقیقت است که درباره‌ی ۱۸ تیر به افسانه‌پردازی یا دروغ متوسل می‌شوند؛ یکی می‌گوید که در آن روز من و چند نفر دیگر از داخل قایقی در کرج ماجرا را هدایت می‌کردیم! در صورتی که من هنگام بروز فاجعه تهران بودم نه کرج.

دیگری می‌گوید تاج‌زاده به جمعیت معترض که جلوی وزارت کشور تجمع کردند گفت ما که از خودتان هستیم، چرا در وزارت کشور را می‌شکنید؟ باید در جای دیگری را بشکنید و منظورش بیت رهبری بود! به این ترتیب آنان را به سمت بیت رهبری هدایت کرد. این دروغ در حالی مرتب تکرار می‌شود که من از همان ابتدا معتقد بودم که دانشجویان باید در کوی بمانند و خارج شدن از آن را بزرگترین اشتباه آنها می‌دانستم و می‌دانم. اگر من داشجویان را علنا تشویق به رفتن به طرف دفتر رهبر ‌کرده بودم، آیا پس از آن می‌توانستم هم چنان معاون وزیر کشور بمانم و رییس ستاد انتخابات مجلس ششم شوم؟ اصولگراها هم اعتراض نکنند؟

سومی می‌گوید بعد از اعلان سپاه به آقای خاتمی به اینکه دانشجویان به سمت نهاد رهبری راه افتاده‌اند و این که محل مزبور خط قرمز ماست و هر کس به آن نزدیک شود تیراندازی می‌کنیم، دفتر رییس‌جمهور مرا در جریان گذاشت و من با موتور به میان تظاهرکنندگان رفتم و آنها را منصرف کردم! جالب است که بدانید عین این سوال‌ در بازجویی‌ها از من شد. آنجا هم گفتم که گزارش‌های روزانه‌ی نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و استانداری تهران موجود است و ثابت می‌کند که این ادعا دروغ است. چرا که من غیر از صبح شنبه دیگر هرگز سوار موتور نشدم و میان دانشجویان نرفتم. آنها هم پس از شنیدن توضیحات من و بررسی بیشتر اتهام فوق را پس گرفتند و دیگر آن را تکرار نکردند. اگرچه امپراتوری رسانه‌ای آنها دائم آن را مطرح می‌کند.

برای اطلاع مردم عزیز عرض می‌کنم که همه‌ی این ادعاها در بازجویی‌های سال ۸۸ مطرح شد اما بعد از پاسخ‌های روشن و قاطع من، بازجوها مساله را رها کردند و در کیفرخواست علیه من نیز به آن اشاره نکردند. در حالی که اگر ادعای دلواپسان درست باشد، بهترین راه و بهترین جا برای محکومیتم در دادگاه سال ۸۸ بود، نه این که من را ۲۳ خرداد بازداشت کنند و سپس در دادگاه محکوم کنند که چرا جبهه‌ی مشارکت اعلامیه‌ی اعتراضی به انتخابات در ۲۵ خرداد صادر کرده است! یعنی اینقدر دستشان علیه من خالی بود که به دلیل اعلامیه‌‌ی اعتراضی جبهه‌ی مشارکت دو روز پس از دستگیری من، دادگاه مرا به جرم اقدام علیه امنیت ملی محکوم کرد! مثل آقایان بهزاد نبوی و عرب سرخی که به خاطر ایجاد اخلال در ترافیک روز ۲۵ خرداد ۸۸ به چند سال زندان محکوم شدند!

به باور من مادام که اقتدارگراها مسوولیت فاجعه‌ی ۷۸ را به عهده نگیرند و از ملت و دانشگاهیان عذرخواهی نکنند، و آمران و مباشران فاجعه را عادلانه محاکمه نکنند، حتی اگر پس از محکومیت عفوشان کنند، نگاه اکثریت ایرانیان به آنها همچنان منفی خواهد ماند و با گذشت زمان تغییر نخواهد کرد، ضمن این که اینطوری ۱۸ تیر نیز به پای نظام ثبت می‌شود. به همین دلیل هر سال که به ۱۸ تیر که می‌رسیم از چند روز قبل امتحانات را برگزار می‌کنند تا در ایام ۱۸ تیر دانشجویی در خوابگاه‌ها حضور نداشته باشد. آنان می‌دانند که قاطبه‌ی دانشگاهیان به جنایت ۱۸ تیر اعتراض دارند. برای همین سعی می‌کنند که به ویژه کوی دانشگاه تهران را در ایام ۱۸ تیر خالی کنند تا اصلا دانشجویی در آن ساکن نباشد که بخواهد اعتراض کند.

امنیت شهر گه گاه به جای ناجا به سپاه سپرده شد .چرا در آن زمان چنین تصمیمی گرفته ۸۷ از همان سال شد؟

من در جلسه ی شورای عالی امنیت ملی که این اجازه داده شد حضورداشتم .طبق مقررات امنیت شهر را نیروی انتظامی تامین می کند مگر این که پلیس اظهار ناتوانی نماید. در آن جلسه سردار لطفیان اظهار ناتوانی کرد. سپاه می خواست مسوولیت این کار را برعهده بگیرد. گفتیم که پلیس هست. منتها رئیس پلیس در حضور وزیر کشور و من اعلام کرد که ما توان نداریم و به خواست ما توجه نکرد .اگر می خواست توجه کند که نیروهای تحت امرش وارد کوی نمی شدند!

مگر وزیر کشور قائم مقام رهبری و فرمانده کل قوا نبود؟

همه می دانستند که وزیر کشور کاره ای نیست، یعنی پلیس مستقل بود و کار خودش را می کرد .مثل الان که فرمانداری مجوز می دهد، اما نیروی انتظامی زیر نظر او برگزاری کنسرت را لغو می کند .همه می دانند که پلیس اسماً زیرنظر وزارت کشور است اما عملا از جای دیگری دستور می گیرد .با این حال گفتیم که رییس پلیس نظر بدهد.ابزار وزارت کشور در تامین امنیت پلیس است .وقتی فرمانده نیروی انتظامی رسما بگوید من توانایی این کار را ندارم مقاومت مقابل خواست فرماندهان سپاه ناممکن می شود، چون معنایش این است که شما می خواهید شهر را به آشوب بکشید . پس چاره ای نمی ماند جز آن که سپاه مسئولیت امنیت شهر را به دست گیرد .این که از قبل در این مورد هماهنگ کرده بودند یا نه، نمی دانم .ولی نتیجه اش یکی بود : وقتی پلیس رسما می گوید « نمی توانم » مسئولیت به سپاه واگذار می شود.

که بالاخره به صورت طبیعی، تفاوت رویکرد و تبعات خودش را داشت.

البته در آن زمان دخالت سپاه متفاوت بود .الان سپاه در خیلی عرصه ها حضور پررنگ دارد؛ از فرهنگ و رسانه و آموزش تا اقتصاد و صنعت و سیاست خارجی.

از نظر خود شما آیا دولت اصلاح طلبان در ماجرای۸۷ اشتباهی داشت؟

اتفاق عجیبی نیفتاده بود که ما کوتاهی کرده باشیم.

. منظورم در کنترل آن است

خطایی در کار نبود زیرا به محض این که استانداری تهران از انجام تظاهرات مطلع شد، تمام پیش بینی های لازم را در حد یک تظاهرات دانشجویی ۱۱۰تا ۱۵۰ نفره انجام داد .البته زمانی که مثلا یک میلیون نفر به خیابان می آیند، آن وقت بایدپرسید « تمهیدات وزارت کشور و دولت برای کنترل آن چیست؟ » دولت در آن صورت باید پاسخ دهد که برای مدیریت کردن و به سر و سامان رساندن اجتماع چه کاری کرده است .ولی برای تظاهرات ۱۵۰ نفره که بارها برپا شده، و هیچ اتفاقی هم نیفتاده بود، چه کاری باید می کرد؟ فاجعه از آنجا شروع شد که فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ با یک گردان ویژه به سوی محل حرکت و اصرار می کند که دانشجویان متفرق نشوند تا یگان ویژه برسد .این
را ما از شنود شب نیروی انتظامی فهمیدیم که در جلسه ی شورای تامین استان ارائه شد .می دانید که همه ی مکالمات فرماندهان ضبط می شود.در آن شنود فرمانده پلیس تهران می گوید که من دارم میایم، دانشجوها را نگه دارید تا ما برسیم .ما هنوز جوابی نگرفته ایم که چرا باید دانشجوها را نگه می داشتند تا وی و نیروهایش برسند؟ !اصلا چرا او عازم کوی شد؟

آقای خاتمی - رییس جمهور وقت - حدود یک ماه بعد از آن در همدان به این مضمون گفته بود که می دانستم رسیدگی به قتل های زنجیره ای تاوانی خواهد داشت .تلویحا گفت که کوی دانشگاه تاوان آن بود .شما چنین احساسی داشتید؟

بله، هنوز هم همان احساس را دارم .تندروها از دو نهاد به شدت عصبانی بودند؛ یکی دانشگاه بود و دیگری مطبوعات .به اعتقاد اقتدارگرایان اصلاحات پرنده ای بود که با دو بال دانشگاه و مطبوعات پرواز می کرد .با تعطیلی سلام به سراغ مطبوعات رفتند و سپس به بهانه ی اعتراض ۱۱۰تا ۱۵۰نفره به بستن سلام، دانشجویان را چنان سرکوب کردند که به قول خودشان ۱۰سال تو لاک خود بروند یعنی هزینه ی فعالیت های سیاسی را آنقدر بالا ببرند که دانشجویان از فعالیت سیاسی فاصله بگیرند و عطای آن را به لقایش ببخشند .تا حدودی هم به هر دو هدف دست یافتند ولی البته در کوتاه مدت .زیرا در درازمدت اقداماتشان تنیجه عکس داد .در آن زمان ابتدا به سراغ مطبوعات رفتند و قاضی مرتضوی نشریات را قتل عام کرد و به همین دلیل به نظر من هرگز به مجازات شایسته اقدام های خلافش محکوم نخواهد شد؛ توقیف فله ای مطبوعات خدمتی نیست که دلواپسان نادیده اش بگیرند !در مورد دانشگاه هم بعد از ۷۸ هزینه ی فعالیت سیاسی به شدت بالا رفت و مصباحیون تا ۸۸ نفهمیدند بذر اعتراضات و نیز بذر امید در دانشگاه ها کاشتند و با اولین روزنه ای که باز شود خود را نشان می دهد.
در سال ۸۸ هم همان داستان تکرار شد و سه روز بعد از انتخابات باز به سراغ کوی دانشگاه رفتند .خب آن ایام
که ما زندان بودیم، چرا باز دانشجویان را سرکوب کردند و اعتراضات مردمی را گسترش دادند؟ و چرا گزارشی که در مجلس هشتم درباره ی حمله به کوی دانشگاه تهران در ۲۵خرداد ۸۸ تهیه شد، را نخواندند و نمی خوانند؟ در تهیه گزازش ۱۸ تیر در شورای عالی امنیت ملی نمایندگان همه ی نهادها و جناح ها حضور داشتند اما گزارش مجلس هشتم را فقط اصولگراها تهیه کردند. با وجود این تهاجم به کوی دانشگاه در خرداد ۸۸ آنقدر رسوا بود که حاضر نیستند آنرا منتشر کنند .چرا که خود می دانند چه جنایتی را بدون هیچ توجیهی انجام دادند .ریختند و زدند تا به حساب خود جرات نفس کشیدن از دانشجویان را بگیرند .ولی حساب نکردند که دانشگاهیان در اولین فرصت از جمله در نخستین انتخابات نسبتاً آزاد در سال ٩۲ نظر و نگاه خود را گسترده تربیان خواهند کرد و کردند و چه زیبا و به موقع!
مشکل دیگر در این زمینه معیارهای دوگانه قوه قضائیه در مواجهه با گزارش های شورای عالی امنیت ملی است . می پرسیم چرا حصرادامه دارد و دادگاه تشکیل نمی دهید؟ می گویند شورای عالی امنیت ملی بازداشت خانگی را تصویب کرده و لزومی به برگزاری دادگاه نیست . اما وقتی از۱۸ تیر می پرسیم و اینکه چرا گزارش شورای عالی امنیت ملی را مبنا قرار نمی دهید، می گویند قاضی مستقل است و نظر او اصل است .مقامات قضایی توضیح نمی دهند که اگر قاضی مستقل است چرا در موضوع حصر مستقل نیست و اگر مصوبه شورایعالی امنیت ملی باید اجرا شود چرا به گزارش ۱۸تیر آن شورا اعتنا نمی کنند؟ نمی شود که مصوبات آن شورا را به خودی و غیرخودی تقسیم کرد و گفت مصوبات شورایعالی امنیت ملی هر وقت به میل ما بود باید مبنا قرار گیرد و طبق آن عمل شود و حتی جای دادگاه را بگیرد ولی هر جا که مخالف نظر ما بود بگوییم که قاضی مستقل است .تکلیف مردم را مشخص کنند که می توان بر اساس گزارش شورای عالی امنیت ملی کسی را مجازات کرد یا نه؟ اگر می توان چرا در مورد ۷۸ اعمال نمی شود و اگر نمی توان چرا حصر ادامه دارد؟

در دانشگاه تبریز هم در ۷۸ اتفاقی شبیه به تهران افتاد .چرا در مورد آن اقدامی از طرف دولت نشد؟

تبریز مظلوم واقع شد .آنجا هم یک تظاهرات دانشجویی برپاشد که به شدیدترین وجه سرکوب گردید و صد سال البته پس از ۱۸سال هیچ نشانه ای از هیچ گروه به قول خودشان ضدانقلابی در تشکیل آن اجتماع پیدا نکرده اند .ببینید در این ۱۸ سال بسیاری را گرفتند؛ از مجاهدین خلق و کومله تا مارکسیست و غیره .خب از یک نفر از اینها باید سندی یا اعترافی درباره نقششان در تجمعات ۱۸ تیر ۷۸ بدست می آمد.
سوال دیگر شما این بود که آیا اصلاح طلبان از ۱۸ تیر استفاده کردند یا نه .روشن است که هر نیروی سیاسی از هر حادثه ای تفسیر خود را ارائه می دهد منتها اکثریت مردم بنا بر فهم خود از وقایع، حق را به یک گروه بیشتر و به گروه دیگر کمتر می دهند.
بگذارید این را هم اضافه کنم که در تمام این سالها همان تز۷۸ دنبال شده است تا جریان آزاد اطلاعات مختل شود .الان چه کسی دنبال مختل کردن تلگرام است؟ اصلاح طلب ها یا جبهه ی پایداری؟ چه جناحی طرفدار مطبوعات آزاد، احزاب آزاد و انتخابات آزاد است؛ برجامیان یا نا برجامیان؟ چه کسی دنبال این است که در دانشگاه ها فقط شاخه ی دانشجویی یک نهاد خاص فعالیت کند و سایرین نه؛ حزب پادگانی یا حزب اتحاد؟
یک سوال دیگر؛ چرا جناح راست (اصولگرا )در چنین مواقعی معمولا از رویکردهای اشتباه حمایت می کنند و تا آخر عمر مجبورند که از آن دفاع کنند؟ مثلا در ۷۸ هم می توانستند آن را به گردن یک بخشی یا گروه خودسری بیاندازند که اشتباهی کرده، اما رفتند پشت آنها و هنوز دارند از آنها دفاع می کنند؟ !و برعکس، اصلاح طلب ها از اشتباه آنها استفاده کردند و جناح دیگر را محکوم می کنند .آنها هم در دفاع از آن اشتباه گیرکرده اند.
عملکرد اصولگراهای افراطی، به ویژه جبهه ی پایداری بیانگر آن است که بر خلاف ادعاهایشان، تهاجم به کوی را خودسر نمی دانند، وگرنه همه ی حیثیت یک جناح را پشت سر یک اقدام جنایت بار نمی گذاشتند و ۱۸ سال همچنان از آن دفاع نمی کردند .آن زمان گفتند که به قول شما اشتباهی شده و هر کسی که دستور ورود به کوی را صادر کرده است باید محاکمه شود ولی دفاع همه جانبه ی آنها از مهاجمان به همراه ادعاهای عجیب و غریب بعدی شان از جمله دم زدن از فتنه ۷۸ نشان می دهد که واقعا یک جریانی پشت این تهاجم وحشیانه قرار دارد .حالا می پرسید که چرا مسئولیت نمی پذیرند؟ چون اگر بپذیرند جلوی تکرار تهاجم به کوی گرفته می شود، ولی اگر بین خود این ادعا را زنده نگه دارند که « دانشگاه کانون فتنه است » در هر حادثه ای می توانند به اصطلاح خودسران را برای برخورد با دانشجویان بسیج کنند .به عبارت دیگر چنانچه اعتراف کنند که تهاجم غلط بوده و عواملش باید محاکمه شوند، تکرار تهاجم به کوی ناممکن می شود .به همین دلیل، به نظر من، گزارش حمله به کوی را در ۲۵خرداد ۸۸ منتشر نمی کنند و به همین دلیل آقای حسینیان می گوید نباید با مرتضوی برخورد شود چون او مثل بشار اسد سمبل مقاومت به شمار می رود !اسد مقابل اسرائیل و مرتضوی هم برابر اصلاح طلب ها ایستاده است !بنابراین نباید محکوم شود - با این که پرونده های زیادی از کهریزک تا اتهامات مالی دارد - زیرا در صورت مجازات شدن او دادستان بعدی نمی تواند مثل مرتضوی دستور اعزام دانشجویان به کهریزک را صادر کند یا به قصابی مطبوعات بپردازد.
به نظر من اگر رهبری اصل تجاوز به کوی دانشگاه را محکوم نمی کرد، اینها در ظاهر هم آن را محکوم نمی کردند .اما بعد از موضع رهبری نمی توانند بگویند اصل ورود به کوی ضروری بود و دانشجویان باید سرکوب می شدند .اتفاقا یکی از سوال های ما این است که فرض کنیم ما ۷۸ توطئه کردیم .خب در سال ۸۸ چرا در دام ما افتادید و دوباره به کوی دانشگاه حمله کردید؟ و چرا نمی گذارید گزارش آن خوانده شود؟
به باور من دلواپسان در هر حادثه ای مترصد برخورد با دانشجویانند تا ناامیدشان کنند .همچنان که درصددند با نظارت استصوابی و مایوس کردن مردم در انتخابات پیروز شوند، زیرا می دانند در غیراینصورت شکست می خورند .رای اینها ۱۵ درصد است. آقای حداد در ۷ اسفند چقدر رای آورد؟ حدود یک میلیون .دور قبل هم تقریبا همینقدر بود، اما چرا آن دور اول و این دور سی و یکم شد؟

تعداد کل آرا بالا رفت!

بله یعنی اگر فقط نیمی از ساکنان تهران رای دهند، نفر اول اینها می شود نفر سی و یکم!
البته همیشه هم این طور نیست.

مجلس ششم هم همین طور بود.

. البته در سال ٨٤ که رسما ما باختیم

من مجلس را می گویم.

بالاخره یک جاهایی ما اشتباهاتی داشتیم و رایمان پایین آمد.

حتما ما خطاهایی داشته ایم اما در مورد کف و سقف آرای اصولگراها توجه کنید که آقای احمدی نژاد می گوید من اصولگرا نیستم . اگر بگوید که اصولگرایم او هم ۱۵ درصد بیشتر رای نمی آورد .به اعتقاد احمدی نژاد نیز سقف رای اصولگراها ۱۵ درصد است .این اعتراف آقای باهنر است که می گوید ما وقتی در تهران رای می آوریم که حداکثر دو میلیون و دویست هزار نفر رای دهند .به تصریح او به میزانی که آرا ببشتر شود به همان میزان احتمال باخت اصولگراها افزایش می یابد. دو میلیون و دویست هزار نفر یعنی یک سوم واجدان شرایط رای دادن در تهران .یعنی اصولگراها در صورتی در تهران پیروز می شوند که فقط یک سوم واجدان شرایط رای دهند و دو سوم مردم رای ندهند .اگر تنها تهرانی ها ٣٣ درصد رای دهند، جناحی که ۱۵ درصد مردم رای دارد، پیروز می شود. ولی اگر ٥٠ درصد مردم رای دهند، فهرست اصولگراها با۱۵ درصد ارا نفرات سی و یکم تا شستم را به خود اختصاص می دهد؛مانند مجلس های ششم و دهم .

شما که معتقد نیستید آرای اصولگراها و اصلاح طلب ها همیشه در طول تاریخ به یک میزان بوده؟ !هیچ کجای دنیا این شکلی نیست .جناح ها آرایشان بالا و پایین می رود .این را که قبول دارید.

در دنیای دمکراتیک بله، چون انتخابات آزاد است و بسته به این که توفیق جناح پیروز در اداره ی کشور و حل مسائل چقدر باشد، آرایشان بالا و پایین می رود.

اما در ایران ثایت است به نظر شما؟

اگر ما مثل جوامع دموکراتیک شویم و چهار سال مردم آزادانه به اصولگراها رای بدهند و چهار یا هشت سال به اصلاح طلبان؛ آن وقت آرای جناح ها بالا و پایین می رود .اما در حال حاضر آرای جناح اصولگرا ثابت است و در اقلیت اند و چون زائده قدرت محسوب می شوند .به همین دلیل از انتخابات آزاد مثل جن از بسم الله می ترسند .زیرا می دانند پایگاه رأیشان از دوره اصلاحات تا حالا از۱۵ درصد بالاتر نرفته است .هر زمان که به نام اصولگرایی به میدان آمده اند، سقف آرایشان همین بوده است .اما درباره ی اصلاح طلبان، حرف شما درست است .آن ها هر زمان خوب عمل می کنند مردم به نامزدهایشان اقبال بیشتری نشان می دهند و رای بالاتری می آورند و هر وقت بد عمل می کنند آرایشان پایین می آید .ما سقف آرایمان بیشتر از اصولگراهاست ولی افت آرایمان هم بیشتر از آنهاست، یعنی گاه تا ٣٥ درصد آرای واجد شرایط را می آوریم، ولی اگر بد عمل کنیم در انتخابات بعدی آرای ما می شود حتی کمتر از ١٠ درصد. فراز و نشیب آرای اصولگراها خیلی از ما کمتر و حدود ۵ درصد است، زیرا آرایشان بین ۱۰ تا ۱۵درصد در نوسان است
.بنابراین سوال شما در مورد ما صدق می کند چون متکی به استصواب و امتیازات ویژه و صداوسیما و امکانات نهادهایی انتصابی نیستیم؛ متکی به آرای مردمیم.

در آن سال و تا آخر دولت دوم آقای خاتمی بارها موضوع لباس شخصی ها مطرح شد و دخالت هایشان بسیار پررنگ بود ولی به این موضوع یا رسیدگی نشد یا به هر نوع باقی ماندند .چرا؟

برای اینکه نهاد خاصی پشتشان است .مگر داستان شیراز آقای مطهری را ندیدید؟ معلوم شد که حمله کاملاً سازماندهی شده بود و نیروهایی که به او هجوم بردند، سپاهی بودند و دستور سازمانی داشتند.

در آن سال ها چرا اینها علنی نشد؟ !

مگر الان وابستگیِ سازمانی مهاجمان به آقای مطهری رسماً اعلان می شود؟

چرا نمی شود؟

چند بار رهبری گفته است که من با این برخوردها مخالفم؟ سه بار را حداقل من یادم است .آخرینش همین چند ماه پیش بود که گفت من با این برخوردها مخالفم .چطور شد که می روند درمیاورند که رهبری ۱۸۷مثلا کلمه « فتنه » را از تاریخ فلان تا فلان به کار برده است، سپس نتیجه می گیرند که باید حصرها و حبس ها و محدودیت ها را اگرچه غیرقانونی ادامه دهیم .ولی در این مواقع و مواضع حرف های رهبری برایشان یک بار مصرف می شود ! می گویند « برای این ایراد شده که افکار عمومی آرام بشود، ما می دانیم دل آقا یک چیز دیگر می گوید » !
جبهه پایداری در این زمینه مثل فرقه رجوی تحلیل می کند که می گویند رهبری حرفی در ظاهر می زند و حرفی در باطن دارد .به ادعای اینان نیز سخنان رهبری برای آرام کردن مردم ایراد می شود ولی باطن آن همان است که آنها تفسیر می کنند .مثلاً می گویند ما می دانیم که آقا نظرش درباره ی برجام منفی است ولی تحت فشار مجبور است آن را تایید کند!
به هر رو تا وقتی که نهادی خاص پشت این ماجراست، داستان لباس شخصی ها ادامه پیدا خواهد کرد .اگرچه معتقدم سرانجام افکار عمومی چنان آمران و مباشران این تهاجمات را تحت فشار قرار خواهد داد که به فعالیت های ظاهرا خودسر خود پایان دهند.

در قضایای ۷۸ یک مساله هم هست؛ پرداختن رسانه های خارجی به آن اتفاق .ارزیابی شما از اندازه و تاثیر این عامل چه بود؟

این سوال را بازجوها هم پرسیدند که خارجی ها دارند قضیه ۸۸ را بزرگ می کنند و از آن سوءاستفاده می کنند . از آنها پرسیدم که اگر الان در آمریکا تظاهرات بشود، آیا ما در ایران بزرگش می کنیم یا نه؟ آیا بعدا ما جنبش وال
استریت را برجسته نکردیم؟ مگر در حد مقامات عالی درباره اش اظهارنظر نکردند؟ آیا می دانستیم که رهبران این جنبش چه کسانی هستند، خواسته هایشان چیست، چرا اعتراض می کنند؟ همین که اعتراضی علیه دولت آمریکا بود در ایران به آن پرداختیم و بزرگش کردیم .دفاع از آن اعتراضات هرگز به معتای وابسته بودن معترضان به ایران یا هدایت تظاهرات ها توسط جمهوری اسلامی نبود.

خب در سال ۸۸ شما به عنوان یک مسوول تامین امنیت چقدر برایتان این مساله بود؟ چون می توانست بر چگونگی کنترل آن اتفاق تاثیر بگذارد.

همین الان هم اگر اعتراضی مردمی در ایران صورت بگیرد، آنها با همان حجم بلکه بیشتر به آن می پردازند . انتظاری غیراز این از آنها غیرواقع بینانه است .نگران کننده منطق دلواپسان است که ما غیرقانونی رفتار می کنیم و بگیر و ببند به راه می اندازیم، شما ولی سکوت کنید و مردم نیز اعترض نکنند چون دشمنان از سخنان شما یا اعتراض مردم سوءاستفاده می کنند .ما می گوییم برای ساکت کردن ما و جلوگیری نمودن از سوءاستفاده نمودن دشمن به رفتارهای غیر قانونی خود پایان دهید.
ولی اگر منظور شما از لحاظ تاثیر تبلیغات خارجی در داخل است تاثیر چندانی نداشتند چون آن اعتراض ها منشاء داخلی داشت .البته اگر سخن شما این است که چقدر آن تظاهرات را در سطح جهان مطرح و برجسته کردند . یعنی در مقایسه با تظاهرات مردمی علیه دیکتاتوری های متحد غرب در خاورمیانه اعتراضات را در ایران چند برابر بزرگ می کنند، بله این کار را می کنند، چون با جمهوری اسلامی مخالفند و طبعا هر اعتراض مردمی در درون آن را سعی می کنند در دنیا بزرگ جلوه دهند .اما اگر منظورتان این است که با بزرگ جلوه دادنش می توانند مهار تظاهرات را دست بگیرند نه در۷۸ چنین اتفاقی افتاد و نه در ۸۸ .
یکبار یکی از بازجوها گفت که شعار « نترسید نترسید ما همه با هم هستیم » را اول بار "مجاهدین خلق" مطرح کردند .سپس نتیجه گرفت که این نشانه ی هماهنگی دو طرف است !گفتم این بزرگترین سند شما برای هماهنگی جنبش سبز با مجاهدین خلق است؟گفتند بله دیگه، این هم شعارش و شاهدش .گفتم می دانید که مسعود رجوی اولین سال قبل از شما خاتمی را و دوم خرداد را فتنه خواند .منظور او از فتنه این بود که اصلاح طلبان جمهوری اسلامی را نجات دادند و انقلاب را برای حداقل یک نسل عقب انداختند و ما را که اپوزسیون اصلی نظام هستیم تحت الشعاع خود قرار دادند، برای این که جامعه به خاتمی اقبال کرد و مجاهدین خلق را پس زد !خب شما سالها بعد از مسعود رجوی به خاتمی می گویید فتنه !آیا می پذیرید که شما با مجاهدین خلق هماهنگی می کنید؟ و آیا مصباح حاضر است بگوید ما دیگر خاتمی را فتنه نمی خوانیم چون مسعود رجوی ١٢ سال قبل از ما خاتمی را فتنه نامیده است؟ یا خواهد گفت که ما با رجوی چه کار داریم .از نظر ما شما اصلاح طلبان واقعا فتنه گرید پس شما را به همین نام می خوانیم!
به هر حال این که مردم اعتراض کنند و گروه های مخالف آن را در بوق و کرنا کنند و حتی بکوشند که به خودشان بچسبانند و ادعا کنند که اساسا ما تظاهرات را راه می اندازیم و اعتراضات را پیش می بریم، طبیعی است .نان اینها در همین است که بگویند این تظاهرات را ما به راه انداختیم، برای این که اگر پذیرفته شود که فلان تظاهرات بزرگ به دعوت بهمان گروه ضد جمهوری اسلامی برگزار شده است، آن سازمان می تواند کمک های مالی و تبلیغاتی و سیاسی بیشتری را از دولت های مخالف ایران بگیرد و اعتبار بیشتری نزد آنها و نیز در محافل و سازمان های بین المللی پیدا کند . بنابراین هر حرکت اعتراضی در جمهوری اسلامی اتفاق بیافتد اینها سعی می کنند به نام خود ثبت کنند .ولی مردم به اینها کاری ندارند .حرف خود را می زنند و راه خود را می روند.

در مجموع، آیا نحوه ی رسانه ای شدن ماجرای ۷۸ برای شما یک معضل بود؟

بزرگترین مشکلمان در حوزه ی رسانه در سال ۷۸ صداوسیما بود . هم همین مشکل را در سال ۸۸ داشتیم . درهر دو مقطع صداوسیما نفت می ریخت روی آتش .تنها کارش این بود که نشان دهد دست خارجی درکار است و معترضان هم یا مزدور بیگانگانند یا فریب خورده آنها .این روش معترضان را عصبانی تر می کرد .صداوسیما اگر اولین بار خود اطلاع رسانی می کرد که عده ای از دانشجویان علیه بستن روزنامه سلام تظاهرات کردند و گروهی خودسرانه به آنها حمله کردند .یعنی مشابه کاری که شورای عالی امنیت ملی و وزارت کشور و دولت کردند، می توانست همدلی دانشجویان را جذب کند و فضا را آرام سازد .به ویژه اگر می گفت به آن تهاجم رسیدگی می شود و متجاوزان به کوی دانشگاه مجازات خواهند شد.

. ضعف صدا و سیما که کاملا محرز است

این نکته را از آن جهت می گویم که رسانه های خارجی موقعی بی اثر می شوند که رسانه ی به اصطلاح ملی برای آنها شنونده و بیننده ایجاد نکند . دقت شود که در هر دو مقطع ۷۸ و ۸۸ رسانه های خارجی در داخل هدایت کننده نبودند .نظرسنجی کنید که چند درصد مردم به دعوت رسانه های خارجی تظاهرات کردند و چند درصد آنان به دلیل ضرب و شتم دانشجویان اعترض کردند؟ ببینید که چند درصد به خاطر رادیو آمریکا یا رادیو بی بی سی آمدند و چند درصد به دلیل اعتراض به آن تهاجم وحشیانه؟

خب گزارش آن اتفاق که در شورای عالی امنیت ملی تهیه شد و ادعاهای بعدی مستند، اما از همان زمان به تدریج تاکنون فاصله ای با اصلاح طلبان ایجاد شد .همین چندی پیش سردار جعفری فرمانده سپاه هم به این مضمون گفت که رهبری از همان زمان در مخالفت با اصلاح طلبان چفیه انداخته است .این در حالی است که چند ماه بعد از آن قضایا مجلس ششم با اکثریت اصلاح طلبان تشکیل شد .دو سال بعد آقای خاتمی برای دور دوم تایید صلاحیت شد و رای آورد .تحلیل شما چیست؟ چرا از آن زمان حساسیت عجیبی پیدا شد نسبت به اصلاح طلبان؟

اگر سوال این است که آیا ما در دوره اصلاحات اشتباهاتی داشته ایم، من موافقم .اما اگر سوال این باشد که خطاهای ما شکاف اصلی را ایجاد کردند، نه مخالفم .علت آن است که از همان روزی که آقای خاتمی پیروز شد، شروع کردند هر نه روز یک بار بحران ایجاد کردن برای این که دولت را زمین بزنند تا به قول خودشان دوباره کنترل اوضاع را به دست بگیرند .عین همین روندی که در دوره دکتر روحانی شاهدیم .ببینید از وقتی دولت یازدهم تشکیل شده است چقدر رسمی و غیررسمی کارشکنی می کنند تا توافق هسته ای با بن بست مواجه شود و سپس بگویند که دیدید که شکست خورد، پس هیچ راهی نداریم جز این که با آمریکا سرشاخ شویم .قصد عده ای این است که دوباره تحریم ها برگردد و فضا مجددا امنیتی بشود و آنان بتوانند از این طریق کاسبی کنند.
خیلی خب !ما تند رفتیم، آقای روحانی که تند نرفت !نصف کابینه را به اصولگراها داد و جهت گیری اش هم که به قول خودشان از دوم خرداد متمایز است. ۱۸ سال هم نماینده ی رهبری در شورای عالی امنیت ملی بود و صلاحیتش تایید شد .پس چرا دلواپسان اینقدر علیه او و دولتش کارشکنی می کنند؟ عجیب آن که بزرگترین خطایش را مذاکره با آمریکا می خوانند که یک سال قبل از دکتر روحانی شروع شده بود، منتها مقامات وقت عرضه یا قبول نداشتند که موضوع هسته ای را با توافق به سرانجام برسانند ولی روحانی اراده و تدبیر آنرا داشت .بنابراین شما از کاری که الان در حال رخ دادن است می توانید حدس بزنید که در دوم خرداد ٧٦ چه روندی حاکم بود .این معنایش این نیست که دولت دکتر روحانی ایراد ندارد و خطا نکرده و نمی توانسته است بهتر از این عمل کند و خدمات بیشتری به مردم بدهد .نه !معنای سخن من این است که دلیل این کارشکنی ها ضعف های روحانی نیست .بگذارید صریح تر بگویم، دلیل کارشکنی های دلواپسان کارهای درست روحانی و دولت او است نه کارهای غلط آنها .اینها در مقابل کارهای درست دولت ایستاده اند .اگر به اشتباهات روحانی و دولتش می تاختند که اکثریت مردم از آنها حمایت می کردند .ما هم یا سکوت می کردیم، یا به استقبال انتقادهایشان می رفتیم.

چه دنیایی است؛ آقای روحانی که آن سخنرانی را در سال ۷۸ داشت، الان رییس جمهور مورد حمایت اصلاح ۸۷طلبان است.

تحولاتی که در این دهه افتاده منحصر به آقای روحانی نیست .آیا آقای ناطق نوری، ناطق ۷۸ است؟ آقای هاشمی، هاشمی ی۷۸ بود؟ علی لاریجانی در سال ۷۸ پرچمدار مبارزه با اصلاحات بود، امروز مطرود جبهه پایداری است .واقعیت آن است که بسیاری از اصولگراها به حقانیت و ضرورت اصلاحات رسیده اند، اگر چه انگیزه و اهداف هر کدام متفاوت است.

یک سوال حاشیه ای درباره ۷۸. چند روز قبل از توقیف سلام و کوی دانشگاه، خبر آمد که سعید امامی خودکشی کرده شد !این قضیه هنوز هم مبهم است.

این را دیگر از من نپرس !نمی خواهی که دوباره مرا به اوین بفرستی؟!
@MostafaTajzadeh

سعید حجاریان
سیدمصطفی‌ تاج زاده
سیدمصطفی‌ تاج زاده
سیدمصطفی‌ تاج زاده

براي قرار دادن لوگو زير در سایت یا وبلاگ خود، كد را در قسمت (head) سايت يا وبلاگ قرار دهيد.